-
با یک نگاه مرد
دوشنبه 7 آذر 1401 11:02
-
پر است شهر
دوشنبه 7 آذر 1401 11:00
پر است شهر از سکوت تلخ ظلم ضحاک و کاوه آهنگر با گل سرخ بشکافد پیله ی ظلم و برف خوشبختی مرهم زخم ویران صبا جدکاره
-
گل به گل، سنگ به سنگ این دشت،
دوشنبه 7 آذر 1401 10:58
-
کاش من تنها ز تن ها می شدم
دوشنبه 7 آذر 1401 10:57
کاش من تنها ز تن ها می شدم کاش تنها با تو تنها می شدم کاش تنها می شدم از هر چه هست کاش تنها با تو معنا می شدم مصطفی مروج همدانی
-
با غمت بود که دل را به قلم دار زدی
دوشنبه 7 آذر 1401 10:57
با غمت بود که دل را به قلم دار زدی وین چه سِرٓی است که تن برهمه اغیارزدی من به تعبیرخودت حسن زلیخا بودم توکه یوسف صفتی عشق مرا جار زدی سوی عیشی ز خطا, بهروفا عمرم رفت از چه آوازه مرا طبله به عطار زدی ؟ یاس احساس مراچیده,شکوفاشده ای وز چه تو اشک قلم را همه انکارزدی! کوچه سبز نگاهم همه در عطرتو, تر چونکه صدقافیه ها...
-
مرا سرزنش نکن
دوشنبه 7 آذر 1401 10:56
مرا سرزنش نکن خیال ست دیگر به هر جُرمی سرک می کشد و دست هیچ قضاوتی به او نمی رسد که با تو من گناهی کبیره می شوم پر از آثار انگشت عشق پرویز صادقی
-
گل را تو گل گفتی و
دوشنبه 7 آذر 1401 10:55
-
نیستی که ببینی
دوشنبه 7 آذر 1401 10:49
نیستی که ببینی چگونه فاصله ها مرا زنده زنده می خورند ! پرویز صادقی
-
کجا بساط کردی که پیدایت نمیکنم
دوشنبه 7 آذر 1401 10:49
کجا بساط کردی که پیدایت نمیکنم بیایی مثل همیشه به من گل بدهی پولش را نگیری ومن به تو بدهکار شوم به جای تو می ایستم گل ها را می چینم به جای تو دستان سرد و کبود شده را می فشارم وقتی که به جای تو کودکی ام را به خیابان می فروشم به جای تو به بهار فکر میکنم.... ناگهان به جای تو تن سنگین شهر می آید رویم سایه بندازد بیدار می...
-
عطر سیبت دست هایم را چه خوشبو کرده است
یکشنبه 6 آذر 1401 08:12
-
من فقط یک دشت بی پائیز می خواهم که نیست
یکشنبه 6 آذر 1401 08:10
من فقط یک دشت بی پائیز می خواهم که نیست شاخه ای از غنچه ها لبریز می خواهم که نیست گرچه مانند مترسک ها به بادم داده اند سبزه ای در پهنه جالیز می خواهم که نیست مثل هر آئینه مشتاق نگاهم ای دریغ گوشه ای از چشم سحرآمیز می خواهم که نیست ای فدای تیر مژگانی که مستم می کند دشنه ای از ناوک خونریز می خواهم که نیست آتشم زد هق هق...
-
پیاده شو از واگنِ زردِ گلایه های پاییزی,
یکشنبه 6 آذر 1401 08:09
پیاده شو از واگنِ زردِ گلایه های پاییزی, وخش خش رفتن را پایان! سنگین است چمدان دلتنگی ات انگار! بیا این تو ؛ این شانه های مجروحم, این تو, این ترانه های آغشته به خیابان وپای خسته تر ازبارانم! دکمه ی پیراهنت رو به سینه ات کِز کرده, امّا هنوزبند است به نگاهای گاه و بی گاهِ آستینمان! وبا نگاهی گره خورده در الیاف عشقمان,...
-
تو را می خواهم ای افسانه عشق
یکشنبه 6 آذر 1401 08:08
تو را می خواهم ای افسانه عشق بخوانمت از دل, یگانه عشق نگاه پر تب و تاب چشمانت مدهوشم می کند, پیمانه عشق شراره دستانت, آتش احساسم زیباست لغزش بی شرمانه عشق مریم_سپهوند
-
دلتون شاد
یکشنبه 6 آذر 1401 08:07
-
چنانت دوست میدارم
یکشنبه 6 آذر 1401 08:06
چنانت دوست میدارم که هرگز در نگاهم , دستهایم بوسهام , آغوش بازم سینهی پر درد و رازم این دل خون گشته سازم یا جهان نغمهپردازم ... غیرٍ نام تو , در گوش جانم نیست..., وایٍ من!؛ هر لحظه میبینم , که ٫٫آنم٫٫ نیست! برای روزٍگارٍ خوبٍ پایانٍ جداییها تپشها , پایها , سویت دویدنها تو را پیوسته از نزدیک دیدنها,...
-
من تو را به خوشبختی بدهکارم
یکشنبه 6 آذر 1401 08:04
من تو را به خوشبختی بدهکارم دِینم گردن دست های توست پرویز صادقی
-
بِماند که هنوز شَبها بیقرارَت میشوم
یکشنبه 6 آذر 1401 08:03
بِماند که هنوز شَبها بیقرارَت میشوم صدایت در گوشم میپیچَد بِماند که هنوز وَقتی باران میبارَد دِلم بَدجور میخواهدَت بِماند که نَدارَمت بِماند که هَنوز دِلم بَرایت تَنگ است بِماند که نیستی تا آرامَم کُنی بِماند که نِمیتوانَم از ذِهنم بیرونَت کُنم همه یِ اینها بِماند در دِلم تو فَقط خوب بِمان بَرایم که هَمین برایِ نَفس...
-
وجدان
یکشنبه 6 آذر 1401 08:02
-
چگونه سر کنم غیر از خیال تو دقایق را
یکشنبه 6 آذر 1401 08:01
چگونه سر کنم غیر از خیال تو دقایق را شبی دور از نگاهت مژده های صبح صادق را بیا تا از سر شب تا سحر با ناز چشمانت بخوانم لابه لای نغمه هایم شور هق هق را من از مرز جنون آباد دشت ابر و بارانم نمی دانی مگر حال و هوای این مناطق را؟ برای هر وجب از پهنه ی اقلیم بی تابی کبوتر می شوم پرواز پیغام شقایق را صبوری چاره و درمان درد...
-
صبحم از تابش خورشید رُخَت میشود آغاز بیا
یکشنبه 6 آذر 1401 08:00
صبحم از تابش خورشید رُخَت میشود آغاز بیا تا بگردد سحر این شام غمانگیز دلم باز بیا عشق, رازیست که جاری بُوَد از چشم تو تا سینهی من با نگاهت بِشِکَن بر دلِ من حسرت این راز بیا شمع و اشکم, من و دفتر, به قلم جوهر سرخی ز فراق میکشد این دل ویرانه ز چشمان تو صد ناز بیا گرچه خون است ز هجران تو جانا, دل دیوانهی من یاد...
-
ایران
یکشنبه 6 آذر 1401 07:59
-
چون توکای غریب ومهاجر
شنبه 5 آذر 1401 07:46
چون توکای غریب ومهاجر آواز حبس شده ی وطن را برایم باز خوانی کن! یاحرفی را نشانه کن یا بالهایت را بتکان... که بفهمم این مسافر غمگین, بهار است سالار شمس
-
فتنهی چشمانت
شنبه 5 آذر 1401 07:45
فتنهی چشمانت آوای موهوم رازی ست به وسعت یک سرزمین از اقلیم شب تا دروازهی صبح چند روز راه است تا خانهی آرزو مرضیه شهرزاد
-
خدایاپناه مون باش
شنبه 5 آذر 1401 07:44
-
تو را دست گل ها
شنبه 5 آذر 1401 07:43
تو را دست گل ها امانت سپرده ام کافی ست گل سرخی سرفه کند تا جهانم زیرُ رو شود پرویز صادقی
-
من روحم را
شنبه 5 آذر 1401 07:41
من روحم را در شعرهایم می دمم پروانه می شوند تو برای دفتر خاطراتت پروانه خشک می کنی! (احسان پرسا)
-
پاییز
شنبه 5 آذر 1401 07:40
-
کنار پنجره بودی و شانه می دادی
شنبه 5 آذر 1401 07:39
کنار پنجره بودی و شانه می دادی گلی به موی خودت شاعرانه می دادی و کاش چشم زلالت به عشق تن می داد مرا که خشک ترینم..جوانه می دادی پر از نگاه تو بودیم و خواهشت اما تو هی به حجم نگاهم کرانه می دادی همیشه در پس پرده ؛ عبور می کردی همیشه دست دل من بهانه می دادی به این امید که قربانی ًصفات ً شوم به زائر دل خود آب و دانه می...
-
تو را با قلب تمام پروانه ها
شنبه 5 آذر 1401 07:39
تو را با قلب تمام پروانه ها دوست خواهم داشت وقتی از آسمان دلم گل می چکد از لب باران عشق تو و "دوستت دارم" تنها صدائی ست که از نغمه زار شعر من به گوش چشم های تو می رسد چشم هائی که در آن رؤیای من نفس می کشد پرویز صادقی
-
روزتون قشنگ
شنبه 5 آذر 1401 07:38