ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آه ای اتاق کوچک تو باغی از بهشت!
با جان و دل گذاشتمت خشت روی خشت
حالا بگو که بام کدامین کبوتری
دادی مرا به دست کدام آسمان_نوشت
اوکیست او که خواست تو تسکین من شوی
شیطان سرشکسته ی وامانده از بهشت!
اوکیست او که با همه ی مهربانی اش
خوی تو را به آتش خشم و جنون سرشت
ای کاخ سرنگون شده بر اشتیاق من
از تو چه مانده است به جز یک بنای زشت
نفرین به او! به او که مرا عاشق تو کرد
نام تو را به صفحه ی پیشانی ام نوشت
شیرین خسروی
جایی نرو ! بچرخ فقط در مدار من !
ای ماه …! ای ستاره ی دنباله دار من
باید جهان و نظم قدیمش عوض شود
هر کار می کنم که تو باشی کنار من
دادم عنان زندگی ام را به عشق تو
از اختیار عقل گذشته است کار من
چون سنگ کوچکی ته یک رودخانه ام
اینگونه است در غم تو روزگار من
حالا بیا و مثل نسیمی عبور کن
از گیسوان مضطرب بی قرار من
حالابیا و ساده ترین حرف را بزن
پایان بده به سخت ترین انتظار من …!!
"شیرین خسروی"
با همان ترسی که وقتی دسته ای از سارها
ناگهان پر می کشند از گوشه ی دیوارها...
با همان ترسی که وقتی بچه خرگوشی سپید
می گریزد از لب و دندان تیز مارها
"شیرین خسروی"
خسته از این ایل و تبارم هنوز
من که تعلق به تو دارم هنوز