| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
برایم خبر نیاورید که چه کسی
از من بدش میآید،
یا پشتِ سرم حرف میزند!
بگذارید همه را دوست داشته باشم
و گمان کنم آنها نیز مرا دوست دارند...
.
.
.
.
نجیب_محفوظ
چهل زمستان هم
چلچله ها در گوشم بخوانند
بهار نمی شوم
وقتی نفسهایم را
بر لبهایش
جا گذاشته ام.
آزاده_آرمان
سیاستمدار انسان ها را به دو دسته
تقسیم می کند:
ابزارها و دشمنان
آخرین بار که نگاهت کردم
بهارنارنج ها به گریه افتادند
ابرها باریدند
دریا ها طوفانی شدند
قطار ها ایستادند
کوچه ها بن بست
برگ های درختان زرد
درد ها به استخوان رسیده شعر شدند
و عقربه ها روی ساعت دو ایستادند
ساعت دو
ساعت دوستت دارم های بی صداست
ساعت قلبی
که نفس نفس زنان می دوید
می دوید
می دوید
و یک شهر بهارنارنج
به حالش گریه می کردند...
# دنیا غلامی
زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار رد پا ، بیزار
.
.
فاضل نظری
نمیدونم چرا با دیدن این عکس یاد اونایی افتادم که
پیشونیشون جای مُهر هست و هر کاری دلشون میخواد میکنن !!
