پرواز کن در آغوشم

پرواز کن در آغوشم
تمامم را
به باد سپردم
تا نلرزد بالت


مجید فلاحتی

وقتی کسی داره رنجی رو تحمل میکنه


اگه میخوایین باهاش صحبت کنین
رنجش رو انکار نکنید، نگید:
بهش فکر نکن
خودتو لوس نکن
اینکه چیزی نیست تو گنده ش کردی
بدتر از اینا سر آدما میاد
اگه چیزی به ذهنتون نمیرسه، فقط شنونده باشید
بعضی وقتا سکوت و گوش کردن
بزرگترین کمک و همدردیه...

تو به دادم برس ای عشق

تو به دادم برس ای عشق
که با این همه شوق
چاره جز آن که
بـه آغوش تـو
بگریزم نیست...!


فریدون_مشیری

شاید برسانند به عرض ات خبری را

شاید برسانند به عرض ات خبری را 

یکباره کشانند به آتش جگری را

از این نگرانم ،که تو در عمق نگاهت

باچشم خود احساس کنی هر خطری را

اندیشه ی هر جاده کمین ست که ترسم

ازقافله دلگیر کند همسفری را

دردست پدر باشی و یک لحظه ببینی

ناخواسته ازدست دهی یک پسری را

ای سبز ترین!، زخم از این دلهره دارم

روزی برسانند به جنگل تبری را


- فرزادالماسی بردمیلی

من دست و پا چلفتی

من دست و پا چلفتی

نصف بیشتر شعرم را ریختم زمین!

فقط ماند...

یک دوستت دارم ساده !


- حامد نیازی

به دنبالت ندیدی سایه‌ی مردی پشیمان را؟

به دنبالت ندیدی سایه‌ی مردی پشیمان را؟

کسی که می‌شناسد لهجه‌ی سنگین باران را؟

پس از تو زردی‌ام را سیلی هر دست قرمز کرد

چه ارزان می‌فروشم سیب‌های سرخ لبنان را!

دلم دریاست بی تو کوسه‌ها در من کمین کردند

کشانده بوی خون، این وحشیان تیز دندان را!

پس از تو عطر لاهیجانی صد قوری چینی

پس از تو چای مهمان کرده‌ام هر حجله شیطان را

بیا و فرض کن پیراهنت را باد با خود برد

که رسوا کرد یوسف شهر کنعان را، تو تهران را!

دوسیبی پرتقالی طعم لیمو می‌‌دهی گاهی

بیا و چاق کن با طعم تنباکویی‌ات جان را…


- شیما شهسواران

حقیقتِ پیچیده در باد مرا از یاد برد

حقیقتِ پیچیده در باد مرا از یاد برد
خاطره های پراکنده ...
به وسعتِ خواسته ها در چشم باد لولید
عطر سیب ، عطر تنم را در خود پیچید
و سکوت ؛ زیباترین صدایی شد
که از قلبِ شکسته ای تراوید

رعنا ابراهیمی فرد

کاش آدم میتونست

کاش آدم میتونست
یه وقتایی جایی باشه که دلش اونجاست...

زیباتر از این خواب ندیدم خوابی

در خواب، چراغ تا سحر دستم بود

در خواب، کلید هر چه در دستم بود

زیباتر از این خواب ندیدم خوابی

بیدار شدم، دست تو در دستم بود


- ایرج زبردست

صبح است و جهان باز غزلخوان شده است

صبح است و جهان باز غزلخوان شده است

خورشید دوباره بر تو مهمان شده است

لبخند نشان کنج لبان عسلت

چشمان تو آفتابگردان شده است


- غزل سعیدی