-
عاشق نبودى
شنبه 28 خرداد 1401 00:04
عاشق نبودى تا شب را براى شب بودنش دوست داشته باشى و زیر سقف سرمه اى آسمان با شمارش ستاره ها جریمه هاى عاشقى را بنویسى عاشق نبودى که یادت بماند براى رسیدن بساعت عاشقى چند هزار مرتبه با ترانه ى غروب سیاوش پلاکهاى زوج را در شانزدهمین کوچه ى اشتیاق شمرده ام تا در سپیده ى صبح و قبل از برآمدن شکوفه ى آفتاب و خیلى زودتر از...
-
دشمن باشید
شنبه 28 خرداد 1401 00:02
-
سر کلاس فیزیک
شنبه 28 خرداد 1401 00:00
سر کلاس فیزیک استاد گفت: واحد طول ، متر واحد وزن ، گرم ... گفتم استاد؟ واحد محبت واحد عشق واحد تنهایی چیست؟ گفت: واحد محبت لبخند واحد عشق حسرت و واحد تنهایی خودِ ((دلتنگی)) است مصطفی ملکی اَلَموتی
-
زیبا جان..،
جمعه 27 خرداد 1401 00:18
زیبا جان..، باران که می بارد به یاد چشمانت افتادم؛ قلمم همچون اسلحه ای تشنه و خالی ست که با پوکه های خونینِ بغض گلویم فشنگ را قشنگ نوشتم تا تمام ماشه ها چکانده شود بر روی شقیقه ی سربازهای بی جان مثل لاله های سُرخِ واژگون! مرتضی سنجری
-
زندگی
جمعه 27 خرداد 1401 00:17
-
نمی خندیدی
جمعه 27 خرداد 1401 00:15
نمی خندیدی و آتش عشق هرگز روشن نمی شد. پیراهن مان سوخت به شهر که آمدیم به عریانی مان خندیدند. (رسول یونان)
-
شب پره
جمعه 27 خرداد 1401 00:14
شب پره سوار بر بال شب عطر یاس پر کرده فضای شب صدای نفسهایت زمزمه مداوم هر شب آنگاه که تو خوابی آنگاه که من بیدارم مهرداد درگاهی
-
آخر تو قائم الزاویه رفاقتی رفیق
جمعه 27 خرداد 1401 00:12
برفها رد پایت را از خاطر حیاط مدرسه محو نخواهند کرد وقتی صدای زنگ تفریح بوی مثلثات به خودشان میگیرند آخر تو قائم الزاویه رفاقتی رفیق فریبا صادقی
-
با من «رفت و آمد» نکن!
جمعه 27 خرداد 1401 00:09
با من «رفت و آمد» نکن! «رفتن» فعل قشنگی نیست... با من فقط راه بیا... (شهناز اسحاقی)
-
خدایاری کند
جمعه 27 خرداد 1401 00:07
-
با یک کلام ساده ات چون شعر شیوا میشوم
جمعه 27 خرداد 1401 00:05
با یک کلام ساده ات چون شعر شیوا میشوم در تو نهان میگردم و از تو هویدا میشوم تا تو نگاهم می کنی چون قرص ماهم میکنی با تو به رویا میروم ازتو چه زیبا میشوم ای از تبار آینه در تو مکرر میشوم از جبر تنهایی خود گویی که منها میشوم با تو به هرم عاشقی گرم وزلال و بی غشم بی تو به شب میمانم وهمنام یلدا میشوم بی تو اسیر لحظه های...
-
تقدیم با عشق
جمعه 27 خرداد 1401 00:02
-
در قاب لبخندت
جمعه 27 خرداد 1401 00:00
در قاب لبخندت یک مزرعه مریم موج می زند در من در سرود نفس هایت پرویز صادقی
-
در شبی که کلیدش
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:18
در شبی که کلیدش درچاه بیداریست آواز من باش روز بماند پشت کوه ماه من باش نیلوفر_ثانی
-
تو همانی تک درخت باورهایم
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:15
-
نفسم میگیرد
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:12
نفسم میگیرد که هوا هم اینجا زندانیست! هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است اندر این گوشه خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه میانگیزد ... هوشنگ_ابتهاج
-
زیباترین دریا
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:10
زیباترین دریا دریایی است که هنوز در آن نراندهایم، زیباترین کودک هنوز شیرخواره است، زیباترین روز هنوز فرا نرسیده است، و زیباترین سخنی که میخواهم با تو گفته باشم هنوز بر زبانم نیامده است... ناظم حکمت
-
خوش اخلاق
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:09
-
تمامی مردم
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:08
تمامی مردم نام عزیزشان را بر درخت حک می کنند نازنینم نام تو را بر استخوان تنم خواهم کوفت... (نوزاد رفعت) ترجمه از آرش سنجابی
-
انسان مسافر است.
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:07
انسان مسافر است. مسافری که از خود به خود سفر میکند! راه اوست. رهرو اوست. مقصد اوست... اُشو
-
حتی خودم
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:05
-
تنها آینه ها ترک برنمی دارند
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:03
تنها آینه ها ترک برنمی دارند با لبان من کویر همه جا اتفاق می افتد (محمد جواد سلطانی)
-
چشمهای تو به من میبخشد
پنجشنبه 26 خرداد 1401 00:00
چشمهای تو به من میبخشد شور عشق و مستی و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجستهای از زندگی من هستی حمید مصدق
-
با کبریت روشن آمده بود
چهارشنبه 25 خرداد 1401 00:20
با کبریت روشن آمده بود و من پر از کاه بودم اما خیال همه را راحت کرد دیگر از این مزرعه دانه ای غارت نخواهد شد فقط دلم برای کلاه حصیری تازه ام می سوزد (ساغر شفیعی)
-
تو باشی، لحظه ها زیباترین اند
چهارشنبه 25 خرداد 1401 00:17
تو باشی، لحظه ها زیباترین اند گل و باران به دامان زمین اند تو باشی ساکنان شهرک عشق همه همسایه هایی نازنین اند ◇◇◇ تو باشی، کوچه ها لبریز شوقند پر از گل ها ی سحرآمیز شوقند تو باشی، سینه هاب بیقراران پر از آوای شورانگیز شوقند ◇◇◇ تو باشی، غصه و ماتم ندارم و میدانی که چیزی کم ندارم تو باشی. جز تب و تاب نگاهت دگر کاری در...
-
یه جوری خوب باش
چهارشنبه 25 خرداد 1401 00:15
-
عشق ای عذاب بی پایان
چهارشنبه 25 خرداد 1401 00:14
عشق ای عذاب بی پایان ای سراپا شکنجه و حرمان تلخی ات دلنشین و خواستنیست داغتر از مذاب در غلیان یاس و امید و مرهم و دردی ، جان به لب آری، آتش سوزان خویشم از خویش برده ای از یاد تاب و صبرم گرفته ای و توان می نیایی به وصف و شرح و حدیث . از تو گویم چگونه، باچه زبان؟ شهدی و کام دل کنی شیرین تیری و بر نشسته ای بر جان، با تو...
-
در بی نهایت است که شاید به هم رسند
چهارشنبه 25 خرداد 1401 00:12
در بی نهایت است که شاید به هم رسند یک روز این دو خط موازی در امتداد بر جای جای دشنهی او بوسه میدهم هیچم اگرچه عشق جز این زخمها نداد حسین_منزوی
-
+
چهارشنبه 25 خرداد 1401 00:09
-
به کدام رنگ از جهانِ من رسیدهای؟
چهارشنبه 25 خرداد 1401 00:07
به کدام رنگ از جهانِ من رسیدهای؟ من در شعرهایم گاهی آبیام گاهی تلخ.. زرد ، پاییز آرزوهای رفته بر باد است ُسرخ، خونی که شتک میزند از جوانیام دستم هنوز به قامتِ سبز سپیدار امیدوار است دلم فرتوت از خاک و خاکستری نمیگیرد و جهان وقتی در صلح و آرامش است لاجوردیِ زلالِ دوستداشتن میوزد. من در رنگها غوطهورم در تاریکیِ...