-
از تمام شعرهای دنیا
چهارشنبه 19 شهریور 1399 12:10
از تمام شعرهای دنیا من فقط تو را حفظ ام ... در مسیر باد بمان تا بوی مهربانی ات تسخیر کند این شهر را ... خنده های تو امیدی است برای یک شهر خسته ... مهران کافه
-
در آخرین عکس لبخند زدم
چهارشنبه 19 شهریور 1399 12:10
در آخرین عکس لبخند زدم می دانستم دیگر به آنجا بر نمیگردم ... !
-
خستگی - ندارد
چهارشنبه 19 شهریور 1399 12:09
خستگی - ندارد تنِ من تا تو را دارد دلِ من! محمدرضانعمت پور
-
زندگی گاهی غریب میشود،
چهارشنبه 19 شهریور 1399 12:09
زندگی گاهی غریب میشود، مثل پرت کردن یک سنگ به درون تاریکی ژرف. شاید به چیزی برخورد کند، اما آدم نمیتواند ببیندش. تنها کاری که میشود کرد حدس و گمان است، و باور داشتن. باید به آن عادت کرد- به منزوی بودن.
-
من نیز چو خورشید دلــــم زنده به عشـــق است
چهارشنبه 19 شهریور 1399 12:08
من نیز چو خورشید دلــــم زنده به عشـــق است راهِ دلِ خــــــــــــود را نتوانــــم کــــــــــه نپویــــــــــــــم هر صبـــح در آیینــــــــــــــه ی جادویـــــیِ خورشیـــــــــــــد چـــون مـی نگـــرم ، او همه مــــن ، مــــن همـــــــــه اویـــــــــم ... فریدون مشیری
-
یاحسین(ع)
چهارشنبه 19 شهریور 1399 12:08
-
هر زمان شعرِ مرا میخوانی
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:48
هر زمان شعرِ مرا میخوانی زیر لب می گویی طبع شعرَت زیباست کی شدی شاعرِ شعرهای سپید ؟ چه غم سنگینی که نمیدانی تو شعرهایَم همه از گوشه یِ چشمانِ تو بر میخیزد ورنه من را چه به احساسِ سپید یگانه میرزایی
-
حالا... هر چقدر از شیرینیِ عشق بگویی
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:48
حالا... هر چقدر از شیرینیِ عشق بگویی من آدمی را به یاد می آورم.. که به اندوه چشم های من میخندید! ((صفا وهابی))
-
از آنهمه دیوار که به تقدیر من گرهخورده است
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:47
از آنهمه دیوار که به تقدیر من گرهخورده است یک در، نه! یک دریچه نفس میخواهم . نیلوفرثانی
-
حالا که رفته ای ،
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:43
می دانم حالا که رفته ای ، هیچ اتفاقی انتظار را معنا نمی کند . زمان به شکل احمقانه ای برایم بی تفاوت است . نبودنت را قدم می زنم می نشینم قدم می زنم ((صدیقه جعفری))
-
فرض کن از این عشق
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:42
فرض کن از این عشق بی خطر عبور کنیم درما مینهایی جا خواهدماند که در هر همآغوشی آمادهی انفجارست ... نیلوفرثانی
-
و تو هم روزی پیر میشوی
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:41
و تو هم روزی پیر میشوی اما من پیرتر از این نخواهم شد در لحظهای از عمرم متوقف شدم منتظرم بیایی و از برابر من بگذری زیبا، پیر شده، آراسته به نوری که از تاریکی من دریغ کردهای. شمس لنگرودی
-
دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:40
دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار رفتنش یک شب، دمار از روزگار من کشید می کشم روزی که برگردد، دمار از روزگار علیرضا بدیع
-
مادرم میگوید
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:29
مادرم میگوید درون هر زنی اتاقهای قفل شدهای ست آشپزخانههای لذت اتاق خوابهای اندوه و حمامهای بیعلاقگی مردها گاهی وقتها با کلید می آیند گاهی با چکش
-
و نقطه گذاشت .
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:28
و نقطه گذاشت . زنی که چشم هایش را سالها بود سرمه نمی کشید رد شد از بارانی که اصلا عاشقانه نبود مرگ به کوچه ها ترس می پاشید امید تک درخت مانده در شهر را تنها گذاشته بود خیس خیس باور کرده بود قطاری که رفته رفته و باغی که خشکیده خشکیده باران رضاپور
-
به یک قرار بود آب چون گهر گردد
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:27
به یک قرار بود آب چون گهر گردد بهار زنده دلان را خزان نمی باشد #صائب_تبریزی
-
طاعون
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:27
شهری که طاعون زده شود، حتی بعد از گذر طاعون، دیگر نه آن شهر مثل سابق است و نه مردمش. طاعون اثر و لکهاش را برای همیشه روی همهچیز جا میگذارد...
-
این همه عشق برای چیه؟
سهشنبه 18 شهریور 1399 12:25
این همه عشق برای چیه؟ این قرار ما نبود...
-
در ساعت صفر عاشقی
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:23
در ساعت صفر عاشقی نامم را صدا بزن، حتی به غلط. من از پژواک صدای تو دوباره متولد خواهم شد. محمد امیری
-
باران که میآید
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:22
باران که میآید یاد تو میبارد چه خوب میدانی در من، چگونه... بباری! داریوش فرزانه
-
خاکستری که از تو
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:20
خاکستری که از تو بر روی سینهمن خفته است داغ است هنوز، هنوز داغ است ... رضا_براهنی
-
عشق آن چیزی است که همهی آدمها را شبیه بههم میکند.
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:19
عشق آن چیزی است که همهی آدمها را شبیه بههم میکند. همهی قصهها را عین هم میکند. نقطه به نقطه و کلمه به کلمه. عشق بازی خطرناکی است. شیوا ارسطویی
-
من شعر میشوم که
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:19
من شعر میشوم که بگردم به دورِ تو ... علیرضا_آذر
-
گیسوانت زیر باران، عطــر گندمزار... فکــرش را بکن!
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:18
گیسوانت زیر باران، عطــر گندمزار... فکــرش را بکن! با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن! در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعـد از سالها بوسه و گریه، شکوه لحظهی دیدار... فکرش را بکن! سایهها در هم گــره، نور ملایـــم، استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن! غلامرضا_سلیمانی
-
از همان ابتدا میدانستم
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:17
از همان ابتدا میدانستم که هر عشق بزرگی، طرحی برای دوری و جداییست... غسان_کنفانی
-
تلاش
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:17
-
دوستت دارم
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:17
دوستت دارم هم چنان که چیزهای سربسته و گنگ را، در خفا، جایی میان سایه و جان ... پابلو_نرودا
-
با من از شعر نگو
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:16
با من از شعر نگو از خودت حرف بزن دلتنگِ حرف های معمولی ام اینکه حالت خوب است؟ اینکه سرما نخورده ای؟ اینکه زود برگرد... مواظب خودت باش... دلتنگ همین حرف های معمولی ام... منوچهر_آتشی
-
+
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:10
-
با من بیا که خوبترینم
دوشنبه 17 شهریور 1399 13:05
با من بیا که خوبترینم با من که آبروی عشقم با من که شعرم...، شعرم...، شعرم! وای... در من وضو بگیر سجادهام، بایست کنارم رو کُن به من که قبلهی عشاقام وآنگه نماز را، با بوسهای بلند، قامت ببند! نصرت_رحمانی