-
زخم هایم را دوست دارم
سهشنبه 31 خرداد 1401 00:05
-
باید کسی انسان را، آنقدر دوست بدارد
سهشنبه 31 خرداد 1401 00:02
باید کسی انسان را، آنقدر دوست بدارد که مطمئن باشی میان میلیونها نفر، کسی گوش می شود برای حرف هایت و ذوق میکند برای خوشحالیت و شانه هایش مأمن توست که جهانت به مرکزیت او بچرخد و گاهی که به او فکر میکنی، دلت قنج رود که چون اویی دوستت دارد فاطمه_اندربای
-
او نگفت دوستت دارم،
سهشنبه 31 خرداد 1401 00:00
او نگفت دوستت دارم، اما نامه اش را اینگونه تمام کرد. بال تو را میبوسم پرنده قلبم... فرانتسکافکا
-
مانده ام بین دو راهی
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:15
مانده ام بین دو راهی لبخندش یک طرف چشمانش طرف دیگر نمیدانم برای کدامش بمیرم.. عاطفه_محمدپور
-
بوسه
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:14
ای کاش احساس از راه دور بوسه از دور هم داشت عبدالله_احتشامی
-
آویزون نباش
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:12
-
اگر عاشقی
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:10
اگر عاشقی زود به قضاوت منشین زیرا عاشقان صبوری میآموزند و گذشت از آن هنگام که میگویند: « دوستت دارم !» (ایلیا فابیان) از مجموعه شعر «بهخاطر آوازهای یک عاشق»/ نشر پژواک
-
در کوچه تاریک چشمات
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:09
در کوچه تاریک چشمات تا صبح بیدار می مانم من با تو ستاره می شمارم و قصه عشق تو را من می خوانم بیصدا به گوشه دنجی آرام می نشینم دستهای پنهان مرا پشت دردها در سایه مهتاب آرام مثل نفس میگیری خیال آغوشت بخیر می کند صبح بجا مانده از شب های بی تو بودن را یک عالمه در کنارت آواز عشق می خوانم بی تو به زمستان غریبی می روم گاهی...
-
گفتمش آرام جانت را که باشد ؟
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:07
گفتمش آرام جانت را که باشد ؟ گفت خموش! گفتمش روح و روانت را که باشد ؟ گفت خموش! گفتمش دل داده ای او را زِ کِی ؟ گفت از ازل... گفتمش دیوانه ای ؟! گفت تا ابد... گفتمش هشدار! عقلت برده است گفت در دیوانگی عقل از سرم دل کنده است گفتمش جانا چه کس اینگونه دل را کرده مست؟! گفت آن اللّٰه بی همتا که در هر لحظه هست... پریسا...
-
خدایا:)
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:05
-
مژه ای افتاده را برداشتی از گونه ام
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:04
مژه ای افتاده را برداشتی از گونه ام و من که عمری محتاج یک نوازش تو بودم آرزو کردم کاش تمام مژه های چشم هایم می ریختند تا تو یک به یک با پیله ی ابریشم سر انگشتت از گونه ام بر می داشتیشان... آن وقت با چشمان بی مژه پلک می زدم و تو می خندیدی! (یغما گلرویی) از مجموعه باران برای تو می بارد/ انتشارات نگاه
-
وعشق را
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:02
وعشق را . در انبوهی . از اندوه . یافتم... عبدالعظیم خویی
-
عکس های قشنگ
دوشنبه 30 خرداد 1401 00:00
-
گاهی در میان قدمهای تو
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:17
گاهی در میان قدمهای تو لبریز از نوازش چشمانت می گردم تو هنوز اینجایی کنار لحظه های پراکنده شادی و من لبریز از عاطفه ام در سکوت بی هنجار تاریکی مرا رها نکن درآغوش بی تکرار غروب پائیزی دستانت را به من بده دستان سردم را رها نکن من در هیاهوی بی تاب این کوه منتظرم روی همین تپه کوچک در میان تاریکی شانه هایت را به من بسپار...
-
دیشب دوباره آمدی وقتی دلم بی تاب بود
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:15
دیشب دوباره آمدی وقتی دلم بی تاب بود وقتی سکوتی مرده در اعماق این مرداب بود نیلوفرانه آمدی با پیچشی دور تنم در برکه ی سوزان من گل غنچه ی مهتاب بود لب بر لبان داغ من شهریوری شد پیرهن شرجی رسیده مرز تن وه....لذتی نایاب بود تو عاشق گیسوی من بودی و تا قوس کمر در تیرگی موی من ترک همه آداب بود هر چین زلف مشکی ام راهی به سوی...
-
زندگی
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:14
-
از من خسته شده ای می دانم
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:11
از من خسته شده ای می دانم اما کمی صبر کن همه چیز به پایان خواهد رسید به پایان خواهد رسید این روشنایی مرگ خواهد آمد و چراغ ها را خاموش خواهد کرد... (رسول یونان) از مجموعه ژنرال جنگ های سیب زمینی/ ترجمه آیدین روشن
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:09
-
تازه از پرستش آمده بود
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:08
تازه از پرستش آمده بود که پرسشی بر او تأنه زد تا کجا؟ و از هرکه پرسید گنگ بود و زشت شد چاره را شکافت قلم در دست گرفت و بر روی کاغذ رفت تا دور دنیا و از هر بازار خدایی خرید پویا عزیزی
-
هنوز کفشهایم
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:06
هنوز کفشهایم مرا لنگه به لنگه می پوشند نمی دانم پای زمین لنگ می زند یا عصای چارلی را بابا لنگ دراز قورت داده است اما من قول می دهم جلوی هیچ کفشی جفت نشوم رضا نعمتی کرفکوهی
-
تو تنها نیستی
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:04
-
و نمیدانی چقدر
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:02
و نمیدانی چقدر از اینکه خدا نبودم تا تو را فقط برای خودم بیافرینم، چقدر حسرت خوردم. وحید عیسوی
-
به خیالم بنشین،
یکشنبه 29 خرداد 1401 00:00
به خیالم بنشین، مانند مرغی زیبا! ... این درخت، بی پرندهی یادت کُندهای بیش نیست. لیلا طیبی
-
تو اگر در تپش باغ
شنبه 28 خرداد 1401 00:17
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است.. . سهراب سپهری
-
در دادگاه عشق
شنبه 28 خرداد 1401 00:15
در دادگاه عشق متهم ردیف اول منم که دلم پوشیده از آثار انگشت چشم های توست پرویز صادقی
-
من! برای کشف دنیای تو آمدم
شنبه 28 خرداد 1401 00:14
من! برای کشف دنیای تو آمدم تو! برای فتح دنیای من آمدی (قدسی قاضی پور)
-
می ترسم از شهر بی تو
شنبه 28 خرداد 1401 00:12
می ترسم از شهر بی تو می ترسم از سایه ی شوم تنهایی بر تن دیوارهای سکوت، می ترسم از فرار مثل عطر تن اَت که دیگر نیست بر نبض رگ شعرم، در دلم افتاده این همه ترسِ نبودنت و من همچون خوابِ کودکی هایم همیشه ترس داشتم از آمدن تابستان که از قتل بهار بر می گشت با پنجه های آغشته به خون و زُلفِ پریشانِ خورشید هنگام غروبِ سُرخِ...
-
خدا
شنبه 28 خرداد 1401 00:09
-
گوش کن..،
شنبه 28 خرداد 1401 00:07
گوش کن..، صدای پای غم می آید انگار پائیز پشت پلک پنجره هاست مثل شیون باران که عمری ست ناله هایش به گوش اَبرهای کبود نرسید؛ و چه غمبار است چشمان بدهکارم به آسمان در روزگارِ اندوهِ چتری تنها میان شعرهای خیس من نمی دانم کدام غصّه را باور کنم رفتنت یا هرگز نیامدنت! مرتضی سنجری
-
کنار پنجرهای
شنبه 28 خرداد 1401 00:05
کنار پنجرهای خیره به نور ماه در حالی که شبی تاریک در گذر است یاد ایام گذشته که چگونه ما را به هم رساند و لحظههای خوشی که منتظرند مهرداد درگاهی