-
در پیله ی دلتنگی
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:16
-
کنار رود مرزی
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:15
کنار رود مرزی سنگ کوچکی برداشتم پرت کردم آن سمت رود وطن! چه میتوانستم برایت کنم جز اینکه بار کوچکی را از روی دوشت بردارم ((حسن آذری))
-
قضا
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:15
-
پنجره نماد روشنایی و حال خوب
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:45
-
در جهانی بدونِ جنگ
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:43
در جهانی بدونِ جنگ و تنها با پرچمِ صلح می توان عاشق بود و طعم واقعیِ عشق را چشید آنگاه که بازوانِ یار عظیمترین ستون ها در هجومِ ناگهانیِ حادثهاند و باران تبلورِ پاکی است از شهدِ شیرینِ لبی که در خیال بارها و به تکرار آن را بوسیده ای مریم جلالوند
-
فرسوده از
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:41
فرسوده از فرسایش آدمک هایی بی فروغم فرصت فانوس ها تا فجر نیست ! نصرتی جز زجر نیست . محمدعلی.یوسفی
-
فقط پنجره و..
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:40
-
قاصدک آورده خبر!
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:38
قاصدک آورده خبر! در پس هجوم تنهایی در میان دلتنگی قاصدک آورده خبر! خبر از تو خبر از این دل دلتنگ خبر از من خبر از این دلکِ زخمی دلتنگ! خبر از شادی و لبخند خبر از خورشید خبر از ما شدن، خبر از پیوند خبر از وصلِ وصال دلِ تو با دلِ من زیر سقف آسمون قاصدک باز آورده خبر! خبر از تو خبر از من، که دگر ما گشتیم توِ من با منِ...
-
شکوفا شو!
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:34
شکوفا شو! بهار در راه است. قد نمی کشد تنهایی من؛ پای یک گل یخ. مصطفی رادقره ویس
-
زندگی گاهی
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:33
زندگی گاهی حسرتی کوتاه چو پرواز نگاهی سرد است که تراود پشت یک پنجره از چشم و آنسوی خیابان بخشکد ! محمدعلی یوسفی
-
انتظار
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:31
-
پیچیده صدا :
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:27
پیچیده صدا : در سکوت راهروی خلوت خانه انس ! صدای صندلی چرخدارت ای دوست ، چنان به عمق وجودم تلنگری بنهاد که ذهن رفته بخوابم بنا گه پرید ز خواب وزنده شد در من خفته دوباره صدای جنگ مهیب بااهریمن صدای توپ و موشک وبمب و خمپاره صدای مهیب غرش موشک وهواپیما که می شکافت بهر دم سینه شهری ومردمان بسیاری بخون خود غلطان وصدای...
-
عمری ست..، چشم دوخته ام
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:40
عمری ست..، چشم دوخته ام به اَبرهای مغرورِ آسمان نگاهت که بی صدا باران نم نم می چکد بر گونه های زرد خیالم؛ گویی اشک هایم همچون فواره به سوی تاریکی قبر متروکه ای روانه شده اند زیر هجومِ ضربه های قداره در سکوت مبهم جیب های نجیب و کفن های خالی از تکرار واژه ها! مرتضی سنجری
-
غرور
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:39
-
یادِ تو،،،
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:39
یادِ تو،،، دردیست مچاله! در قفسهی سینهام- آغشته ی یک تنهاییی بی پایان! سعید فلاحی
-
بی عطر اندامت بهارم را نسوزان
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:38
بی عطر اندامت بهارم را نسوزان با انتظارت قلب زارم را نسوزان از هم فروپاشیدهام در کلبهای تار با داغ عشقت روزگارم را نسوزان آخر چرا سرگشته کردی شاعرت را؟ ای عشق! دائم بند و بارم را نسوزان این شهر را سوزاندهای با داغ دوری با آتش عشقت دیارم را نسوزان دلگیر کردی با غمت این زندگی را با دوریات دنیای تارم را نسوزان مهدی...
-
دورم از تو وُ؛
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:37
دورم از تو وُ؛ فاصلهها،،، در گلویم بُغض میکارند! سعید فلاحی
-
در انتظار تو
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:36
-
در نگاهت چشم من، ناگاه عادت می کنم
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:31
در نگاهت چشم من، ناگاه عادت می کنم در هوای بودنت؛ گویی عبادت می کنم من پریشانم چنان گیسوی تو در دست باد تو بخواه آرام جان، من هم اجابت می کنم ای خوش آن وقتیکه بر عهد وفا، پیمان کنیم گوش کن جانان من از عشق صحبت می کنم نازنین بنشین و گل برچین خوش از این بزمگه زرنگارش داشتم، چون با تو خلوت می کنم سفرهی عشق است اینجا پهن...
-
حال خوب
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:31
-
به پنجرههای شهر،
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:30
به پنجرههای شهر، سرک کشیده ام. اما تو،،، پشت هیچ پنجرهای؛ نیستی! سعید فلاحی
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:29
-
دست بردار از این فکر
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:31
دست بردار از این فکر که تمام مدت «مزاحمی » ! که شخص کنارت را اذیت میکنی ..! اگر مردم از تو خوششان نمیآید میتوانند اعتراض کنند؛ اگر شهامت اعتراض ندارند مشکل خودشان است . | پائولو کوئلیو |
-
عیدتون مبارک
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:29
-
یک حرف دگر مانده بگوئیم و دگر هیچ
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:14
یک حرف دگر مانده بگوئیم و دگر هیچ دست از سر دیوانه بشوئیم و دگر هیچ در گسترده قامت و زیبائیت ای باغ دلداده به یک شاخه موییم و دگر هیچ کی می رسی ای خاطره ی سبز بهاران تا در تب و تاب تو بروئیم و دگر هیچ خاریم و سر راه تو روییده که روزی از نافه مشک تو ببوئیم و دگر هیچ چون می گذرد فرصت بی حاصل ایام! جامانده این راز مگوییم...
-
عشق
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:12
عشق سراسر دیوانگی است و بس " مریم ... شیرین ناز "
-
بهار
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:04
-
من میان شعرهایم،،،
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:03
من میان شعرهایم،،، ردپا جا میگزارم،،، بلکه روزی ،،، باز پیدایم کنی.... گفته بودی عاشقی !!!! .....رفتی....... بیا ..،،، یک بار دیگر سعی کن... با دروغی تازه تر ،،،،!!!! شاید که شیدایم کنی... مهدی حیدری گودرزی
-
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
دوشنبه 16 اسفند 1400 00:34
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست زودتر مرا ببوس ... که کودکی خیر ندیده ام. | حمید جدیدی |
-
گناه دو چشم
دوشنبه 16 اسفند 1400 00:26
گناه دو چشم مست سیاه تو بود وگرنه من یکتاپرست کجا و چند خدایی کجا دل در حلقه عشاق مجنونی بود وگرنه تو کجا و لیلایی کجا گرچه آه سرد نسوزاند ولی زین ورطه تو کجا و رهایی کجا؟ پرشنگ بابایی