-
خدایا..
سهشنبه 10 آبان 1401 07:07
-
باران می شوم
سهشنبه 10 آبان 1401 07:06
باران می شوم بر تن خاک بذر می شوم شکوفه میدهم و میدانم که در روزی آفتابی دستی از باغ برای گیسوان تو گلی خواهد چید با بوی باران و با بوی خاک سامان حسینی نوید
-
اگر چه لحظه دیدار باشد
سهشنبه 10 آبان 1401 07:06
اگر چه لحظه دیدار باشد سرم بر شانه های یار باشد بهشت و حوریانش میفروشم اگر دیدار عشق در کار باشد حسین جلایری
-
چنان آهسته می آید
سهشنبه 10 آبان 1401 07:02
چنان آهسته می آید پری رو ما را نمی بیند صدای ناله های دل که تپ تپ میکند را او نمی بند چو پیدا شود از دور رخش سرخ میشود چون خون گمانم دل به من داده ولی حجب و حیا دارد نمی بیند حسام الدین فیاضی
-
دلم دستِ خالی
سهشنبه 10 آبان 1401 07:02
دلم دستِ خالی خیالم سوتُ کور ست صدایت می زنم با لحجهٔ دل های تنگ و انعکاس صدائی که می گوید : بعضی چیزها تقدیر است که باشند مثل نبودن تو پرویز صادقی
-
تو خوب باش
سهشنبه 10 آبان 1401 07:01
-
دلش گرفته و حالا به زور خوابیده
سهشنبه 10 آبان 1401 07:00
دلش گرفته و حالا به زور خوابیده شبیه کودکیم زیر تور خوابیده لباس خیس کسی روی رخوت شن هاست کسی که خسته شده، لخت و عور خوابیده نگاه کن «غزل» اینجا چقدر راحت، آه نگاه کن «غزل»ِ من چه جور خوابیده؟ به خواب های خودت شک نکن درست ببین فرشته ای- به خدا- زیر نور خوابیده ... وعکس کهنه ی یک زن شبیه یک اندوه کـــــــه لابلای کتابی...
-
چشمها
دوشنبه 9 آبان 1401 07:59
-
در شعر من
دوشنبه 9 آبان 1401 07:58
در شعر من عشق سفید ست به یاد می آورد رنگ هایِ تمام احساس ها را پرویز صادقی
-
یک عمر خودم را تعقیب کردم!
دوشنبه 9 آبان 1401 07:58
یک عمر خودم را تعقیب کردم! نفهمیدم که مقصد کجاست! غلامحسین افراس
-
بغض فرو خورده آه م
دوشنبه 9 آبان 1401 07:57
بغض فرو خورده آه م که می گویند چنین و چنانم کسی نمی داند دلِ شکسته بی یار قلبش سخت می شود همچون دیوار نمی خواهم دگر عاشقی, مرا خوار کند چشم و دل در کف, دل مرا زار کند مریم_سپهوند
-
در انتظار آمدنت
دوشنبه 9 آبان 1401 07:56
-
کاش در سیارهی دیگری دنیا میآمدیم
دوشنبه 9 آبان 1401 07:55
کاش در سیارهی دیگری دنیا میآمدیم زمین را با هم کشف میکردیم و شهرها و خیابانها و کوچههایش را. بعد، گُمَت میکردم! رضا کاظمی
-
خدای من تویی
دوشنبه 9 آبان 1401 07:49
-
چه شوربختْ ماهیِ کوچکی که
دوشنبه 9 آبان 1401 07:49
چه شوربختْ ماهیِ کوچکی که عاشق نهنگها میشود حال آنکه خانهاَش بِرکهای بیش نیست! رضا کاظمی
-
قلبت گورستانی ست که
دوشنبه 9 آبان 1401 07:48
قلبت گورستانی ست که روح مرا در آن دفن کردی من مرده ایی مغرورم به خوابت هم نمی آیم هر زمان عشق را آرزو کردی , قلبت را نبش قبر کن مرا خواهی یافت مریم_سپهوند
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 9 آبان 1401 07:47
-
هوا, هوای غریب غروب پاییز است
دوشنبه 9 آبان 1401 07:44
هوا, هوای غریب غروب پاییز است نگاه مردم شهر از شراره لبریز است رسیده شعله ی آذر به دامن آبان حضور مهر در این واقعه غم انگیز است تمام مهر به آتش کشیده شد امسال نگاه سرخ خزان وحشیانه خون ریز است دو دست سبز زمینی که مهد رویش بود اسیر فتنه و آفت شده بلاخیز است ولی برابر باران و ابرهای سپید دوام و قدرت باد سموم ناچیز است...
-
شمعی روشن کردم
دوشنبه 9 آبان 1401 07:42
شمعی روشن کردم پروانه ای نبود سوختن را نقاشی کردم صیدنظرلطفی
-
صلوات
یکشنبه 8 آبان 1401 07:51
-
اگر عاشقی زود به قضاوت منشین
یکشنبه 8 آبان 1401 07:49
اگر عاشقی زود به قضاوت منشین زیرا عاشقان صبوری میآموزند و گذشت از آن هنگام که میگویند: «دوستت دارم!» (ایلیا فابیان) از مجموعه شعر «بهخاطر آوازهای یک عاشق»/ نشر پژواک
-
پریشانم!
یکشنبه 8 آبان 1401 07:47
پریشانم! پریشانم! از این مردم گریزانم دلم گیر است نمیدانم کجای زمانت زمینگیر است نمی خواهم بمانم گریزانم ز دست تقدیر دریغا ,عجل کمین است در گریبانم همه ساز مخالف می زنند بر من دلا دیوانگی کن که میدانم برقصم در قنوت و ربنایم من امشب پریشانم گریزانم , زخود, ز دنیا, از این دیوانگی هایم نمیدانم که میدانی یا نمیدانی!...
-
حال خوب
یکشنبه 8 آبان 1401 07:46
-
ما برای کتاب ها
یکشنبه 8 آبان 1401 07:45
ما برای کتاب ها چه قصه ها که نگفتیم ما برای آسمان چه اشک ها که نریختیم ما برای ما چقدر خواب مان می آید! (شهرام مقدسی)
-
چقدر برایت نوشتم و گفتم
یکشنبه 8 آبان 1401 07:42
چقدر برایت نوشتم و گفتم چقدر برایت خواندم و چقدر برایت خواندم و سرودم بارها و بارها برایت سرودم و خواندم بارها و بارها ب رایت گریستم و گریستم بارها و برایت گریستم چه ارزوهایی که بر باد رفت و باز چه ارزوهایی که بر باد رفت رامین شیروی
-
چشم شب کور شده ست؛
یکشنبه 8 آبان 1401 07:42
چشم شب کور شده ست؛ پشت این پنجره ها، ماه سانسور شده ست. فاطمه_خواجویی_راد
-
حال خوب
یکشنبه 8 آبان 1401 07:41
-
بس که دلبسته ی دیوار جهالت هستند،
یکشنبه 8 آبان 1401 07:40
بس که دلبسته ی دیوار جهالت هستند، مردم کوچه ی ما همه ی پنجره ها را بستند. حسین_محمدی_فرد
-
پاییز
یکشنبه 8 آبان 1401 07:38
-
تو هم با من چنان نامهربان بودی که آدم ها
شنبه 7 آبان 1401 07:28
تو هم با من چنان نامهربان بودی که آدم ها رها کردی مرا در بین این غم ها، جهنم ها صدایت کردم اما چشم هایت را به من بستی جهان، تاریک شد درمن فراوان شد محرم ها و من با بادها از یاد شب های جهان رفتم و از من هیچ جا یادی نشد حتی به ماتم ها منی، که چشم هایم ابرها را منتشر می کرد تمام خویش را پیچیده ام در قطره، شبنم ها منی، که...