-
عشق آمده ست و
جمعه 13 آبان 1401 00:21
عشق آمده ست و حالا کسی ازما به ما نزدیک ترست نمیشود دیگر به نجوا حتی باخویش سخن گفت.. نیلوفر ثانی
-
از آن روز بود به دیوار اتاق
جمعه 13 آبان 1401 00:20
از آن روز بود به دیوار اتاق عکسی گرفتیم زیر درختی ابر بود افتاده بود ؛ تار اما به دیدنت عکس ماندگار شد به ما نشاندمش به قاب رفتی روزی ؛ روشن صبح ؛ دستمالی و آب پاک کنم که قاب در اعماق سیاهش دیدم عکسی شبیه تو شبیه من دستمالم ز پاکی این همه خاک ! سیاه بر گذرگاه قاب ؛ یک صندلی ببینم به دائم ؛ تو را چه تابی دارد نیمرخ ماه...
-
گندمزار انبوه بود
جمعه 13 آبان 1401 00:19
-
من نیستم که می خوانم
جمعه 13 آبان 1401 00:18
من نیستم که می خوانم تنها زانو می زنم کنار این محراب و کشتزار ویران را می گریم (مینا دستغیب)
-
بیا در آغوش غزلهایم
جمعه 13 آبان 1401 00:17
بیا در آغوش غزلهایم پیراهن شعر بپوش تا برای چشمانت شعر بگویم می خواهم تو مخاطب خاصم باشی و من اولین نفری باشم که عاشقت شده ام نسترن_بنی_نجار
-
حضرت پاییز
جمعه 13 آبان 1401 00:16
-
تو را می خواهم این لحظه که یکدم ...
جمعه 13 آبان 1401 00:15
تو را می خواهم این لحظه که یکدم ... سال های زندگی را بگذرانی از نگاه خویشتن جانا به یادآری تو آن عهد الستی را که با معشوق خود بستی ببین آن عهد و پیمان را ببین اکنون کجا هستی ؟! به یاد آور همان روزی که نقاش ازل طرح تو را این گونه زیبا ریخت و جایی در میان سینه ات , آن ماه را آویخت تو را در یک مسیر روشن و زیبا و رویایی...
-
پاییز
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:06
-
ای تویی که
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:05
ای تویی که در اعماق وجودم خانه کردهای بیا و سقف خانهام را درست کن! علیرضا ایمانی فر
-
در زمینی پر عشق
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:04
در زمینی پر عشق جنگلی بود سراپایش سبز سینه اش خانه نیلوفر و سنجابی بود و نمازش را نور روی سجاده برگی ز صنوبر می خواند انتهای شبی از جلوه پاییزی بدر که به شبنم می داد پرچم عشوه گری را شب تاب بلبلی قصه ای از همهمه باد شنید و به صحرایی دور هم زمان زمزمه در گوش گون کرد نسیم که به دشتی نزدیک ارتشی تا که بیاندازد ظلم و به...
-
برکه ی بخت من از..
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:03
-
نمانده طاقتی در من هنوزم چشم در راهم
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:03
نمانده طاقتی در من هنوزم چشم در راهم تمامِ لحظه ها؛ خود را بسانِ شمع می کاهم غریبانه نشستم من؛ کنارِ پنجره اینک به سقفِ آسمانِ جان, رسیده شعله یِ آهم بجز آهنگِ پاهایت, گذر از کوچه ای جانا زِ دردِ انتظارِ تو شفایِ دل نمی خواهم نمیدانی هنوزم دل؛ بهانه گیرِ دستانت فراقِ تو چنان آتش, منم انباری از کاهم گذر بر خاطراتت...
-
چه بی تابانه میخواهمت
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:02
-
تن سبزت را حجاب سفید برف پوشاند
پنجشنبه 12 آبان 1401 08:01
تن سبزت را حجاب سفید برف پوشاند گفتی به خاطره شکوفه ها شِکوه نمیکنم شکوفه هایت پیوست به گوله برف ها.. لبخند زدی با برف گریستی در ریشه, تن سرد تو را دوباره سبز خواهم کرد با شاخه برگ خورشیدم. علیرضا یوسفی
-
بغض خفته در گلو
پنجشنبه 12 آبان 1401 07:54
بغض خفته در گلو درد دارد راه طولانی و پای خسته زخم دارد باید که شبی با تو نشست این دل خونین هزاران هزار حرف دارد هرچه گفتیم و نوشتیم از دست تو بود با این همه اما کاغذ خالی دفتر اسم تو را بر سرخط پُررنگ دارد مهرداد درگاهی
-
پاییز
پنجشنبه 12 آبان 1401 07:53
-
زمین چشم تماشا شد امام عسکری آمد
پنجشنبه 12 آبان 1401 07:52
زمین چشم تماشا شد امام عسکری آمد بهشت آرزوها شد امام عسکری آمد هوای سامره گلپوش از عطر نفس هایش گل ایمان شکوفا شد امام عسکری آمد ولادت امام حسن عسکری علیه السلام برشما مبارک باد
-
حرف بزن با من
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:51
حرف بزن با من چیزی بگو شبیه پرنده های روشنی که آب نغمه هایشان را به سنگ ریزه هایش می نویسد تو را می نویسم حرف بزن با من وقتی سکوت می کنی پرنده ای در آغوش من می میرد. نجیبه محمدی
-
پرواز ماهیها را تماشا میکنم
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:50
پرواز ماهیها را تماشا میکنم و مرغهای ماهیخواری که در آب شنا میکنند در اوج چه زیبا میشود ولی پایانش در دام منقار است! علیرضا ایمانی فر
-
خوب باش
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:49
-
از بس از درد نوشتم، دفترم
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:49
از بس از درد نوشتم، دفترم شده است غمکده ی چشم تَرَم عشق یک شعله شده بر جگرم کاش یادش بیوفتد از سرم زیر بار غصه اش دیگر خمیده کمرم وای اگر حال مرا اینگونه بیند مادرم چشم هایم شده اند چشمه ی خون حال زارم به که ماند...، مجنون بینوا دلی که جز بوییدنت چیزی نخواست فاطمه مهری
-
چشم تو چشم غزالی است که دیدن دارد
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:48
چشم تو چشم غزالی است که دیدن دارد بودنت با همه نازش خریدن دارد سر هر شاخه نشسته لب لعلت آری لب تو سرخی سیبی است که چیدن دارد چشمۀ آب حیاتی و به جانم جانی تو دهی و دل من میل تپیدن دارد عمق چشمت مرا خوانده و بی پروا دل چون عقابی است که خود قصد پریدن دارد دم بنان و گرامافون و نامت شعری که همه هستی من شوق شنیدن دارد گر که...
-
امیدواری
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:47
-
قاصدک در گوشش زمزمه کن
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:46
قاصدک در گوشش زمزمه کن, تلاطم دریای رنجم را بگو منم و ژرف دوریت موج نگاهم را به ساحلش برسان مریم_سپهوند
-
بخیه می زند
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:45
بخیه می زند درز های دل را جراحت نگاهت فاطمه مهری
-
کلاغ خیالت بر نمی دارد
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:44
کلاغ خیالت بر نمی دارد دست از سر بوته ی فراموشی آوار است هر صبح وشب بر بام خاطرات می شکافد درزهای دلی که بخیه زده بودم قار قار شوم گذشته فاطمه_مهری
-
انتظار
چهارشنبه 11 آبان 1401 07:44
-
انتظار
سهشنبه 10 آبان 1401 07:09
-
تو فقط باش
سهشنبه 10 آبان 1401 07:08
تو فقط باش تا هوا پُر شود از عطر گل یاس دستة چلچلهها بگشایند پر پرواز تو فقط باش تا که آواز قناری بزند در طلب عشق مطلع صبح سپید بدمد در طلب یار تو فقط باش تا که در سفره عشق به هوای تکهای نان دست برم با که بلبل از سر سرخی گل بزند تن به همان ساقه خار تو فقط باش مهرداد درگاهی
-
قلبم تشنه ی سراب بودنت
سهشنبه 10 آبان 1401 07:07
قلبم تشنه ی سراب بودنت ودستانم مسکین لمس سایه ات وچشمانم چون آینه در حسرت دیدن قامتت تودریاد من نیستی میانه ی جان منی هرچند جهان کوچکم پرشده از دل شکشتن های مکررتو لعیا قیاثی