ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
مشقم کن...
وقتیکه عشق را...
زیبا بنویسی فرقی نمیکند...
که قلم از ساقه های نیلوفر باشد...
یا از پر کبوتر
حسین_منزوی
من از میانِ تمام کتابها
آنکه شبیه تو بود برگزیدم
و از دل تمام صفحات
آنکه عطر دستهای تو را داشت
انتخابکردم
و از تمام صفحهها
برگی که به لطافتنگاه تو بود دیدم
و از این برگ
خطی که طعم تو را داشت خواندم
اینک
دوستت دارم
دوستت دارم و
دوستت دارم را مدام تکرار میکنم
که در تو خلاصه میشود
ای عصارهی تمام شعرهای ناگفته
حامد_نیازی
عاشقم
باید سپرد مرا به دستهای جوی آب
چونان برگی از کتابی مقدس
باید نهاد مرا بر بلندای دیوار
چون تکهای نان
باید مرا به گوش کویرخواند
چونان دعای باران
باید مرا رها کرد در نسیم
چون عطر بازگشت چکاوکی از کوچ
عاشقم
حامد_نیازی
کافیست روزی هزاربار
لبها و دندانهایت را در آینه امتحان کنی
و خودت تشخیص دهی کدام شکلک است و کدام خنده،
و یادت باشد پدرت
چگونه هرشب خندههای مصنوعیاش را
در لیوان آب خیس میکرد
تا صبحها لبخند تازهتری به ادارهاش ببرد
اینروزها در آینه لبخند میزنم،
پاورچینپاورچین از خانه بیرون میروم
و مراقبم
چیزی از دهانم نیفتد.
آه ای اتاق کوچک تو باغی از بهشت!
با جان و دل گذاشتمت خشت روی خشت
حالا بگو که بام کدامین کبوتری
دادی مرا به دست کدام آسمان_نوشت
اوکیست او که خواست تو تسکین من شوی
شیطان سرشکسته ی وامانده از بهشت!
اوکیست او که با همه ی مهربانی اش
خوی تو را به آتش خشم و جنون سرشت
ای کاخ سرنگون شده بر اشتیاق من
از تو چه مانده است به جز یک بنای زشت
نفرین به او! به او که مرا عاشق تو کرد
نام تو را به صفحه ی پیشانی ام نوشت
شیرین خسروی
تو زیبایی
مثال گندمزاری
که با موسیقی نسیم میرقصد
یا آبشاری
که در آغوش رود جاری میشود و لبخند میزند
روح نوازی
مثال بارش قطرههای نوازشگر باران
به روی قلب ترک خوردهی کویر
یا بوسهی ماه بر گونههای سرد شب
خیال انگیزی
مثال لب به لب شدن موج و ساحل
عشقبازی قاصدک و باد
هم آغوشی رود و دریا...
زیبایِ روح نوازِ خیال انگیرِ من
کاش میدانستی
چه مشتاقانه میخواهمت
و چه عاشقانه به تماشای خیالت نشستهام...
چه ملتمسانه ثانیه ها را شماره میکنم و
چه دلبرانه در رقص واژهها، به شوقت
بیت بیت و سطر سطر
نه اینکه بنویسم،،نه
با واژههای جانم
شعر میشوم و شعر میمانم...
مجتبی_خوش_زبان