-
خندهات، صبح روز تعطیل است،
پنجشنبه 29 دی 1401 08:04
خندهات، صبح روز تعطیل است، وسط روزهای پرکاری خندهات، چند ثانیه مکث است تا بفهمم که دوستم داری! علی_نجاتی
-
صبح میشود
پنجشنبه 29 دی 1401 08:00
صبح میشود و خورشید نگاه تو آسمان را روشن میکند. لبخند میزنی، بهار میشود. صدایم میکنی، نسیم میوزد. هر روز هفته تویی. امروز هم "توشنبه" است! مسعود_مولایی
-
انتظار
پنجشنبه 29 دی 1401 07:55
-
چه خاطره ی چموشی
پنجشنبه 29 دی 1401 07:51
چه خاطره ی چموشی هرچه رامش می کنم شلنگ تخته می اندازد بر سطرهای درون می نویسم از اندوه و درد عربده می کشد دل محض متواری کردن تو که درون ذهن لانه کرده ای زینب ساعدی
-
صبحی ژاله بار است کـه می بارد بـر من
پنجشنبه 29 دی 1401 07:48
صبحی ژاله بار است کـه می بارد بـر من بیدارم می کند و آفتاب ، چشم گشوده به من صبح بخیر می گوید "شمس لنگرودی "
-
چشمانم را که باز کردم
پنجشنبه 29 دی 1401 07:45
چشمانم را که باز کردم دشت یاسمن، بوی آغوش تو بود که تمامی احساسم را درخود جای داد حسی غریب در من پرسه می زند انگار سالهاست بذر وجودم در این سرزمین مأوا دارد عطر تنت آشناست لطافت سبزه زار دلدادگی ات طراوت دستانت و زلالی احساست... ریشه های جانمان در هم گره خورده تا اعماق باوری دور... "تو" باغبان همیشه مهربان...
-
در پـیــش بـــی دردان چــــرا فـــریـاد بــــی حــاصــل کــــنم
پنجشنبه 29 دی 1401 07:43
در پـیــش بـــی دردان چــــرا فـــریـاد بــــی حــاصــل کــــنم گــــــر شکـــــوه ای دارم ز دل بـــا یـــار صـاحبــــدل کــــنم در پــرده سـوزم همچــو گل در سینه جوشم همچو مل مــن شمـــع رســـوا نیستم تا گـــــریه در محفل کنم اول کــــنم انـــدیشـــه ای تــا بــرگـــــزینم پیشه ای آخـــر به یک پیمانه مــــی اندیشه را...
-
در دل من بیـن جوانه سر زند از عشق تو
چهارشنبه 28 دی 1401 08:17
در دل من بیـن جوانه سر زند از عشق تو بلبل جـان سوی لانه پـر کشد از عشق تو زانکـه چشمت آشیـان مرغ دل کـردی مرا بلبـل جـانـم تـرانـه سر دهـد از عشـق تو معـدن عشقـی و تفسیـر رخ جـانـانـه ای پـاکـی دل را نشانـه دیـدمش از عشق تو سینـه ات چـون ساحلی بی انتها ای دلربا خـو گـرفته زین کـرانه ذورقـم با عشق تو غرق دریـای دلـت...
-
حال خوب
چهارشنبه 28 دی 1401 08:16
-
چندیست بساط قدم عشق مهیاست
چهارشنبه 28 دی 1401 08:15
چندیست بساط قدم عشق مهیاست چندیست دلم کشته ی آقایی دنیاست هر چند که دوری ز من اما عطش تو همسایه ی دیوار به دیوار دل ماست در حوصله ام نیست دل آزاری خورشید در سینه من وقت گل افشانی لیلاست دوشیـزه ی بارآور باران و بهاری در چشم تو در صدف آبی دریاست بانوش دو چشم تو تهی می شوم از خویش چیزی که حلال است و زلال است وگوارا ست...
-
به فرض آنکه چشمت مهلت انکار نگذارد
چهارشنبه 28 دی 1401 08:13
به فرض آنکه چشمت مهلت انکار نگذارد مجالی را برای فرصت زنهار نگذارد چنان مست فریبایی کند اوضاع مجلس را که جایی را برای خاطری هوشیار نگذارد تو میدانی که درد برکه ی مدیون باران را کسی پای حساب مرغ بوتیمار نگذارد زلیخا! با خیانت آبروی عشق را بردی بگیرم ردّی از تو پیش بوتیفار نگذارد عروس مصر هم باشی به رسوایی نمی ارزد...
-
این سال ها هم میگذرد
چهارشنبه 28 دی 1401 08:11
این سال ها هم میگذرد چشم هایم کم سو تر می شوند چین ها و چروک ها نقش می اندازند و حتی این صورت بی رنگ و بی لعاب می شود . . . و میان این همه پیر شدن ها یک سؤال آیا ... دوست داشتن تو هم پیر می شود لیلا مقدس
-
چندی است می تپد دل من درهوای تو
چهارشنبه 28 دی 1401 08:09
چندی است می تپد دل من درهوای تو تا آسمان آبی و صاف صدای تو چندی است چشم پنجره ام را گشوده ام تا بگذرد به سمت دل من هوای تو در هاله ای که وحدت تو موج می زند ها !..از کجا شروع کنم از کجای تو هیچت نیاز نیست بگویم که چیستی از سا یه ها بپرس رها پا به پای تو ای چشم های آبی تو رنگ عشق محض! حسرت به من رسیده از آن چشم های تو...
-
حال خوب
چهارشنبه 28 دی 1401 08:08
-
حس غریبی ست
چهارشنبه 28 دی 1401 08:07
حس غریبی ست بی تو بودن به بادی می ماند دلم که نمی داند کجا می رود پرویز صادقی
-
عمری غزل شدم که غزالی شوی مرا
چهارشنبه 28 دی 1401 08:04
عمری غزل شدم که غزالی شوی مرا با هر بهانه خواب و خیالی شوی مرا در کوچه های خسته تر از بی ترانگی عطری به روی رقص شلالی شوی مرا باران شدم که چکه چکه به شنزار آرزو سرچشمه های آب زلالی شوی مرا با هر جوانه شاخه رویای خود شدم تا بیشه زار سبز و محالی شوی مرا آدم شدم که ساکن خاک غمت شوم گندم شوی و نان حلالی شوی مرا ای سیب سرخ...
-
خلق پرنده ای آواز خوان.
چهارشنبه 28 دی 1401 08:03
خلق پرنده ای آواز خوان. گنجشک های با انبوه جمعیت در بهار زاده شدند و رشد کردند بسیار . هر یک هدفی و جفتی یافت . به جز پرنده ای پیچیده منقار به نام مستعار. بهار سبز رشد کرد و جفتی نیا فت پیچیده منقار. آموخت در تنهایی اشعار . اشعار با اشعار تا رسید به ابشار. ابشار خیره در بهار. سخت مشغول کار . کار وکار تا رنگین کمان...
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 28 دی 1401 08:02
-
رفتم ازپیش تودرغربت تنهایی خویش
چهارشنبه 28 دی 1401 08:01
رفتم ازپیش تودرغربت تنهایی خویش چون دراین بازی بازنده دگرماتم وکیش به کجا گم بشوم تا که نباشد خبرم که تحمل نکنم این همه اندوه وپریش خون دل خوردم وافسرده وویرانه شدم مست ازاین بیخبردی همدم میخانه شدم گرچه دانم که دل ودین ببردعشق دروغ آنچنان غرق توبودم که چودیوانه شدم چونکه دریای توخشکیده وغافل شده دل که چنین بازیچه ی...
-
آشنای دیروز شعرهای من
سهشنبه 27 دی 1401 07:55
آشنای دیروز شعرهای من کدام ستاره را از آسمان چشمانت بدرقه ی حریر گونه هایت کرده ای؟ که اینگونه سطر به سطر شعرهای جهان پُر از اندوه روزهای بارانی ست؛ شاید غریبه ای بدون چتر از شهر شرجی نگاهت گذر کرده که زمین گیر خیابان های دلگیر مژه هایت شده تا قافیه ای ناب بنوشد از غزلوارهِ پلک های بلند تو همچون دیوانِ رُباعی های...
-
مثل خاک کویر, بی تاب ام
سهشنبه 27 دی 1401 07:54
مثل خاک کویر, بی تاب ام روی تَفتیده, چشم بی آب ام آی باران! بیا و دریابم! جز تو یارم نیست. محمدعلی رضاپور
-
حال خوب
سهشنبه 27 دی 1401 07:53
-
هر کسی که گریه کرده بر حسین ع
سهشنبه 27 دی 1401 07:52
هر کسی که گریه کرده بر حسین ع مادرش زهراست , زهرای حسین ع گریه دارانیم و بر ما باور است مادر سادات... ما را مادر است . مادرم هستی میان روضه ها اشکهایم تو دیدی... مادرا من به عشق تو به هیات آمدم روضه خوان نام تو را گفت آمدم من گدای مادریهای توام پسرت نام مرا گفت آمدم مادرا من رو سیاه این درم من به امید شفاعت آمدم قاسم...
-
مرغی غریبم, خسته ام, بال و پرم زخمی است
سهشنبه 27 دی 1401 07:51
مرغی غریبم, خسته ام, بال و پرم زخمی است دیگر سر رفتن ندارم, پیکرم زخمی است هم زخم کاری دارم و هم درد بی درمان نیمی پر از فریاد و نیم دیگرم زخمی است روزی کتاب لحظه هام شعر سبزی بود امروز... اما برگ برگ دفترم زخمی است چندی است من بر زخمهای خود یقین دارم آنسان یقین دارم که حتی باورم زخمی است حتی اگر یک شب بسوزم باز می...
-
خدایاپناه مون باش
سهشنبه 27 دی 1401 07:49
-
تـا دکـمه ی پیـراهن عشقـم بـدریدم
سهشنبه 27 دی 1401 07:49
تـا دکـمه ی پیـراهن عشقـم بـدریدم از بنـد دل و آنچـه بـه دل بود رهیدم دیدم غزل آلوده ی عشق است حبیبم شکـرانه نمـودم کـه بـه دلـدار رسیدم می گـفت غـزل دلـبـرکـم از رخ دلـدار از شعـر و غـزل همچـو غـزالی بِرَمیدم چون کهنه شرابی غزلش بود بـه ساقر مـی از قـده آن لـب تـبـدار چشـیـدم لب وا نکند گرکه مرا در نظرش نیست بـر...
-
ساقی بِنِگر که بی شرابیم همه
سهشنبه 27 دی 1401 07:36
ساقی بِنِگر که بی شرابیم همه بی پیر نشسته و خرابیم همه آبادی ده طالع ما نیست مگر شهری شدگانِ وهم خوابیم همه ما لایق دیدار مراتع بودیم راضی شده بر مکر سرابیم همه در خاطر ما شعشعه نور کسی است زان دیدن یک شعله کبابیم همه ریحی است پر از رایحهای روح نواز هر گه بوزد گیج گلابیم همه گاهی نظری کن به لب تشنه ما ما تشنهی الطاف...
-
قند لب های تو بیمار شفا می بخشد
سهشنبه 27 دی 1401 07:27
قند لب های تو بیمار شفا می بخشد خنده هایت دل تب دار دوا می بخشد چه شود گر تو بیایی بنشینی به برم بوی پیراهن گلدار صفا می بخشد کاش امشب برسی خود بسر بالینم که مسیحا نفس یار جلا می بخشد بنشینم که دمی تازه کنی جانم را بوسه ای از گل طرار چها می بخشد عشق در گوش دلم گفت: که ای عاشق زار مژده از آن بت عیار خدا می بخشد بلبلی...
-
آسمان همچون مادری پا به ماه شده است
سهشنبه 27 دی 1401 07:24
آسمان همچون مادری پا به ماه شده است از تولد ستاره هایی که هر شب در آغوش نگاهت جا خوش کرده اند؛ انگار خدا شاعری ست که زیباترین واژه را در غزل چشمانت میان صورتت نگاشته زیر طاقِ دو بیتی اَبروهای منظم تو, زیبا..! وقتی اشک هایت جاری می شود روی ابریشم گونه هایت دلم می گیرد از این همه غم عظیم که چگونه بنویسم تا قلم های درون...
-
گاهی در خواب هایم پرت می شوم
سهشنبه 27 دی 1401 07:23
گاهی در خواب هایم پرت می شوم به زمان متولد شدنم آن لحظه که می بینم در خواب روز اولین دیدارت را مروت خیری