-
با تو بودن زیباست...
دوشنبه 7 شهریور 1401 01:33
با تو بودن زیباست... زیر باران زیر برف زیر آسمان شبی پر از اندوه در شهری غریب و دور با تو بودن زیباست... در فکر در خیال در تبلور اندیشه های پاک ِغرقِ در ابهام کودکی هایم تا کجا بی من می آیی... تو که در گذرگاه گیج پر پیچ زمان به دو راهی تقصیر رسیده ای با تو بودن زیباست... مثل آیینه مثل گندم مثل سوسوی چراغ کوچه های...
-
درخیالِ مهآلود شبانگاهم
دوشنبه 7 شهریور 1401 01:27
درخیالِ مهآلود شبانگاهم هیچ رویایی زیباتر از رویای تو نیست آسمانِ پرستارهی شب رقصِ چشمنواز شهابها قصهی درخشش مهتاب هم به زیبایی رویای تو نیست... چشم هایم را دوختهام به آسمان پر رمز و راز شب به تو میاندیشم به جهانی که با میل خویش ازندای قلبم در رویای خود با تو ساختهام.. هانیه حسینی حسن نوه
-
حال خوب
دوشنبه 7 شهریور 1401 01:23
-
من شعر تو أم
دوشنبه 7 شهریور 1401 01:21
من شعر تو أم بوسه سرآغاز من ست یک دم بنشین در نفسم ... شعرتو آغاز کنم پیروز پورهادی
-
تا به خدابانوی ماه چشمهایت فکر میکنم
دوشنبه 7 شهریور 1401 01:19
تا به خدابانوی ماه چشمهایت فکر میکنم انگار شب بیوقفه با سعی سیاهش روی بغض من میآوارد... من با خیالت باز پر جمعیتترین غم امروز و حومهایم با این خدایی که همین اطراف لحظهای دست از سر من برنمیدارد... امروز هم ندیدمت, بد شد... جلال پراذران
-
یادت هست؟
دوشنبه 7 شهریور 1401 01:18
یادت هست؟ پشت همین پنجره قرارمان شد فصل انگور تا شراب با نام تو بیندازیم یادت هست گفتیم یک فنجان چای, جام شراب است چه باشیم و چه نباشیم پاییز در راه است مهر, آبان و امان از آذر می ترسم دیر شود و مثل هر سال فصل کوچ پرستوها برسی و باز با هم بگوییم امان از رسیدن های بی هنگام ... حمید کیان
-
خدایا
یکشنبه 6 شهریور 1401 01:37
-
راز سرمستی اینست:
یکشنبه 6 شهریور 1401 01:37
راز سرمستی اینست: شب نشینی با مهتاب مصاحبت با آفتاب فرشته سنگیان
-
حال خوب
یکشنبه 6 شهریور 1401 01:36
-
تو نهایت عشقی
یکشنبه 6 شهریور 1401 01:35
تو نهایت عشقی برای زندگی کردن پرویز صادقی
-
به زیبای خیابان پونه زار
یکشنبه 6 شهریور 1401 01:35
به زیبای خیابان پونه زار دوستت دارم بیاوُ دامنی از پونه پُر کن من عطر پونه بستهِ دستانت را دوست دارم چی ماه بخشنده
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 6 شهریور 1401 01:33
-
یادش بخیر آن روزها
یکشنبه 6 شهریور 1401 01:31
یادش بخیر آن روزها عصرها صدای چرخ خیاطی مادر در حیاط دنج قدیمی خانه قشنگ ترین آهنگی بود که تا به حال در هیچ کافه امروزی نشنیده ام؛ انگار با تَرَک های پیشانی اَش و شعرهای روی لبانش پیراهنی از جنس عشق می دوخت با گُل های آفتابگردان برای روزهای پُر از خاطره همیشه در چشمانش دو استکان چای تازه دم و خوش رنگ با طعم بابونه نقش...
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 6 شهریور 1401 00:36
-
شاید بهشت برای او زیادی کوچک بود
یکشنبه 6 شهریور 1401 00:15
شاید بهشت برای او زیادی کوچک بود که گندم گیسوهایت و سیب سرخ گونه ات را برداشت و گذشت... فاطمه نادریان
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 6 شهریور 1401 00:12
-
تقدیر من
یکشنبه 6 شهریور 1401 00:08
تقدیر من در اعماق لبخندش اشکی را با خود حمل می کند تا تاوان نبودنت را به زندگی بپردازد و گونه ی دست هایم خیسِ چشم های تو باشد پرویز صادقی
-
حال خوب
شنبه 5 شهریور 1401 01:15
-
آتش؟ آتش را نمی دانم
شنبه 5 شهریور 1401 01:10
آتش؟ آتش را نمی دانم این نیمه ی تو بود که با نیم دیگرم پنهانی می سوخت باقی ام در صدای باد شعله می کشد تو همه کسانی هستی که دوست شان دارم و خواهم شان داشت خوب؟ نه نیستم همین پرسه شبانه ام که گاهی گاهی به خانه می رسد و خانه، وطن کوچکی است با مردمانی که یک نفر و لحظه را فقط بی انتها بلد است درست شکل شکل شکل آغوش تو...
-
تنهای تنهایم
شنبه 5 شهریور 1401 01:07
-
کى مى شود
شنبه 5 شهریور 1401 01:03
کى مى شود کنار گوشواره هایت بوسه ها بکارم و تو، آنچنان عاشقانه مرا ببینى که غنچه ى گلِ سرخ قد بلندى کندبراى آفتاب کى مى شود از کنار آرامش چشمهایت رنگهاى آسمانى احساس را ازپشت پلکهاى تو بردارم و همه ى هستى را تجربه کنم در ایمنى سایه سار ابروهاى تو کى مى شود نبض ِترانه ى زندگى من با قلب آروزهاى تویکى شود وآهنگ همه...
-
با فراموشی قرار گذاشتم بودم!!
شنبه 5 شهریور 1401 00:58
با فراموشی قرار گذاشتم بودم!! خواستم تو را به دستش بسپارم! باز هم قرارمان را فراموش کردم!! غلامحسین افراس
-
زیبا جان..،
شنبه 5 شهریور 1401 00:57
زیبا جان..، عمری ست شعرهای من از چشمانت بالا رفتند که پلک هایت واژه هایم را گروگان گرفته بودند مثل قطره اشک های چکیده بر گونه ی قلم ها؛ انگار عشق تسخیر شده پشت دیوار بلندِ مژگانت همچون لانه ی جاسوسی! مرتضی سنجری
-
انتظار
شنبه 5 شهریور 1401 00:55
-
چندی ست که دیگرشعرنمی گویم؛
شنبه 5 شهریور 1401 00:53
چندی ست که دیگرشعرنمی گویم؛ روزها با چشمی تنگ نبرد زمین وآسمان می نگرم و شب ها در کویری ناشناس محو ستـارگان؛ بربامی هم سطح زمین کلبه ای ساخته ام و چاه آبی لبریز از خون دل تاریخ!! و باغچه ای از مِهر گیاه که داس ها در آن مدفون اند؛ ََُِ روزگارم می گذرد .... قوتم اشکی ست برلبانم و خوابم ندیدن ، نشنیدن نفس می کشم به...
-
عاشقانه تر می نویسم
شنبه 5 شهریور 1401 00:52
عاشقانه تر می نویسم تا همه در حسرت داشتن معشوقه ای شبیه تو چون من بمانند ... مگر نه که بنی آدم اعضای یکدیگرند! ناوک_مژگان
-
انتظار
شنبه 5 شهریور 1401 00:51
-
به گمانم زمان زیادی در خوابم
جمعه 4 شهریور 1401 01:56
به گمانم زمان زیادی در خوابم شاید در خواب در نادانی کمتری باشم نمی دانم شاید نخواسته ام که بدانم این همه عطر یاس چه می گوید اما صدایت را از همین گلدان خاکی می شنوم نه خاک است و نه بوسه جای دستانت در گلدان صدایم می کند صدای نفسهایت وقتی پیشانی ات را پاک می کردی چشیده ام دستهایمان خاکی بود نه؟ به اندازه همین دلخوشی...
-
عقربه ها
جمعه 4 شهریور 1401 01:56
عقربه ها کاش , جای تقسیمِ صفحه ی ساعت , ( این عبث, این تکرار ) دیوار را قسمت می کردند. تا با دیدنِ همسایه ها زمان از یادها می رفت... علی رضا عزتی
-
ای منتقم خون خدا
جمعه 4 شهریور 1401 01:54