-
تو نفس هایت را جانانه بکش
شنبه 26 آذر 1401 07:47
تو نفس هایت را جانانه بکش زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد ای سراپا همه سبز هر کجا هستی باش او به اندازه ی یک عشق مرا بیدار خواهد کرد . سارا الهیاری
-
از پشت پنجره کافه
شنبه 26 آذر 1401 07:45
از پشت پنجره کافه قدم های تند پاییز را میبینم نفس های آخر پاییز را می شنوم اما هنوزم در پشت میز چوبی کافه چشم براه تواَم با فنجان پر از حسرتی که بازی میکنم از بی حوصلگی سر می کشم شاید زمان بگذرد کاش حبه ای لبخندت درونش هم می خورد و تمام دلتنگی های پاییز حل می شد سارا دودانگه
-
با هیچکس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت!
شنبه 26 آذر 1401 07:41
با هیچکس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت! همانطور که دوستانمان را نه به علت رد کردن تقاضای قرضی که از ما خواستهاند ، بلکه به علت اینکه به آنان قرض دادهایم از دست میدهیم، هیچکس را به علت رفتار غرورآمیز و بیاعتنایی اندک از دست نمیدهیم، بلکه به این علت از دست میدهیم که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و...
-
بیت المال
شنبه 26 آذر 1401 07:40
-
شب ست و دل هوای یار دارد
شنبه 26 آذر 1401 07:39
شب ست و دل هوای یار دارد هوای دیدن دلدار دارد شبست و دلبرم در پیچ و تاب است برای دیدنم در اظطرابست شبست و دلبر من ناز دارد هزاران عشوه ,دردل راز دارد شبست و نوبت جام و خماریست شبست و وقت وصل و عشقبازیست عباس رئیسی
-
دو چشمان سیاهت برق دارد
شنبه 26 آذر 1401 07:35
دو چشمان سیاهت برق دارد ولی با رشته ی من فرق دارد که من زخمی عشقم میهراسم خم گردابه ی عشق غرق دارد عطش دارم ز دردم با تو گویم نشسته بغض تلخی در گلوبم کدامین زخم را فریاد باشم که در تن مانده بیش از تار مویم در آغوشت بگیرم سرد سردم که دور از تو شبیه برگ زردم شراب از بوسه هایت بر لبم ریز خرابم کن که من دنیای دردم خندنگ...
-
ماهی آتشین در آسمان سرگردان
جمعه 25 آذر 1401 08:00
ماهی آتشین در آسمان سرگردان میان ما بی نهایت ستاره خندان خیال زایدم و خندم میان نمردمان کویت چراغ مست حیرانم رقصان صدای نوایم بشنو ای یگانه سوار یکی که شدیم آن دم شود قصه ما تار گیسو هم مهیا گردید وقت آمد بنوازم بر سکوتی در وحدت بی انتها چون جان شد بی قرار نخری جان را کن حکم غلامت خریدار شود ما را عباس امن زاده شالقونی
-
آقا نیامدی
جمعه 25 آذر 1401 07:59
-
چه خوش باشد کنار یار باشی
جمعه 25 آذر 1401 07:57
چه خوش باشد کنار یار باشی نه از هجر رخش بیمار باشی دو دستت عازم اندرزلف دلدار سر شب تا سحر بیدار باشی حسین لاری
-
تمام شاهراه ها
جمعه 25 آذر 1401 07:57
تمام شاهراه ها به من ختم می شد در کانون جهان ایستاده بودم (رضا قنبری)
-
از خانهای که تو در آن نیستی!
جمعه 25 آذر 1401 07:56
از خانهای که تو در آن نیستی! و از پنجرههایی که بستهاند, بیزارم! سعید فلاحی
-
یک فنجان چای
جمعه 25 آذر 1401 07:55
-
بیا کنارِ پنجره
جمعه 25 آذر 1401 07:45
بیا کنارِ پنجره ببین برگ های جادویی پاییزی را گوش کن سمفونیِ برگ و باد را چه دلنواز است بیا با هم عبور کنیم از این راه از معبر آذر ماه انار دلمان قرمز میشود پاییز هزار راز دارد هزار رنگ دارد اما قول میدهم این نارنجی , قرمز ها در زمستان هم باشند دلم قرص است مثلِ ماه نسترن دانش پژوه
-
با گذشت باش،
جمعه 25 آذر 1401 07:43
با گذشت باش، تا جایی که تو را احمق فرض نکنند . مهربان باش، تا جایی که از روی تو رد نشوند. نصیحت کن، تا جایی که حالشان از تو بد نشود. فروتن باش، تا جایی که خودت کوچک نشوی. از سیلویت ببخش، تا جایی که برای خودت مشتی گندم باقی بماند. از خیانت او تا جایی بگذر که باورش نشود بی گناه است. برای کسی که دوست داری بجنگ تا جایی که...
-
شبی از سمت چشمانم گذر کن راه دوری نیست
جمعه 25 آذر 1401 07:42
شبی از سمت چشمانم گذر کن راه دوری نیست که مدت هاست از این کوچه ی خلوت عبوری نیست همیشه در دلم چیزی شبیه شوق یک جاده ست و غیر از یاد لبخند تو بر ذهنم خطوری نیست قنوت شعرهایم با تو لبریز اجابت هاست اگر نه بر گل سجاده ام عطر حضوری نیست بزن آتش بر این پروانه تا روشن شود چشمش سراپا شوق پرواز است و در این خانه نوری نیست نمی...
-
شهیدسلیمانی
جمعه 25 آذر 1401 07:35
-
به من چه مربوط که
جمعه 25 آذر 1401 07:34
به من چه مربوط که آدم زندگی هیچ کس نیستی من فقط عاشقی بلدم چیزی هم در بساط نداشته باشم قلبم پر است عاشقی تقصیر من نیست تقدیر است که قرعه به نام تو افتاده حالا میخواهی آدم این عاشقی باش میخواهی نباش من که گفتم فقط عاشقی بلدم اما پا به پایم خواستی بیایی زودتر بجنب این قلب که بایستد عشق تو معجزه نخواهد کرد شعر از: گیلدا...
-
حال خوب
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:20
-
عشقبازی به همین آسانی ست...
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:19
عشقبازی به همین آسانی ست... که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حرّاج کنی رنجها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی و بپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی "مجتبی کاشانی"
-
گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:18
گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنند هرچه تنهاتر شوی آتش به جانت می زنند تا بریزی دردهایت را درونِ دایره جای همدردی فقط زخم زبانت می زنند عده ای که از شرف بویی نبردند و فقط نیش هاشان را به مغزِ استخوانت می زنند! زندگی را خشک-مثل زنده رودت-می کنند با تبر بر ریشه ی نصف جهانت می زنند چون براشان جای استکبار را پُر کرده ای...
-
دل کندن..
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:17
-
آشفتگی و فراق و زاری دارد
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:16
آشفتگی و فراق و زاری دارد دلتنگی و درد بیقراری دارد آسودگی از بلای او ممکن نیست "عشق" است، هزار تیر کاری دارد "جواد مزنگی"
-
هر بار خواست چای بریزد نماندهای
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:15
هر بار خواست چای بریزد نماندهای رفتی و باز هم به سکوتش نشاندهای تنها دلش خوش است به این که یکی دو بار با واسطه «سلام» برایش رساندهای حالا صدای او به خودش هم نمیرسد از بس که بغض توی گلویش چپاندهای دیدم که شهر باز پر از عطر مریم است گفتند باز روسریات را تکاندهای میخندی و برات مهم نیست... ای دریغ من آن نهنگیام...
-
چرا بیقراری؟ چرا درهمی؟
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:10
چرا بیقراری؟ چرا درهمی؟ چرا داغداری؟ خرابی؟ بمی؟! مگر سرنوشت منی اینقدَر غمانگیز و پیچیده و مبهمی؟ مرا دوست داری ولی تا کجا؟ مرا تا کجا “دوستتدارم”ی؟ نه با تو دلم خوش، نه بی تو دلم… جهنم-بهشتی، نه! شادی-غمی تو هم مثل باران که نفرین شدهست بیایی زیادی، نیایی کمی جهان، ابر خاموش و بیحاصلیست بگو باز باران! بگو...
-
فریادم و از پچ پچه ها باک ندارم
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:10
فریادم و از پچ پچه ها باک ندارم درباره ی من هرچه شنیدی به جهنم تصویر مرا که دل چون آینه دارم هرطور که در آینه دیدی به جهنم غلامرضا طریقی
-
دوری از گناهان
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:09
-
در ظلمات مانده بودم
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:08
در ظلمات مانده بودم بوی تو پیچید در دلم روشن شد همه جا تو را دیدم بوی تو رفت و رفت محبوبه شب ام کاش در ظلمات مانده بودم شهاب مقربین
-
زندگی قافیه شعر من است
پنجشنبه 24 آذر 1401 08:08
زندگی قافیه شعر من است شعر من وصف دل آرایی توست در ازل شاید این سرنوشت من بود می سرایم به امیدی که تو خوانی ور نه آخرین مصرع من قافیهاش ، مردن بود حمید مصدق
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:50
-
تو آن دریائی
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:47
تو آن دریائی که ع ش ق به کرانه می آورد پرویز صادقی