-
صبح و عالیجنابِ چشمانت
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:04
صبح و عالیجنابِ چشمانت قبلهام انتخابِ چشمانت اوّلین اتفاقِ هر صبحم دیدنِ انقلابِ چشمانت آسمان و زمین و جنّت و دل روشن از آفتابِ چشمانت فلک و انجم و همه کیهان جلوهای از سحابِ چشمانت آدم و عالم و خداوندم زائرِ آب و تابِ چشمانت گُل و گُلگشت و هر گُلستانی ترجمانِ گلابِ چشمانت می و میخانه و سبوزدگان مستِ مست از شرابِ...
-
در این هنگامه که به سویم می آیی
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:03
در این هنگامه که به سویم می آیی , لباسی گرم بر تن احساست کن و آهسته نزدیک بیا مبادا از هرم نفسهای سردم یخ بزنی دوستت دارم هایت را به دستانم بده تا آرام آرام گرم کنند انگشتان کرخت شده از لمس عشقی نافرجام را. نفس به نفس گرم کن روح بوران زده ام را دور کن لهیب شعله های عشقت را میترسم, بعد از آن سرمای سوزان , آتشی بسوزاند...
-
پاییز
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:02
-
خواب دیدم شعلهای بودم میان رقص باد
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:01
خواب دیدم شعلهای بودم میان رقص باد باد میپیچد و صحرا غرق آوازی به طنازی و شاد آن چنان در های و هوی باد پنهان شد به ناز چرخش ایام را دیده به صد راز و نیاز شعله ای بودم سراسر در رخ والانشین عاقبت دُر آمد و با دل نشستم در جبین در شب و روزم چنان تابم به جان احتیاج لیک در این بستر روشن بمانم چون سراج شانههایم در همان...
-
من عادت به گم شدن ندارم
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:01
من عادت به گم شدن ندارم امّا میانِ حجمِ نگفتن هایت ، مدام مرا گم می کنی وبه دنبال نشانی ام تمام خودت را تکرار؛ من اینجا نشسته ام،ببین! لب اولین ساحل شعرت ، دمِ آن کوچه که با دیدنِ تو دریا شد! همان کوچه که سالهاست خیس می شود از احساسمان! کف پاهایت راببین!..... من عادت ندارم به گم شدن زود مرا پیدا کن قبل از پایان فصل...
-
چشم به راهت هستم
سهشنبه 1 آذر 1401 07:43
-
[دوستت دارم] را,
سهشنبه 1 آذر 1401 07:41
[دوستت دارم] را, به تکرار در گوشم زمزمه کن؛ تا پوست بترکاند نهال عشق! لیلا طیبی
-
دلم لک لکی ست
سهشنبه 1 آذر 1401 07:39
دلم لک لکی ست که در لانهٔ قدیمی شان آمدن جفتش را انتظار می کشد پرویز صادقی
-
حال خوب
سهشنبه 1 آذر 1401 07:39
-
فکر کردن به تو
سهشنبه 1 آذر 1401 07:38
فکر کردن به تو نشستن میان نجوای گل هاست که لب های روح مرا به لبخند می نشاند آنجا که حتی فاصله ها هم دلشان نمی آید این بهشت را به هم بزنند پرویز صادقی
-
لبه ی پنجره و شوق پریدن دارد
سهشنبه 1 آذر 1401 07:37
لبه ی پنجره و شوق پریدن دارد مثل یک وصله ناجور که دیدن دارد وقت پروازکه شد بال وپرش راچیدند باز هم حسرت چون باز پریدن دارد مثل مرداد که آبان بشود در لحظه اشک گرمیست که امکان چکیدن دارد مَثَل ماست که در بحبوهه این همه درد سیب ممنوعه ما میل رسیدن دارد دل بیچاره که از فلسفه ها می ترسید با تمام دل و جان شور بریدن دارد...
-
دوست داشتنش عامیانه نبود
سهشنبه 1 آذر 1401 07:36
-
راهیم, راهی آواره شدن
سهشنبه 1 آذر 1401 07:34
راهیم, راهی آواره شدن بندیم در شُرف پاره شدن بی هوا اسم تورا آوردم و تمام زندگی را مُردم چه خیال خامی که تو بر می گردی تو به دنبال تسکین کدامین دردی درد تحریم محبت یا که تبعید به غربت عمریست شبهایم به میهمانی غمها دعوت شاید که همین است, من وتو خط موازی توشبیه آخر اسفندومن سرمای پاییزی سهم من این است و این خواهد ماند...
-
ابرها میگریند
سهشنبه 1 آذر 1401 07:33
ابرها میگریند رودها پرشورند عابری چتر سیاه زیر باران وا کرده چشمها دلشادند چشمهها میخندند زارعی دست به دعاست کوزه گر ناراحت وخدا... زاهدی زیر عبا کارها پنهانند اشکها میشویند کینه از دلهامان کوچهها پرشده از شورو نوا کودکی در بغل مادر خود خوابیده لقمه نانی شده آمال همه مردهها بی خوابند کشتهها پشته شدند نهرها پر...
-
یاعلی
سهشنبه 1 آذر 1401 07:32
-
برای داشتن ات
سهشنبه 1 آذر 1401 07:31
برای داشتن ات کافی ست چشم هایم را ببندم بقیه ات را در شعرهایم بخوان پرویز صادقی
-
قلبم را به عشق
سهشنبه 1 آذر 1401 07:28
قلبم را به عشق دست هایم را به باران و عاشقانه هایم را به باد اهدا می کنم تا بعد از من تو را ادامه دهند پرویز صادقی
-
فصلِ طلوعِ عشق وُ کهکشانِ نیلی ست
دوشنبه 30 آبان 1401 08:12
فصلِ طلوعِ عشق وُ کهکشانِ نیلی ست وتو نمی دانی چرا ؟ انگشت هایت برایِ چیدنِ گُل سرخ گیج می رود فصلِ شکوهِ گل های اطلسی ست شکوفه ها شاخۀ شکسته را تکرار می کنند وَساعتِ دیروزی نمی داند به رمزِ شب چه بگوید که سوسویِ چراغ نگفته باشد به ماهِ رویایی فصلِ لب سوزِ چایِ پشیمانی ست و عشق هنوز سال هایِ بی گناهی را به یادِ تو می...
-
توی آسمان میرقصید؛
دوشنبه 30 آبان 1401 08:11
توی آسمان میرقصید؛ پنجره را که بستم ماه مُرد! سعید فلاحی
-
برایم, از عشق بگو,,,
دوشنبه 30 آبان 1401 08:09
برایم, از عشق بگو,,, اگرچه سالهاست؛ فلشِ کوچه, بنبست را نشان میدهد!. لیلا طیبی
-
زندگی
دوشنبه 30 آبان 1401 08:09
-
جز خیالت
دوشنبه 30 آبان 1401 08:07
جز خیالت چیست تسلی این دل غربت رفته؟! سعید فلاحی
-
آی هجاهای خفته در گلو
دوشنبه 30 آبان 1401 08:06
آی هجاهای خفته در گلو برای که! چه وقت؟ شعر میشوید... سعید فلاحی
-
آدمی, رنج را , زندگی خواهد کرد.
دوشنبه 30 آبان 1401 08:05
ساقه ها را از شاخه جدا کردیم چُنان که با زمین , بیگانه شدیم وَ از قلب تپنده ی خاک ریشه را برکَندیم تا جایی , برای مُردن بنا کنیم حال خلاصه ی تمدن تقدیسِ کشتار است و بردگی ( آری, اینچنین بود برادر ) که در گهواره ی تکرار تاریخ را نوشتیم پیش از این پیامبران گفته بودند آدمی, رنج را , زندگی خواهد کرد. ابوالقاسم کریمی
-
سکوت
دوشنبه 30 آبان 1401 08:05
کوچهها, خیابانها وُ تمام خانههای این شهر باردار سکوتی سنگیناند! با زمزمهی قدمهایت فارغشان کن. سعید فلاحی
-
تا بهار راهی نیست
دوشنبه 30 آبان 1401 08:04
-
گر چہ خیال است ولی
دوشنبه 30 آبان 1401 08:02
گر چہ خیال است ولی دلـ خوش کرده است که روزی چشم در چشم او صبح را طلوع کند نسیم
-
زندگی
دوشنبه 30 آبان 1401 08:01
-
هی تو... من اصلا دوستت ندارم
دوشنبه 30 آبان 1401 08:00
هی تو... من اصلا دوستت ندارم نه موهای برّاقِ باران خوردهات وقتی سهشنبهی پیش چترت را جاگذاشتی زیباییش را به رخ دنیا کشید و نه وقتی از بالکُنِ مُشرف به خیابانِ دفترِ کارم, میان ازدحام عابران, پالتوی قرمزت را شناختم. من اصلا تو را نمیبینم حتی وقتی رژ گُلبهیات را سُرخابی کردی, لبهایت را غنچهتر و مرا دیوانهتر. من...
-
بیضیِ چشمانم درد میکند!
دوشنبه 30 آبان 1401 08:00
بیضیِ چشمانم درد میکند! دایرهٔ قلبم درد میکند! مربعِ دستهایم استوانهٔ پاهایم ذوزنقهٔ دهانم بندبهبندِ عددِ پیِ استخوانِ بی تراکمم بدونِ باهمگانم درد میکند! منِ چندپهلویِ ناقصُالاضلاع _ متساویالساقین بهاتفاقِ هندسهٔ امعا و احشا مَردِ دردِ مُرکبم! سیدمحمدرضالاهیجی