-
مده آزار خود، چون شیوۀ یاری نمیدانی
سهشنبه 19 مرداد 1400 01:11
مده آزار خود، چون شیوۀ یاری نمیدانی دلم را باز ده، چون رسم دلداری نمیدانی نمیدانند مردم صید من، چون دیرتسخیرم تو میدانی، ولی عاشقنگهداری نمیدانی شفایی اصفهانی
-
گفت میدونی چیه؟
سهشنبه 19 مرداد 1400 01:10
گفت میدونی چیه؟ آدم اون کسی که دوستش داره رو به چشم زیباترین آدم دنیا میبینه! به قیافش بیست و یک؛از بیست میده.. بغل کردنشو به همه ی دنیا ترجیح میده.. بداخلاقیشو و غر زدنشو به خندیدن با بقیه ترجیح میده.. میبخشش حتی وقتی اون مقصرعه
-
هر آرزویی برای خودم داشتم به تو مربوط میشود؛
سهشنبه 19 مرداد 1400 01:07
هر آرزویی برای خودم داشتم به تو مربوط میشود؛ دلخوشیام سلامتیام آرامشم!.. میدانی، تمام اینها با بود تو برآورده میشود پس تنها یک آرزو برایم باقی میماند؛ «بودنت» علی_سید_صالحی
-
از صدایت مىبوسم تو را...
سهشنبه 19 مرداد 1400 01:03
از صدایت مىبوسم تو را... صدایت که این همه گنجشک در دلم رها مىکرد! جمال_ثریا
-
عاشقی را چه نیازیست به توجیه و دلیل
سهشنبه 19 مرداد 1400 00:38
عاشقی را چه نیازیست به توجیه و دلیل که تو ای عشق همان پرسشِ بیزیرایی ...! قیصر امینپور
-
این روزهای بی تو،
سهشنبه 19 مرداد 1400 00:27
این روزهای بی تو، ممتد به امیدی ست که سالهاست دورمانده ، از خیال من....! رومینا معین زاده
-
شب تان آرام با یاد شهدا
سهشنبه 19 مرداد 1400 00:24
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست... #عزاداری ایام محرم و امام حسین(ع) رزمندگان در جبهه های دفاع مقدس
-
نادر ابراهیمی چه بجا و قشنگ
سهشنبه 19 مرداد 1400 00:20
نادر ابراهیمی چه بجا و قشنگ وصف حال ما رو برای دل گرفتگیهای بدون منشا گفته: . . . . . . بعضی حرفها را چون نمیتوانم کامل بیان کنم به اشک مبدل میکنم
-
اگر امید رنگی داشت
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:34
اگر امید رنگی داشت آبی میشد همچون دریا همچون آسمان بیکران اگر امید نامی داشت محبّت میشد همچون خوب همچون زیبا پایانناپذیر اگر امید سخنی داشت عشق میشد همچون سوختن همچون خاموش شدن بیهیچ دودی علیرضا شعبانی
-
مادر
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:33
-
هزار سال میان جنگل ستاره ها پی تو گشتهام
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:31
هزار سال میان جنگل ستاره ها پی تو گشتهام ستارهای نگفت کزاین سرای بی کسی، کسی صدات میکند؟ هنوز دیر نیست هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست عزیز همزبان تو در کدام کهکشان نشستهای؟ "هوشنگ ابتهاج"
-
شب تان آرام با یاد شهدا
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:31
-
عشق
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:30
تو می توانی برای کسی که از او خون زیادی رفته است کاری کنی؟ وای اگر دهان تو وای اگر دست های تو وای اگر نفس های تو کاری می توانستند با ته مانده های من بکنند کارستان بیا و یادم نیاور که کیستم من برای تحمل این چند تکه گوشت و استخوان آویزان به زندگی دنبال عامیانه ترین معنای عشق در تو می گردم "فرنگیس شنتیا"
-
زمانش که برسد
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:29
زمانش که برسد ؛ خواسته هایت ، داشته هایت شده اند و آرزوها ، جزئی از روزمرگی هایت . زمانش که برسد ؛ رفتنی ها رفته اند و ماندنی ها ، عزیزترین دلخوشی هایت شده اند و تو یاد گرفته ای که با ساده ترین چیزها شاد باشی . زمانش که برسد ؛ تو سرد و گرمِ روزگار را چشیده و به این نتیجه رسیده ای که عاقلانه ترین کار همین است ؛...
-
تنم
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:26
تنم تنم که گل می کند زیر انگشت های مبارک تو به جان عزیزت قسم که مرده مرا از گور بیرون می کشند می گذارند زیر باران گناهانش شسته شود و آن گاه می گویند برو هنوز بر تن تو تکه های کبود نشده از عشق بسیار است فرنگیس شنتیا
-
هیس !
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:24
هیس ! خدا گوشه ای نشسته و دارد گریه می کند این دستمال تمیز را بگیر و اشک هایت را پاک کن ای خدای مظلوم مهربان می خواهی برایت کمی آب بیاورم؟ سرت را بگذار روی سینه های من جز لابلای این باغ پارچه ای دیگر جای امن و امانی برای تو نیست سینه ی ورم کرده ی زمین تاول آبدار چرکی زده است و آن که در گنداب های ولرم لیز لزج فرو می...
-
ای حال نامعلوم..
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:21
-
آن که برگشت و جفا کرد
دوشنبه 18 مرداد 1400 01:20
آن که برگشت و جفا کرد به هیچم بفروخت به همه عالمش از من نتوانند خرید "سعدی"
-
ما که میخواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم؛
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:20
ما که میخواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم؛ خود نتوانستیم مهربان باشیم اما شما وقتی به روزی رسیدید که انسان؛ باورِ انسان بود درباره ما با مهربانی داوری کنید برتولت_برشت
-
ترسک قدیمی -
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:19
ترسک قدیمی - به بادی بند تا بیفتد از چشم کلاغها مانا_آقایی
-
خلاقیت
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:19
-
چگونه دایره شد راه و
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:18
چگونه دایره شد راه و دایره شد راه چه دیر از دوایر خود دور می رفتم مرا در مغربی که می رفتم شرق دیگری می آمد آغاز رؤیتم می شد خاکه های زلف تاریکم در سردسیری که ستاره می سوخت و خنجری که در پهلوم غلت های ابریش را می زد گرگ و میش مرا شرق دیگری می آمد با قله هاش که برخیزم با دره هاش که بریزم از جراحات ماندهام...
-
دستت را به من بسپار
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:18
دستت را به من بسپار دوست دارم سرت را در چشمهایم فرو کنم جهان از نقطهای زیباست که لبهایت از قلم بیفتند! ماهیها را که ببلعیم تازه دریا شروع میشود یادت هست؟! مسافران زیادی سوار قایق شکسته ما شدند که حتی نفهمیدیم کجا پیادهشان کردیم ایکاش نهنگها را بلد بودیم یا یکروز صبح خسته از همآغوشی خورشید من ترا به دنیا...
-
همه سلامت نفس آرزو کند مردم
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:16
همه سلامت نفس آرزو کند مردم خلاف من که به جان میخرم بلایی را #سعدی
-
من نگویم که..
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:15
-
دستت را به من بده
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:13
دستت را به من بده نترس ! با هم خواهیم پَرید، من از روی رویاهایی که رو به باد وُ تو از روی بوته هایی که باران پَرَست. امید و علاقه ی من از تو، اندوه و اضطرابِ تو از من. و اژه ها، کتاب ها و ترانه های من از تو، سکوت، هراس و تنهایی تو از من. حضور، حیات و حوصله ی من از تو، تَراخُم، تشنگی و کسالتِ تو از من. هلهله، حروف، هر...
-
+
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:13
-
مجنونهایی هستند که آنقدر مجنوناند،
یکشنبه 17 مرداد 1400 01:12
مجنونهایی هستند که آنقدر مجنوناند، که هیچ چیز نمیتواند تبِ زیبایِ عشق را از چشمانشان برُباید. خداوند مورد رحمتشان قرار دهد؛ به خاطر وجود آنهاست که زمین گرد است و خورشید هر روز طلوع میکند. کریستین_بوبن
-
من آه شدم ، ابرشدم باریدم
شنبه 16 مرداد 1400 01:01
من آه شدم ، ابرشدم باریدم تو ولی باخبر از حال بدم خندیدی...
-
نگاهی داشت که می توانست
شنبه 16 مرداد 1400 01:00
نگاهی داشت که می توانست یک دولت را سرنگون کند ..