هر که از دامنِ او دستِ مرا کوته کرد
دارم امید که دستش به گریبان نرسد
ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
آن قدر دیوانه ام من درنبودنت ،
که هیچ آسایشگاهی
پذیرشم نمی کند.
آن قدر بی آزار ،
که باید همه ی قرصهایم را
دور بریزم.
ویدا_احسان
جدایی چه چیزهایی که از من نگرفت و نبرد
کیلومترها امید
موهایی که شانه کردم
و آن دستهایی که فشردمشان...
ناظم حکمت
و بعد..
خنده ات به یادم آمد!
گفتم که: اگر بودی، باز دوستت می داشتم..
جمال_ثریا
بی تو حتّی مهربانی،
حالتی از کینه دارد...!
قیصر امین پور
ی زخم هایی
خوب که نه !
کهنه می شود ،
و عجیب ...
این زخم ها ،
درد ...
بیشتری دارند .
مهدی_قاسمی_نسب
آخر من که تنها نیستم و نیروی بزرگی نیز که روشنایی است،
گاه مغلوب و گاه غالب در نبرد است، روشنایی مأیوس نمیشود.
من هم دوشادوش او نبرد میکنم و امید میورزم!
+ همهی چیزی که دربارهی زندگی یاد گرفتم
میتونم توی ۳ کلمه خلاصه کنم:
همهچی میگذره (زندگی ادامه داره..)