ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
ستمگرا..! دلِ سعدی بسوخت در طلبت
دلت نسوخت که مسکین، امیدوار من است
و گر مراد تو این است، بی مرادی من
تفاوتی نکند، چون مرادِ یارِ من است
سعدی
چه کسی می داند
عشق با این همه زیبایی
چه رنگی دارد!
من فقط می دانم عشق رنگی است
که به هرکس نمی آید
امیر وجود
گفتا که دلت کجاست ؟ گفتم بر او
پرسید که او کجاست ؟ گفتم در دل
#ابوسعید_ابوالخیر
علامه طباطبایی
مهرخوبان دل و دین از همه بی پَـــروا برد
رُخ شَــطرنج نبُرد آنــچه رخ زیبـــا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلی برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد
من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هـــم به دل دریا برد
جام صَهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که درین بزم بگردید و دل شیـــدا برد؟
خَمِ ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه زمن نام و نشان یکجا برد
خودت آموختِیَم مِهر و خودتِ سوختِیَم
با برافروختــه رویی که قــرار از ما بــرد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خـــم ابروت مــرا دید و زمن یغمـا برد
همه دل باخته بودیم وهراسان که غمت
همه را پشت سـر انداخت مرا تنـها برد
آخـــــرِ هفته که شد
جاده ی بیخیالی را بگیر و دور شو
آن قدر دور
که دستِ هیچ دغدغه ای
به دلخوشی هایت نرسد
نرگس صرافیان
غم و افسوس به انسان فرصت اندیشیدن نمی دهد
بنابرین بـــــرای نادان نگه داشتن انسان باید ، اندوهگینش کرد
فردریش نیچه