-
در آن دو چشم مست
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:35
در آن دو چشم مست قلب بی انتها,آغوش جنون در آن مرد بی پایان بی جرعه ای از جام لبش, گم شده ام... انتهای دیوانگی مگر همین نیست؟ مریم_سپهوند
-
شاعرانهست
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:34
شاعرانهست چشمان پاییزیات هر بار که پلک می زنی زرد می ریزد کهنه برگهای احساسم از نو جوانه میزند زیر باران عشق مرضیه_شهرزادپور
-
بی لیاقتی بعضیا
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:33
-
من و مهتاب و گل و سایه ی شب
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:31
من و مهتاب و گل و سایه ی شب پشت یک رنگی دلتنگی شب به تماشاگه راز چشم در چشمه ی نور تا رسیدن به سپیدیِ پر قوی سپید در برکه تنهایی نور دل داده به پرواز امیدیم ولی... حبس در حصر سکوت... شهناز عیدی وندی
-
با تو,
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:30
با تو, هر وقت که می خواستم از شب می رفتم به روز از روز به شب یک چشمت ماه بود یک چشمت خورشید کامل و بی غروب شیما اسلام پناه
-
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای من
شنبه 29 بهمن 1401 08:44
خورشیدِ پشتِ پنجرهی پلکهای من من خستهام! طلوع کن امشب برای من میریزم آنچه هست برایم به پای تو حالا بریز هستی خود را به پای من وقتی تو دلخوشی، همهی شهر دلخوشند خوش باش هم به جای خودت هم به جای من تو انعکاسِ من شدهای... کوهها هنوز تکرار میکنند تو را در صدای من آهستهتر! که عشق تو جُرم است، هیچکس در شهر نیست...
-
:)
شنبه 29 بهمن 1401 08:44
-
برای پرنده ای که نمی خواهد پرواز کند
شنبه 29 بهمن 1401 08:42
برای پرنده ای که نمی خواهد پرواز کند وزنه ای است بال که بر تن سنگینی می کند. شعر از: علیرضا روشن
-
از همـه دل کـندم و پیوسته در بند توام
شنبه 29 بهمن 1401 08:41
از همـه دل کـندم و پیوسته در بند توام سالها ای باغ گـل خواهان به پیوند توام غـرق رویـا میشوم از جذبـه ات ای دلربا زان لبـان غنـچه ات, مبهـوت لبخند توام دیـن و ایمان را گـرفتی بـا نگـاه نافذت زانکـه در عهد تو ام پابند و در بند تو ام دل شـده سوراخ از تـیـر شـرار چشم تـو هـمچـو مـرواریـد سفله در گلوبند توام ایکـه میخندی...
-
گچ رنگی
شنبه 29 بهمن 1401 08:41
-
تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم
شنبه 29 بهمن 1401 08:40
تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم دیگر نمی خواهم برای با تو بودن چون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم ... وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها را زخمی بزن بر بالهایم تا بیفتم تا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ست هی می پلنگم تا از این بالا بیفتم ترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیر از اینکه روزی امتحانم را بیفتم...
-
وقتی از شعر کسی تعریف میکنی
شنبه 29 بهمن 1401 08:39
حسود میشوم، بیهوا دنبال کلمه میگردم، یک انباریِ شلوغ در دلم بههم میریزد، و خودم را لعنت میکنم که چرا آن کتاب آبی را دم دستت گذاشتم؟ جواد گنجعلی
-
ای دوست از من مپرس و نرنج
شنبه 29 بهمن 1401 08:38
ای دوست از من مپرس و نرنج گهی خروشانم و گل آلود همچون رود گهی با نازوکرشمه در سجود میکنم تطهیر وجود تمام ذرات به حکمت گونه گونند در کنار هم به تکامل لازم و ملزم نازی سبزواری جوزانی
-
عیدتون مبارک
شنبه 29 بهمن 1401 08:37
-
نه هرکس لایق شعر وسرود است
شنبه 29 بهمن 1401 08:36
نه هرکس لایق شعر وسرود است نه هرکس گوهری را در وجود است نخوان یاسین بهر چهار پایان که جز آب و علف نشناخت ایشان گُهر را گوهری قدرش شناسد که از آن تاج سلطانی بسازد حکیم نکته دان و نکته پرداز کند درجای خود هر حرف آغاز به سازد از هنر تاج کرامت درخشد گوهر آن تا قیامت تو شعر شاعران را هم محک زن که بشناسی حکیمش را زرهزن بسا...
-
گفتم هراس من از سایه ام, بزرگتر است..
شنبه 29 بهمن 1401 08:36
گفتم هراس من از سایه ام, بزرگتر است.. اما علیل اند, واژه هایم بگذار که در خاک بکارم, دهانم را و درخت شوم آنوقت می بینی که شاخه هام بزرگتر اند, از هراسم.. سارا سید شازیله
-
امیدوار چنانم..
شنبه 29 بهمن 1401 08:35
-
بیراهه ی دور می زند بی تو دلم
شنبه 29 بهمن 1401 08:34
بیراهه ی دور می زند بی تو دلم لبخند به زور می زند بی تو دلم هر وقت که دیر میکنی مثل سه تار در مایه ی شور می زند بی تو دلم احسان افشاری
-
حال خوب
شنبه 29 بهمن 1401 08:33
-
عشق ما، از آنجا که عشق به آدم خاصی است،
شنبه 29 بهمن 1401 08:32
عشق ما، از آنجا که عشق به آدم خاصی است، شاید چندان واقعیتی ندارد چون گرچه تداعی خیالهایی خوشایند یا دردناک میتواند چندگاهی آن را چنان به زنی ربط دهد که بپنداریم او لزوماً آن را برانگیخته است، اگر به عمد یا ندانسته خود را از آن تداعیها رها کنیم، همان عشق به حالتی که گویی خودانگیخته باشد و تنها از درون خود ما بجوشد،...
-
برای شعرهایم برای تو هر کاری کنم
شنبه 29 بهمن 1401 08:31
برای شعرهایم برای تو هر کاری کنم به انتهای قصه برسم یا اصلا غصه ها را دور بریزم باز هم گیلانی که توی چشم هایم دارم تا ابد بارانی ست. نازنین_حسن_پور......
-
یک کوزه پر از شراب ناب آوردم
جمعه 28 بهمن 1401 08:37
یک کوزه پر از شراب ناب آوردم دریای پر از شور کتاب آوردم تا قصه ی عشقِ من به گوشت برسد در راه تو دل به انقلاب آوردم نیلوفر_سلیمانی
-
انتظار
جمعه 28 بهمن 1401 08:37
-
معلم را با مشق شب شناختم!
جمعه 28 بهمن 1401 08:36
معلم را با مشق شب شناختم! و تو را با حروف کودکانه اش نوشتم! هر روز تو تکرار می شوی هم هستی و هم ناپیدای ناپیدا! غلامحسین افراس
-
تو را به ترانهها بخشیدم
جمعه 28 بهمن 1401 08:35
تو را به ترانهها بخشیدم به صدای موسیقی به سکوت شکوفهها که به میوه بدل میشوند و از دستم میچینند تو را به ترانهها بخشیدم شمس لنگرودی
-
قاصدک جان چه خبر
جمعه 28 بهمن 1401 08:34
-
سر بر سینه ات
جمعه 28 بهمن 1401 08:28
سر بر سینه ات از هولِ هراسِ دنیا به سانِ تشنه ای ملول گلبن گرفته از گلوگاهِ شهد وُ شراب مست از نوشینیِ می مدهوش از سیمینی ساغر در آغوشت شبی .... مشقِ عشقم کرد علیزمان خانمحمدی
-
نارنجی
جمعه 28 بهمن 1401 08:28
-
گنجشک من ! پر بزن درزمستانم لانه کن
جمعه 28 بهمن 1401 08:27
گنجشک من ! پر بزن درزمستانم لانه کن با جیک جیک مستانت خانه را پر ترانه کن چون مرغکان بازیگوش از شاخی به شاخی بپر از این بازویم پر بزن بر این بازویم خانه کن با نفست خوشبختی را به آشیانم بوزان با نسیمت بهار را به سوی من روانه کن حسین منزوی
-
بشنو از نی وقتی از حیدر حکایت میکند
جمعه 28 بهمن 1401 08:27
بشنو از نی وقتی از حیدر حکایت میکند قطرهای از وصف دریا را روایت میکند در سرایش هیچکس افسرده و پژمرده نیست حال خوبانش به بدها هم سرایت میکند جنس بد را زودتر از دست مردم میخرد بیشتر حال ضعیفان را رعایت میکند یکنفر اینجا نگفت: ایشان مرادم را نداد هرکه را دیدیم گفت: آقا عنایت میکند عشق در صحرای صحنش مثل رودی جاری...