ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
پاییز رسید! , شعرمن لرزید...
...
..
قلم افسرده شده , روی دفتر جوهر پس داده...
...
..
شاعر کجاست؟ , در کوچه خاطرات حلق آویزشده...
...
..
علی تعالی مقدم
نمی دانم! , ولی خشک میشود
چشمه جوشان روزی سراب میشود
در دشت سبز عشق
سراب خاطرات نمایان میشود
هرجا کهبنگری
خیال است
خاطره است
رویاست
...
..
.
علی تعالی مقدم
زندگی دقیقا
همان جایی شروع میشود
که یک نفر میخندد
و خنده او با دیگران
فرق دارد …
"علی رجبی"
وقتی قرار است از زندگی کسی خارج شوی؛
با شکوه چون رنگینکمان برو ...
بگذار بعد از تو تمام آدمها را با تو مقایسه کند
بگذار عیار خوبیها شوی!
یقین بدان بعد از تو کسی به چشمش نخواهد آمد،
و این تنها جزای آدم قدرناشناس است...
"نسرین بهجتی"
هر روز میرسم لب این سالخورده رود
بــا کـوزهای کـه بشنـوم از آبها سرود
تقسیم میکنم عطشم را به ماهیان
مـیریزم التهاب دلم را میان رود
ایـن رود خــاطرات مـرا تازه میکند
یادش بخیر تلخی آن روز، صبح زود
بــاران گـرفته بـود و تـو بــا چتر آمدی
گلهای سرخ بر سر راهت شکفته بود
روی سر تو چرخ زنان بال میزدند
گنجشکهای عاشقیام با همه وجود
گنجشکهای عاشق و ای کاش آسمان
از پشت ابر پنجرهای سبز میگشود
امــا تـو رفتهای بــه فراسوی آسمان
من سنگ ماندهام لب این ساحل کبود
"سیدمحمدضیا قاسمی"
بارها دلم خواسته است
بروم به قهوه خانه روستایی دور
خیره شوم به جماعت
و ناگهان بپرسم از آنها:
برادران!
قبل از کشت تنباکو
پیش از کشف توتون
پدرانمان چه می کردند
با اندوه هایشان...
"حسن آذری"