-
گر خداوند نظر بر فقرا اندازد
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:45
گر خداوند نظر بر فقرا اندازد در و دیوار بر او حل معما سازد در فیض ازلی باز شود گر روزی مرغکی یا ملخی مرشد و ملا سازد من کجا شعر کجا قافیه چون باشد و وزن شربتی لعل به کام من رسوا سازد بعد سالی که کشد رنج فراغ یوسف چشم یعقوب شفا یابد و بینا سازد آن در بسته که گم گشته کلیدش عمری شه کلید آید و آن قفل خشن وا سازد چونکه...
-
می نویسد باران
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:44
می نویسد باران بر دل سقف از شرار شُرَ شُرَ این همه حرف چشم بسته سه حرف بردارم هر سه حرفش شده درد ! تو که رفتی نشدم آنچه که باید می شد گَرَم برتابَد روشن صبح بَ ر نتابم دیگر که برایم همه دنیا شده این ظلمت شب از شرار شُر شُر این هم درد ... سعید رضا علایی
-
عشق
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:43
-
به نام خداوندعشق .
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:43
به نام خداوندعشق . تو نبودی و من هم تک و تنها به آن کوچه ی عشق ره سپردم که چو شاید ببینم ............... رخ آن ماه تو را. چه شبی بود, شبِ مهتابی و شور در درون دل من چشمه ی خورشید تو بود می درخشید و عجب بود ز آن خاطره ها! عطر گل بود به مهتابیِ شب دل من در تب و تاب یاد آن ناز نگاهت که تو را, دیده بودم لب آب یاد داری ز...
-
درست مثل فنجان قهوه که ته میکشد
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:42
درست مثل فنجان قهوه که ته میکشد پنجره کمکم از تصویر تو تهی میشود حالا من ماندهام و پنجرهای خالی و فنجان قهوهای که از حرفهای نگفته پشیمان است گروس عبدالملکیان
-
ابری نیست بادی نیست
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:40
ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب پاکی خوشه زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد پشت لبخندی پنهان هر چیز روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من...
-
پاییز
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:39
-
نفسم گرفته بود
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:38
نفسم گرفته بود به زحمت خود را به قله رساندم تو قبل از من رسیده بودی او نیز در کنارت نشسته بود بی گمان اینجا پست ترین قلـّه ی دنیاست دکتر سجاد فرهمند
-
دوست دارم از آن من باشی ,
چهارشنبه 23 آذر 1401 07:38
دوست دارم از آن من باشی , توی این روزگار نامردی بین این مردمی که سوخته از , آتش ظلم های پردردی دوست دارم , کنار شانه ی من , عاشقانه شبی قدم بزنی دست خود را به دست من بدهی , بی هراس از هوای شبگردی خوش ندارم به غیر چشم خودم , چشم نامحرمی به تو بخورد غیرتی می شوم نگو و نپرس , با وجود تمام خونسردی اعتراضی به عشق می کردم ,...
-
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند
سهشنبه 22 آذر 1401 07:52
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند دیوانه ها از حال هم امّا خبر دارند آیینه بانو! تجربه این را نشان داده: وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است اصلاً تمام قرص ها جز تو ضرر دارند آرامش آغوش تو از چشم من انداخت امنیتی که بیمه های معتبر دارند «مردی» به این که عشق ده زن بوده باشی نیست مردان...
-
به آیینه گفتم
سهشنبه 22 آذر 1401 07:41
به آیینه گفتم هرچند سردسته راستگویانی اما توهم راست وچپ راست نمیگویی! پرشنگ بابایی
-
تازگی ها دلم که می گیرد؛
سهشنبه 22 آذر 1401 07:35
تازگی ها دلم که می گیرد؛ شال و کلاه میکنم هندزفری و گوشی ام را بر میدارم، دست تنهایی ام را می گیرم، با هم به خیابان می رویم... یک آهنگ شاد پلِی میکنم دستانمان را درجیبمان میکنیم و هر دو ، مثل یک مرد، سرمان را بالا می گیریم... تمام طول خیابان را با افتخار، قدم میزنیم و می خندیم... می دانید؟؟؟ خود کفایی در خوب کردن حالِ...
-
صبح را میشود با نامه ای آغاز کرد
سهشنبه 22 آذر 1401 07:34
صبح را میشود با نامه ای آغاز کرد صبحها میشود شهنامه ای را باز کرد صبح تا شب میتوانی بوسه یارانش کنی هم بیاد ش میتوان گلخانه ای را ساز کرد عباس رئیسی
-
من آسان دل نمیکنم و آسان هم نمیبندم
سهشنبه 22 آذر 1401 07:33
من آسان دل نمیکنم و آسان هم نمیبندم و از هجرانِ چشمانت چندگاهیست نمیخندم که گاه از بودنت در شوق و از دوری تو بیمارم به این شوق و پریشانی خوشایندِ خوشایندم حمید ابراهیمی
-
حال خوب
سهشنبه 22 آذر 1401 07:32
-
و چه خوشبخت واژه هایم
سهشنبه 22 آذر 1401 07:31
و چه خوشبخت واژه هایم که با تو چشم در چشم می شوند و با طعم لب هایت به خانه بر می گردند واژه هائی که در نگاهت به گل های سرخ جهش کرده اند در عطرُ بوی مدامِ تو پرویز صادقی
-
بارانی ات را بپوش
سهشنبه 22 آذر 1401 07:29
بارانی ات را بپوش و شال دردهایت را بر دوش کمی پونه وحشی... دم کن با داغ جدایی... وترک های سینه ات را به میهمانی نفسی تازه ببر ؛ عبور کن! تو را تا ته دالان غم هایت بدرقه خواهم کرد! اگر ردِ قدم هایت را فراموش نکنی اگر در کوله پشتی ات خاطراتم هنوز مانده باشند... فاطمه شایگان
-
دستهایت چتر،
سهشنبه 22 آذر 1401 07:28
دستهایت چتر، چشمهایم خیس، بغلم کن،،، توفان سهمگینی در راه است!. لیلا_طیبی
-
کمی بهار:)
سهشنبه 22 آذر 1401 07:28
-
سرد بودن با مرا، دیوار یادت دادهاست
سهشنبه 22 آذر 1401 07:27
سرد بودن با مرا، دیوار یادت دادهاست نارفیق بیمروّت، کار یادت دادهاست! توبهات از روزهایم عشقبازی را گرفت آه از آن زاهد که استغفار یادت دادهاست! دوستت دارم ولی با دوستانت دشمنی گردش دنیا فقط آزار یادت دادهاست! عطر موهایت قرار از شهر می گیرد بگو دل ربودن را کدام عطار یادت دادهاست؟! عهد با من بستی و از یاد بردی،...
-
حال خوب
دوشنبه 21 آذر 1401 08:00
-
از اولین پار پرسیدم آشنایی ز چیست.
دوشنبه 21 آذر 1401 08:00
از اولین پار پرسیدم آشنایی ز چیست. بوسه ای داد و گفت از بوی خوش. از دکان دار پرسیدم . گفت :از حساب و کتاب از رهگذار پرسیدم . خواند ترانه ای . سراسیمه برفت تا ته باغ. مرد دهقان را خواستم پرسشی . خواب بردش بر روی الاغ. گرد شهر گشتم تا واکنم اندیشه را. دختری با اختم گفت :از ما چرا. پند خود بگرفتم و آستین بالا زدم از...
-
در سکوت رفتنت,
دوشنبه 21 آذر 1401 07:56
در سکوت رفتنت, خواب را مشت مشت, آب می کنم می دهم برچشم سیلاب برده ام, نیمه شب های هیاهو خورده ام خانه ام, نور می تابد خیالت خواب را بیداری ام, دق می دهد با اشک خشک, رفتنت, عادت نشد, در فراق شب زده, تکرار شد...... اعظم حسنی
-
دیگری از نظرم گر برود باکی نیست
دوشنبه 21 آذر 1401 07:56
دیگری از نظرم گر برود باکی نیست تو که معشوقی و محبوبی و منظور، مرو اوحدی_مراغه_ای
-
در کدامین فصل دردآلود ,
دوشنبه 21 آذر 1401 07:50
در کدامین فصل دردآلود , حواس پروانه ها پرت شد پنجره را ببند زمستان بدی در راه است . برف , لباس سفید پوشیده است . این عکس دونفره , آخرین یادگاری من است . صابرخوشبین صفت
-
+اگرباهات سردم منو مقصر ندون
دوشنبه 21 آذر 1401 07:48
+اگرباهات سردم منو مقصر ندون آب تا سردی نبینه یخ نمیشه
-
نظر بر عشق مکن ای جان دیگرجانان نخواهد رفت
دوشنبه 21 آذر 1401 07:44
نظر بر عشق مکن ای جان دیگرجانان نخواهد رفت به رمز عاشقان هر دم جگر از جان نخواهد رفت بیاد روزی عاشقم نمی دانی رهایم کرد ز سوز دل ننال ای دل بهرجا جان نخواهد رفت اگر گفتم من عاشقم تو گفتی حال من بهتر ز عشق عاشقی اکنون دل و جانم نخواهد رفت منم با چشم گریان همدمی گریه می کردم ز آن روزی رها کرد ی دلم گریان نخواهد رفت منم...
-
تمام دارُ ندار من از عشق
دوشنبه 21 آذر 1401 07:39
تمام دارُ ندار من از عشق همین خیال های خامی ست که تنها موسم رسیدنشان فصل آمدن توست پرویز صادقی
-
زندگی
دوشنبه 21 آذر 1401 07:35
-
اینجا باران ست
دوشنبه 21 آذر 1401 07:34
اینجا باران ست و این قطره های قدیمی که مرا پیش تو می برند آنجا را نمی دانم پرویز صادقی