-
هر حرکت ما هرچند کوچک و بیضرر
چهارشنبه 13 مرداد 1400 01:29
روی زندگی بقیه اثر میگذارد انگار که همهمان روی یک ردیف صندلی متصل به هم نشستهباشیم هر تکان و هر حرکت زندگی همهمان را تکان میدهد منتها هیچکس حواسش نیست شاید چون آنقدر زیادیم و نیمکت آنقدر گسترده که نمیدانیم چه کسی دارد تکانمان میدهد و شاید هم چون همه دارند تکان میخورند متوجه تکانهای دیگران نیستند......
-
چشم های من برای نگاه کردن است
چهارشنبه 13 مرداد 1400 01:28
چشم های من برای نگاه کردن است چشم های تو آن چیزی ست که باید به آن نگاه کرد امید_کوشکی
-
دوست داشتنت ،،
چهارشنبه 13 مرداد 1400 01:27
دوست داشتنت ،، دوست داشتنت وظیفه ام که نبود ، فریضه ام بود ... به جا آوردمش، تا پای جان ،، در هر مکان و در هر دقیقه ای ،، دوست داشتنت عشق که نبود، آیین بود ، بدان مشرّف شدم ... بی قیل و قال و بی بوق و کرنایی ،، دوست داشتنت نماز که نبود ، اما گذاردمش .. شبانه روزی هزار رکعت ... به وقت صبح و ظهر و شام ،،، دوست داشتنت...
-
یادش بخیر
چهارشنبه 13 مرداد 1400 01:27
-
وجدان
چهارشنبه 13 مرداد 1400 01:26
چیزی هست به نام وجدان؛ که میتوانی به آسانی با یک گلوله خلاصش کنی و برای همیشه از شرّ حضورِ تُرش رویانهاش راحت شوی. اما در این حال، دیگر هیچ گاه عطرِ شادیِ خالص را استشمام نخواهی کرد؛ و صافی کمرنگ اما عمیقِ آرامش، بر زندگیت جای نخواهد گرفت.
-
تکاندهندهترین شعرت
چهارشنبه 13 مرداد 1400 01:25
تکاندهندهترین شعرت ای رفیق، کجاست؟ بخوان بخوان، هوسِ زیرورو شدن دارم...
-
کائنات وجودی واحد است
چهارشنبه 13 مرداد 1400 01:25
کائنات وجودی واحد است همهچیز و همهکس با نخی نامرئی به هم بستهاند مبادا آه کسی را برآوری؛مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیفتر باشد، بیازاری فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسانها را اندوهگین کند و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند... ارسلان_فصیحی
-
:)))
چهارشنبه 13 مرداد 1400 01:24
-
شانس
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:31
-
تا نسوزی عشق را
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:30
تا نسوزی عشق را هرگز نمیفهمی که چیست... گاه بخشیدن گهی آغوش و گه درد و غم است ..!!
-
گاهی لال میشوی و خودت را کور میکنی
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:29
گاهی لال میشوی و خودت را کور میکنی که هیچ چیز را نخواهی نبینی نشنوی این چند رنگی ها آدمی را ذِله میکند عبدالله_احتشامی
-
برای من که جز خزان، ندیده ام در این جهان
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:29
برای من که جز خزان، ندیده ام در این جهان بهشتِ آرزوی تو ، بوی بهار می دهد ...!
-
پاشیده شد به روی تغزل
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:28
پاشیده شد به روی تغزل اسید قهر دارد قصیده میوزد از عاشقانهام مهری_اکبری
-
خال خوب
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:27
-
حال خوب
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:26
-
چشمهایت دو شب بی سحرند
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:26
چشمهایت دو شب بی سحرند در دل انگیز ترین برکه مهتاب بهار و شب چشم تو در گیسویت جاریست. و شب گیسویت در دل تنهایی من! باش تا بشکفد آرام آرام گل خورشید هزاران فریاد جنگل شب زده را فرداییست محمدجواد_محبت
-
مُسلَّح به قسمتی از جانتَم؛
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:25
مُسلَّح به قسمتی از جانتَم؛ سلاحِ گرمِ، #به_جانت_قسم ، معجزه میکند ......... حسین بکتاش
-
چراغ پر نور ضروری نیست
سهشنبه 12 مرداد 1400 01:25
چراغ پر نور ضروری نیست برای زندگی در غرابت و شگفتی ، شمعی قلمی کافی است به شرط آنکه صادقانه بسوزد
-
تو را دوست میدارم و با تو
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:32
تو را دوست میدارم و با تو دیگَرَم به بیداری این گسترهی خاموشُ آدمیانش نیاز نیست... . یغما_گلرویی
-
یک روز تاک بودم و مست...
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:31
یک روز تاک بودم و مست... یک روز بید بودم و مجنون! اما این بار خواهش می کنم مرا قاصدک بیافرین! آدم ها خیلی وقت است که به خبر های خوب محتاجند... . حسین_متولیان
-
بگذار.. آنچه از دست رفتنی است؛
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:31
بگذار.. آنچه از دست رفتنی است؛ از دست بِرَوَد. و گرنه تو در قلب یک انتظار. خواهی پوسید ! . نادر_ابراهیمی
-
عشق چون کهنه شود
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:30
-
تکرار است و
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:30
تکرار است و تکرار این سوال هر شبم که "میشود برگردی؟" . مثل آواز جیرجیرکِ تنهای پشت کُمد، یکریز، یک صدا و بیهوده فقط تورا می خوانم... عادل_رستمکلایی
-
به رغم سر به هوا بودنم زمینگیرم
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:29
به رغم سر به هوا بودنم زمینگیرم به سر ،هوای تو را دارم از زمین سیرم دلم شبیه درخت آن چنان پر از مهر است که سایه از سر هیزم شکن نمی گیرم که ام؟ مبارز سستی که در میانه جنگ به دست دشمنم افتاده است شمشیرم به چاره سازی من اعتنا مکن ،من نیز یکی از آن همه بازیچه های تقدیرم بهار ، بی تو رسیده ست و من چو مشتی برف اگرچه فصل...
-
تو شعر لرزش تبدار پوست بودی و روح
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:27
تو شعر لرزش تبدار پوست بودی و روح و عشق در غم و بیداری شکفته می شد شگفت می شد شگفت آور بود... اسماعیل_نوری_علا
-
ما از تمرین دموکراسی حرف میزنیم
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:27
ما از تمرین دموکراسی حرف میزنیم ولی هر کدام سعی میکنیم که عقاید خودمان را تحمیل کنیم... چون تک تک ما میتوانیم بزرگترین دیکتاتورهای زمین باشیم اگر دستمان به صندلی قدرت برسد.
-
و همهی چشمهایی که تو را میبینند،
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:26
و همهی چشمهایی که تو را میبینند، کاش چشمهای من بودند! علی_مساعد
-
با پول
دوشنبه 11 مرداد 1400 01:25
-
دوستت دارم
یکشنبه 10 مرداد 1400 01:10
دوستت دارم آنقدر که دیگر چیزی از عشق نمی ماند دوستت دارم تا همیشه ای که پروانه ها منقرض شده گل ها به خاطره می روند دوستت دارم آنسان که بعد از ما ماه می میرد پنجره ها نابینا شده باران به پایان می رسد و ما در ابدییتی بی پایان در هم ممتد می شویم و عشق را به جاودانگی پیوند می زنیم پرویز صادقی
-
تهوع
یکشنبه 10 مرداد 1400 01:09
میدانم. میدانم که دیگر هرگز به چیزی یا کسی برخورد نخواهم کرد که احساس تندی را در من به وجود آورد. میدانی، شروع به دوست داشتن کسی کردن، اقدام مهمی است. باید نیرو، کنجکاوی، کوری داشت. حتی لحظهای هست، در آغاز، که باید از پرتگاهی پایین پرید: اگر کسی بهش فکر کند، این کار را نخواهد کرد. میدانم که من دیگر هیچوقت نخواهم...