ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
دوست دارم جایی بروم
دوستانم را ملاقات کنم
اما هر بار بهانه ای برای نرفتن و
ماندن در خانه پیدا می کنم
دوست دارم به خیلی ها بگویم
دوستت دارم
اما به چشم هاشان که نگاه می کنم
ناخواسته سکوت می کنم
دوست دارم ساعت ها با خدا سکوت کنم
اما مدام در گوشش پچپچ می کنم و
با گلایه هایم
حوصله اش را سر می برم
خسته اش می کنم
دلم برای تماشای یک بازی فوتبال
که داورش را چیزخور کرده باشند
لک زده است…
(واهه آرمن)
از مجموعه دوست دارم گاهی شاعر نباشم/ انتشارات نگاه
همه ی شهرهای دنیا
در نقشه ی جغرافیا
به نظرم نقطه های خیالی اند
مگر یک شهر
شهری که در آن عاشق ات شدم
شهری که بعد از تو وطنم شد...
(سعاد الصباح)
وقتی تو را دوست می دارم
بارانی سبز می بارم
بارانی آبی
بارانی سرخ
بارانی از همه رنگ
از مژگانم گندم می روید
انگور
انجیر
ریحان و لیمو
وقتی تو را دوست می دارم
ماه از من طلوع می کند
و تابستانی زاده می شود
و چشمه ها سر شار می شوند
وقتی به قهوه خانه می روم
دوستانم
گمان می کنند که بوستانم
(نزار قبانی)
با هم در قهوه خانه بودیم
و من در فنجان قهوه می نوشیدم:
نگاه ها و لطافت هایت را
آنگاه که زن فالگیر آمد و کف دست مرا گرفت
تا طالعم را بخواند
و من به او گفتم:
طالعم را بخواند:
اما در کف دست تو!
(غادة السمان)
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی
به اشکی نریخته می ماند.
سکوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده.
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من.
(مارگوت بیکنخ نما شده انتظار دیدارت
دگر,
تار وپود قسمت
استحکام نمی بخشد, وصالت
در آن سوی خیال
دلتنگی هایم, پس می زند اشکان به راه نشسته را,
تو,
آنقدر بر دلم,
شعله ی مهرت نتابید
که فراموشم شد
خورشید روزگار در هم منی
اعظم حسنی