-
تو دریایی و من قطره بی جان
شنبه 5 آذر 1401 07:37
تو دریایی و من قطره بی جان تو صحرایی و من باد بیابان تو چشات, همش غمی هست من شده, چشام یه دریا دل من رفته به جانت جان من, بمانی با من تو شدی مرهم جانم تو شدی دار و ندارم من در این قافله ی عمر همسفر جز تو ندارم سارا شهریاری مقدم
-
و من به انتظار تو
شنبه 5 آذر 1401 07:36
و من به انتظار تو در درون خود تنها نشسته ام غصه می خورم که تا آمدنت زنده بمانم بی تو حس می کنم همه مرده اند ! پرویز صادقی
-
تنهایی
جمعه 4 آذر 1401 08:11
-
برای دل شکسته ام مهمان ناخوانده بودی که
جمعه 4 آذر 1401 08:10
برای دل شکسته ام مهمان ناخوانده بودی که باران شدی در خیالم انگشت به شیشه ام زدی شعری از حنجره ام متولد شد و شیون شدم بین آغوشِ آشفته ی لولای شکسته ی قاب پنجره ای غمگین که روزهای پائیزی در آرزوی زمستان بود؛ افسوس کسی که رخت سپید بر تن داشت قسمتش بود بی اختیار یک عمر ببارد و رعد و برق چشمانش را مثل لبخند عکاس باشی قاب...
-
از در درآ, تنهایی ات را نذر من کن
جمعه 4 آذر 1401 08:08
از در درآ, تنهایی ات را نذر من کن زیبای من... زیبایی ات را نذر من کن سر تا به پا, گنجینه ای از عشق داری مثقالی از دارایی ات را نذر من کن یک جنگل وحشی خزیده در تن تو معجون گل آرایی ات را نذر من کن مسحورم از وهم شراب آلود چشمت ته مانده ی بینایی ات را نذر من کن تلفیقی از چشم سیاه و گیسوانت منظومه ی یلدایی ات را نذر من کن...
-
پاییز
جمعه 4 آذر 1401 08:08
-
دل من تنگ کسی ست
جمعه 4 آذر 1401 08:07
دل من تنگ کسی ست دل من تنگ صداییست که نیست دل من تنگ آغوشی گرم تنگ دستانی سبز تنگ آن چشمانیست که پر از پرواز است خیره بر عقربه ی ساعت روی دیوار گذر ثانیه ها را از نو میشمارد تا شب میشمارد تا صبح باز روزی دگر است و دل من تنگ است بهاره کاهه
-
وطنم ...
جمعه 4 آذر 1401 08:06
مثل پدرم و مادرم و همسرم و فرزندانم! تو برایم عزیزی مثل شکوه طلوع و غروب خورشید و حکومت بی بدیل ماه! تو برایم عزیزی! مثل زیبایی شب و روشنایی روز ! تو برایم عزیزی ! مثل خوشحالی دیدار دیروز و چشم انتظاری امروز! تو برایم عزیزی! مثل لالایی هر شب مادرانه ها ,هم دیروز و کودکی ام ,هم امروز و مادری ام! تو برایم عزیزی! مثل قصه...
-
تنها , یک یاسِ رازقی
جمعه 4 آذر 1401 08:04
تنها , یک یاسِ رازقی می داند پنجره هایِ تنهایی به کدام سو باز می شود و ما , از سکوتِ فانوس حادثه را حدس می زنیم تا تصویرِ دو ارغوان بر آب افتد تنها سکوت , می داند که این مهمیز غمگینِ , استخوان هایِ ما , نیست یا چرا کسی باچراغ نمی آید این صحنه را روشن کند تا ماه از آسمان نیفتد اشک از ستاره هایِ بی تاب تن هاییِ نیمکت چه...
-
پاییز
جمعه 4 آذر 1401 08:03
-
قلب سیاهی که اینجا گذاشتهای
جمعه 4 آذر 1401 08:03
قلب سیاهی که اینجا گذاشتهای صاحبش کیست؟ تو؟ لعنت به چشمان نقاشش که رنگی زیبا تر ندیدند و اگر صاحبش منم رنگ بدی هم نیست. غیر از این است که به رنگ چشمان توست؟ حرف از رنگ ها شد حال شال بنفشت که بنفشههای باغچهام به رنگش حسادت میکردند چطور است؟ شنیدهام هنوز به سر داری. عکس های سیاه و سفیدت هنوز رنگرزی پیدا نکردهاند؟...
-
دلم برایِ سرودن تنگ و,
جمعه 4 آذر 1401 08:02
دلم برایِ سرودن تنگ و, پایم برای گریختن لنگ است غریبه ی نشسته بر شاخه هایِ سبز هوسِ سرودنِ خزان دارد به چشمِ او زندگی زرد رنگ است من از پنهانِ خموشی, از برادریِ گم شده می سُرایم از امیدی که دارد جوانه می زند او زبانش, طنینِ طوفان سرش, در تدارکِ جنگ است به همه بانگ بر آرید که, ریشه هایِ سبزِ زندگی, در برادریِ گم شده...
-
عطر وحشی نگاهت
جمعه 4 آذر 1401 08:01
عطر وحشی نگاهت تیر جنون زده بر ذهن احساسم تسخیر کن مرا تا عبور کنم از ابرهای خاکستری تردید مرضیه_شهرزادپور
-
تنها
جمعه 4 آذر 1401 08:00
-
آغاز شروع نقطه اش کجاست؟
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:45
آغاز شروع نقطه اش کجاست؟ می خواهم برگردم! نشانی آمدن را گم کرده ام! غلامحسین افراس
-
فراموش شدند
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:43
فراموش شدند در تاریخ شناسنامه هایشان زنان ودخترانی که... با فروغ در خیابانها می رقصیدند با کفشهای کتانی موهای عروسکی بر جدولها راه می رفتند با شاخه های نور با دستان خالی سرگردان رنجیده از شعله های شعر بر ساقه ی درختان غزلی نوشتند ازچهره های رنگ وارنگ ومردانی که گلستانشان نی زار بود وآعوش شان به وسعت قامت زنانشان...
-
مانده ام در زیرِ آوارِ سکوت!
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:42
مانده ام در زیرِ آوارِ سکوت! عمقِ تردیدِ نگاهت, گُسَلِ زلزله هاست... روح انگیز هاشمی
-
پاییز
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:35
- اونجا که ‹ هاکان گوندای › گفته : پس از تحملِ آن همه درد کسی که به مقصد میرسد ؛ دیگر همانی نیست که به راه افتاده بود .
-
نشد که نشد...
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:34
نشد که نشد... حالا؛ با عدد, با حروف,, یا ایما و اشاره! دارم فکر میکنم: دیگر به چه حربهای متوسل بشوم؟! تا به چشمت بیایم!؟ سعید فلاحی
-
کمی آرامش
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:33
-
آغوشت را,,, به آغوشم گره بزن؛
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:33
آغوشت را,,, به آغوشم گره بزن؛ محکم تر از همیشه! ♡ بگذار ناگسستنی باشیم! لیلا طیبی
-
می تپد قلبم برایت ای تو ایران ای وطن
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:32
می تپد قلبم برایت ای تو ایران ای وطن .................می شود جانم فدایت ای تو ایران ای وطن نام پُرآوازهات در این جهان ما را چه خوش ............می شود دلخوش زجایت ای تو ایران ای وطن سایهای از فهم و دانش در جهان افکندهای ....................فخر داری تا نهایت ای تو ایران ای وطن جان...
-
شعری نوشتم به سردی زمستان
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:32
شعری نوشتم به سردی زمستان که از شتاب پائیزِ زودگذر تقدیر برگ ها را رقم زد انگار او در چشمان من می خواند طلوع شوم آوازِ کلاغ های خیره بر شاخه ی درختان را؛ ای کاش برای گریستن شانه های گرم تو اندوه مرا همچون آهِ غلیظ بغل می کرد تا دلهره ای نداشتند کبوتران درون گلویم و بدون وحشت لانه هایشان را با هق هق ترک نمی کردند شاید...
-
ایران
پنجشنبه 3 آذر 1401 10:31
-
باران را به یغما بردند
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:09
باران را به یغما بردند بادهای غارتگر... ... بوتههای دشت (با شاخههای ملتمس) تشنه ایستاده اند, به نماز باران! سعید فلاحی
-
آرزوی واژه ها
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:09
آرزوی واژه ها نفرین بزرگی ست شعر فاضله هاشمی
-
پاییـــــــــــز که بیاید
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:07
-
دوستت دارمهای مکررم را
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:06
دوستت دارمهای مکررم را کی میشود؛ مرور کنی؟! لیلا طیبی
-
هرگز نمی توانم پروانۀ تو باشم !
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:06
هرگز نمی توانم پروانۀ تو باشم ! تا خود کمک نمایی دیوانۀ تو باشم ازانکسار هرگز ترسی به دل ندارم وقتی که دوست دارم آیینۀ تو باشم حتی نمی هراسم از وحشتِ جُدایی شاید تو!دوست داری بیگانۀ تو باشم حس می کنم که باید آیینه سان بمانم تا شاهد جمال مستانۀ تو باشم یک جرعه از زُلال عشقت مرا بنوشان تا مست از شرابِ میخانۀ تو باشم...
-
یادش بخیر آن روزها
چهارشنبه 2 آذر 1401 08:05