-
از ماه برایت بوسه میفرستم
پنجشنبه 1 دی 1401 08:01
از ماه برایت بوسه میفرستم زمان اینجا کند میگذرد خورشید پیداست زمین هم قشنگ است جای ماه! علیرضا ایمانی فر
-
باحیوانات مهربان باشیم
پنجشنبه 1 دی 1401 08:00
-
هر سال عبور می کنم از فصل عشق , بدون تو
پنجشنبه 1 دی 1401 07:59
هر سال عبور می کنم از فصل عشق , بدون تو دستانت را کم دارم برای ساختن خاطره ای از نم نم باران و خش خش برگهای پاییزی. مریم سپهوند
-
سوز عطشت، مرا می خواند
پنجشنبه 1 دی 1401 07:52
سوز عطشت، مرا می خواند و قلبم تو را موسیقی شعرت مرا می خواند و پیچ گیسویم تورا مستی دلت مرا می خواند و شراب نگاهم تو را حال نفست مرا میخواند و تنگی دلم تو را... زهرا پویامنش
-
زمستان است دیگر
پنجشنبه 1 دی 1401 07:48
زمستان است دیگر دل زمین به برف گرم است دل من به تو ... عرفان پاکزاد
-
هرروز سیاه چاله چشمت
پنجشنبه 1 دی 1401 07:47
هرروز سیاه چاله چشمت سپس،، چاه گونه ات را میبینم، ببین،،، اینچنین از چاله به چاه می افتم. تو بخند ، وبانگاهی من، کیش و مااات.. سلمان مرادی
-
من بدون تو
پنجشنبه 1 دی 1401 07:46
من بدون تو هر شبم یلدا ست اما نه به اندازه یک دقیقه به طولانی یک عمر .... ابوذرمهری
-
زمستان
پنجشنبه 1 دی 1401 07:45
-
پاییز رفت
پنجشنبه 1 دی 1401 07:44
پاییز رفت پشت سرش آب ریختم تا زودتر دوباره بیاید و بازهم عاشق کند خاطره سازد و باز هم در قاب فصل ها بدرخشد و باز هم مجنون کند تمام درختان سبز را سکینه شنبدی
-
دلم میخواست سقف معبد هستی فرو میریخت
پنجشنبه 1 دی 1401 07:42
دلم میخواست سقف معبد هستی فرو میریخت پلیدیها و زشتیها بهزیر خاک میماندند بهاری جاودان آغوش وا میکرد جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا میکرد بهشت عشق میخندید به روی آسمان آبی آرام پرستوهای مهر و دوستی پرواز میکردند به روی بامها ناقوس آزادی صدا میکرد فریدون مشیری
-
انار
پنجشنبه 1 دی 1401 07:41
-
فامیل_دور
پنجشنبه 1 دی 1401 07:41
وقتی سگ می شیم هیشکی دوستمون نداره! ولی وقتی خر می شیم همه عاشقمون می شن! چرا اینقدر بین حیوانات فرق میذارید؟ فامیل_دور
-
باختم!
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:53
باختم! صادقانه می گویم شرمم رابه چشم هایش قلبم رابه حرف هایش و عمرم رابه وعده هایش او که ترکم کرد ناگهان خودم را هم باختم منِ مال باختهیِ دلباختهیِ خودباخته، شاید باورتان نشود دوستش دارم هنوز - ((لیلا فرهمند))
-
به یلدا میسپارم زلف پر چین و شکنجت را
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:52
به یلدا میسپارم زلف پر چین و شکنجت را به صحرا می فشانم برگ گل های ترنجت را بیا تا سرمه از دود دل دلدادگان سازم سر مژگان مست و دیده های نکته سنجت را بگیرم رشته ای از طره پر پیچ و رقصانت بریزم روی دامان شقایق درد و رنجت را به آتش می گذارم دانه دانه تا بیافشاند نسیم صبحگاهان با خودش عطر سپنجت را شراب اخرین جامی تو دُرد...
-
چه منظره زیبایی
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:50
-
موهبت ِصدای ِتو
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:49
موهبت ِصدای ِتو آیین ِبارانی بی امان سکوت نکن بر اعماق ِتاریکم ببار.. نیلوفر ثانی
-
"دوستت دارم" را
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:48
"دوستت دارم" را در دستانم میچرخانم از این دست به آن دست. پس چرا هر وقت میخواهم به دستت بدهم نیستی؟ چرا اینجا نیستی تا "دوستت دارم" را از جنس خاک کنم، از جنس تنم، و با بوسه بپوشانمش بر تنت؟ بگذار "دوستت دارم" را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفسهای تو بدوزم . عباس معروفی
-
ایستگاه پایان پاییز
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:44
-
خواستم شب بشود
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:44
خواستم شب بشود باز تو را خواب ب آغوش کشم صد حیف ک از شوق وصال تو مرا خواب نبرد... سحرزارعی
-
باران
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:37
-
هیچ وقت حد خودم را نفهمیده ام
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:36
هیچ وقت حد خودم را نفهمیده ام مثلا پای عشق درمیان باشد می خواهم جای دوست داشتنت هی برای تو بمیرم بمیرم بمیرم ماندانا طورانی
-
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم
چهارشنبه 30 آذر 1401 07:35
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم بیا دوباره در این باره، اشتباه کنیم من و توایم که تنها گناهمان عشق است عجب گناه قشنگی، بیا گناه کنیم تمام دفترمان را غزل غزل با عشق کنار نامه اعمالمان سیاه کنیم من و تویی که چنان مثل شیشه شفافیم که روشن است، اگر توی سینه آه کنیم عزیز من! به زمین و زمانه مدیونیم اگر که لحظه ای از عمر را...
-
نبودنت را میسرایم
سهشنبه 29 آذر 1401 07:59
نبودنت را می سرایم غمگین ترازنوای نی برفراز بلندترین کوهها همراهی ام میکنند زوزوی عریبانه ترین بادها ودوباره درد ازتمام انگشتانم سرریز میشود برروی تکه ابرهای پوسیده و لعنتی احساسم. لعیا قیاثی
-
با چراغی در دست و
سهشنبه 29 آذر 1401 07:59
با چراغی در دست و پت پت شعله ای هر چند نیمه جان خوابم را روشن می کنم و می بینم چه پاییز ناتمامی در من هست! فخرالدین احمدی سوادکوهی
-
باران ناخواسته آمد؛
سهشنبه 29 آذر 1401 07:58
-
فاطمه دخت رسول اکرم است
سهشنبه 29 آذر 1401 07:57
فاطمه دخت رسول اکرم است پاره تن بر نبی خاتم است فاطمه فخر زنان عالم است عطر یاسی بر تن پیغمبر است بر در و دیوار خانه نام مادر فاطمه است بر زبان بچه ها ذکر شفای مادر است درد دل, گوید علی با چاه بعد فاطمه در مدینه آن فدک خشکید بعد فاطمه فاطمیه آمد و رخت عزا بر خانه حیدر نشست داغ بی مادر شدن بر آن دل زینب نشست حضرت صاحب...
-
یک شب در میانِ سکوتِ خویشتن
سهشنبه 29 آذر 1401 07:56
یک شب در میانِ سکوتِ خویشتن با فانوسِ خاموشِ تنهایی و پوکه های خیالم به اغوشِ تو هجوم آوردم تاریک بود , تاریک, همه جا ستاره ها هم دَر اِسارتِ ابرها و تو خواب بودی میانِ خوابی آرام درونِ گهواره ی ابَدیَت ای کاش , لبانَم را جا نمیگذاشتَم کنارِ طاقچه ی زندگی,, تا صدایت میکردم دِیوانه وار بیدار شو بیدار شَو و روشَن کن...
-
حال خوب
سهشنبه 29 آذر 1401 07:55
-
دستهایت چتر,
سهشنبه 29 آذر 1401 07:54
دستهایت چتر, چشمهایم خیس, بغلم کن,,, توفان سهمگینی در راه است!. لیلا طیبی
-
آرمیده به میان تنهایی پر وهم
سهشنبه 29 آذر 1401 07:53
آرمیده به میان تنهایی پر وهم تو با حضورت چه پنهانی؟! آه آمدنت, چه لهجهی غریبی دارد… سعید فلاحی