-
درد من نیست، که این درد پریشانی هاست
یکشنبه 22 اسفند 1400 02:34
درد من نیست، که این درد پریشانی هاست این جنون عادت هر روزه ی تهرانی هاست پشت من پهنه ی زخم است، ولی شهر هنوز... اولین دغدغه اش پینه ی پیشانی هاست «از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود...؟» به کجا می روم این راه پشیمانی هاست چند وقت است که بی حوصله ام، بی شعرم چشم های تو ولی رمز غزل خوانی هاست من به جز «شعر» به جز «آه»...
-
بهار
یکشنبه 22 اسفند 1400 02:33
-
بهار
شنبه 21 اسفند 1400 00:38
-
گاهی دست هایم آنقدر غمگین می شوند
شنبه 21 اسفند 1400 00:37
گاهی دست هایم آنقدر غمگین می شوند که دلم نمی آید با خواندنشان چشم هایت را خیس ببینم می نویسم پاک می کنم می نویسم پاک می کنم گاهی اگر چیزی از من نخواندی خواستم بدانی حریف اندوهِ دل تنگم نبوده ام پرویز صادقی
-
آخه دل منم
شنبه 21 اسفند 1400 00:36
-
خواستم با چشمانت حرف بزنم
شنبه 21 اسفند 1400 00:35
خواستم با چشمانت حرف بزنم چشمانت را بستی خواستم با تو گفتگو کنم سکوت کردی خواستم دستانت را ببوسم دستانت را پنهان کردی گناه من چه بود که عاشق ات شدم؟ منوچهر پورزرین
-
خواب دیدم تو مرا بوسیدی
شنبه 21 اسفند 1400 00:33
خواب دیدم تو مرا بوسیدی صورتم صبح گل انداخته بود باز گرمی خوردی ؟ مادرم پرسید از من ، اما … در دلم حس قشنگی میگفت : پسرت دیشب دل باخته بود !!! محمد سرداری
-
انتظار
شنبه 21 اسفند 1400 00:32
-
برداشت شخصی من بود
شنبه 21 اسفند 1400 00:31
برداشت شخصی من بود یعنی شاید عاشق نبود آخر عشق در رفتار یا حتی نگاه کسی پیدا نیست عشق یک حس عمیقِ غیر قابل توصیف در وجود آدمیزاد است قابل رویت نیست دقیقا به مانندِ اکنونِ من؛ تمامِ وجودم درد میکند کسی آن را نمیبیند خوب میدانم عشق است عشق؛ درد میکند به خودش میپیچد جان میکَند اما هرگز نمیمیرد پیمان ده بزرگی
-
دو بُطر آب بیاور، شراب میکنمش
شنبه 21 اسفند 1400 00:30
دو بُطر آب بیاور، شراب میکنمش بنوش! قطره به قطره، حساب میکنمش از این قرار که: مینوشم از تو پی در پی غمت تنیست که از گریه آب میکنمش فقط به نیمنگاهت، مسیر لذت را اگر نشان بدهی، انتخاب میکنمش اگر اراده کنی سجده میکنم به تنت سپس نفس به نفس، شعر ناب میکنمش همیشه خواستنت - لعنتی - گناه من است که از ازل به ابد،...
-
:))))))))))))
شنبه 21 اسفند 1400 00:28
-
دست میبرم به آینه
شنبه 21 اسفند 1400 00:24
دست میبرم به آینه آینه میگریزد از ریزش تن هر روز تکهای از خودم جمع میکنم حرف را که صدایم نمیشنود درد را که با من اینطرف آنطرف هرطرف میآید مرد را که تنهایی به من هدیه داده و... پازلها زل میزنند به من زنی که زیباییش را به آیینه فروخت فرناز_جعفرزادگان
-
کمی معرفت
جمعه 20 اسفند 1400 00:33
-
و رویا،
جمعه 20 اسفند 1400 00:32
و رویا، که روزی خیال میکردیم تعبیر خواهد شد تنها، حباب رنگی بزرگی بود که به اشارهی انگشتی در هم شکست... ((مریم ملک دار))
-
اما بانو تویی
جمعه 20 اسفند 1400 00:32
-
کمی عید
جمعه 20 اسفند 1400 00:31
-
پشت خاکریز عشق
جمعه 20 اسفند 1400 00:30
پشت خاکریز عشق تمام فصل ها را وصل کردم به مرکز دل از آن سوی دل مخابره شد که سرزمین عشق در خطر است ! امین فرومدی
-
بر ساحلم که میکوبی
جمعه 20 اسفند 1400 00:28
بر ساحلم که میکوبی مروارید موزون تنت بر شنها شلیک میشود پارو میزنم آغوشت را به قلاب میزنم لبخندت را ماهیها به دام میافتند و من دوباره عاشق میشوم پرنیا_عباسی
-
انتظار
جمعه 20 اسفند 1400 00:27
-
از حالا بند رخت می بندد
جمعه 20 اسفند 1400 00:26
از حالا بند رخت می بندد تا حیات باد « از نمی » که « شب می نشاند » بر تن آت فردا روز خوش خوشان آفتاب است با گل های پیراهن آت .. هوشنگ_رئوف
-
دخت دریایی ...
جمعه 20 اسفند 1400 00:26
دخت دریایی ... دخت دریایی.... بنفشه های وحشی کناره ی رود دیشب ، وقتی که خواب در چشم ات " باله ی قو " را رقص می نوشت بوسه ات زدند و به افسونی که در صدای آبشار تن دختران دریا را از ریاضتی معصوم بارور می کرد تو را به زهدان قاصدکی دادند تا آسمان ، به هفت گام مقدس عشق موازیت بنویسد ! قاصدک ، از طوفان و تند باد...
-
عشق خانه اش آباد
جمعه 20 اسفند 1400 00:25
-
بـه غـروب بـاور نداشتـم
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:27
بـه غـروب بـاور نداشتـم تا ایـن کـه تـو رفتـی دیـدم چـه سیـاه شبـی اسـت همـه روزهـا حیدر ولی زاده
-
می روی؟
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:26
-
"از امروز"
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:25
"از امروز" دیگر از هنوز وحشت نمیکنم ترسم میریزد روی آبروی پریروز روی برگ برگ پاییزهای نیامده آی عشق روی زردت را از چشمان سرخم دور کن حتی دورتر میخواهم بگویم: آی عشق روی سیاهت پیدا نیست ((گراناز موسوی))
-
با حمله ای از لشکرِ شب ، زلفِ سیاهت
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:23
با حمله ای از لشکرِ شب ، زلفِ سیاهت سردارِ دل افتاده به زندانِ اسارت وَز تابشِ افسانه یِ خورشیدِ جمالت یک آینه افتاده به دیوارِ عمارت خورشید ، نگاهش چو بدان آینه افتاد دائم شده شرمنده از این اوجِ مقامت ای آینه ، از حُسنِ نگاه وُ نظرِ تو صد آینه افتاده به دامانِ خجالت! یعقوبِ دلِ من شده بی صبر و تحمل بازآ و بده مژده زِ...
-
پیش نگاهِ گرم تو، دیگر مجالِ دردنیست
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:22
پیش نگاهِ گرم تو، دیگر مجالِ دردنیست وقتی تو باشی پیش من، دیگرزمستان سردنیست رنگ رخ هرکس دهد، تعبیری از سِرِّ درون اماکنارتو دگر، رنگ رخی که زرد نیست هرگز توباخود گفتهای، رازدلِ مجنون چه بود؟! هیچ التماسی درجهان، مثل نرو، برگرد نیست شاید توباخودگفتهای روزی فراموشت کنم حتی گمان کردی غمم، مثل غم یک مرد نیست فصل است بی...
-
در اخرین لحظه خودکشی
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:21
در اخرین لحظه خودکشی تازه فهمیدم حسابم از زندگی اشتباه بوده است حضور تو را به حساب نیاورد ه بودم فخرالدین مرادی کیا .خودکشی یعنی باخت دوسویه.. هم دنیا رو از دست میدی و هم آخرت رو..
-
باید صبوری کردد
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:19
-
از ذهن خودم خالی شدم
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:17
از ذهن خودم خالی شدم تا تماماً از تو لبریز شده باشم و بدون اندیشه و کلمه جارَت بزنم در کوچه پس کوچه های شعر ولی امیدی پور