-
برای تو
سهشنبه 2 اسفند 1401 07:56
برای تو در قلبم جاده ای ساختهام بیانتها نگران برگشت نباش دوست داشتنت شبیه همین جاده بیانتهاست ((لیلا طیبی))
-
بجای دویدن دنبال آدمه
سهشنبه 2 اسفند 1401 07:55
بجای دویدن دنبال آدمها، روی ارزشمندی و اقتدار شخصیتت کار کن، همان افراد با سر و کله به سمت تو خواهند آمد.... برای رسیدن به هدفت، روی باورها و انرژی های درونت کار کن ، هدفت، جذبِ مغناطیسِ افکارت خواهند شد... تو از درون تغییر کنی، دنیا خودش را با تو هماهنگ می کند ... بجای زور زدن برای بهتر شدن زندگی، به درونت سفر کن و...
-
چه منظره زیبایی
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:19
-
از عطر تو دیوانه شدم لحظه ی دیدار
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:17
از عطر تو دیوانه شدم لحظه ی دیدار با اخم تو ویرانه شدم لحظه ی پیکار در شهر تو آواره شدم بی سر و سامان با عشق تو افسانه شدم لحظه ی اقرار بیچاره دلم عاشق افسونگری تست کشته است مرا کنج لبت لحظه ی گفتار ر حمی به دل ما بکن ای ترک سیه چشم دلبسته به میخانه شدم با غم و افگار لبخند بزن, اخم نکن, ای همه خوبی با شعله و پروانه...
-
به آدمى که شما را معلق نگه میدارد ،
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:16
به آدمى که شما را معلق نگه میدارد ، نمیتوان دل خوش کرد! باید فرار کرد از این نسل آدمها... اینها شما را به جهنمِ انتظار عادت میدهند ، تا در بهشتِ خودشان ، با خیالِ راحت زندگى کنند! #علی_قاضی_نظام
-
من با یک فنجان چای داغ چشم به راهتم
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:15
بیابنشین باهات حرف دارم ؛ بیا بنشین تا قصه دوست داشتن را بگویم ؛ قسم ات میدهم به شرافت شعرهایم که بهشت را پیشکش ِ بیخدایان میکنم تا دستهای ترا بگیرم گور ِ بابای بهشت شان بهشت ارزانی خودشان من لحظه ِ به تو رسیدن را میخواهم شاید دست ِ من نباشد بیا نازنینم فقط یک چیز را می گویم ؛ گاهی مرا یاد کن گاهی آسمان ِ را نگاه کن...
-
چه منظره زیبایی
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:14
-
اسمش را ❤️ ذخیره کردم داخل گوشى
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:11
اسمش را ❤️ ذخیره کردم داخل گوشى زنگ که میخورد،قندى بود که در دلم آب میشد اصلاً از قصد دیر جواب میدادم که بیشتر ذوق کنم وقتى میخواستم زنگ بزنم،لازم نبود اول اسمش را تایپ کنم، همان سر لیستِ تمامِ اسمها با افتخار ایستاده بود... حالا سالهاست که ندارمش! و هر کجا ❤️ میبینم ناخودآگاه لبخندِ تلخى،خودش را به زور گوشه ى لبم جا...
-
یاضامن آهو
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:10
-
بزن باران که دیوان در کمین اند
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:10
بزن باران که دیوان در کمین اند پلیدان در لباس زهد و دین اند بزن باران ستمکاران به کارند نهان در ظلمت،اما بی شمارند بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق و صید خام کردند بزن باران خدا بازیچه ایی شد که با آن کسب " ننگ و نام "کردند.. وحشی بافقی
-
لیلی پاکم در فصل عاشقی
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:09
لیلی پاکم در فصل عاشقی چه سود از عشق نافرجامُ زخم جفای نارفیق خدایا لحظه ای نگاهم کن طلسم ستمگری دربند کرده مرا در منزلگه خویش شانه ای زیر بالش هر شب روی آن سر می نهم تا گره از درد بگشاید دست طلسمی در خواب موهای مرا شانه میزند از ترس و درد دندانهایم را در هم فشرده هر دندان شکسته ام تاوان عشق است نه در اندیشه این وصل...
-
گلی را آب برد
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:08
-
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:08
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می دوم به پای سر در قفای آزادی با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز حمله میکند دایم بر بنای آزادی در محیط طوفان زا ، ماهرانه در جنگ است ناخدای استبداد با خدای آزادی دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین می توان تو را گفتن پیشوای...
-
[دوستت دارم] را,
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:23
[دوستت دارم] را, به تکرار در گوشم زمزمه کن؛ تا پوست بترکاند نهال عشق! لیلا طیبی
-
و عشـق تجـربہی زیبـایی ست
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:22
و عشـق تجـربہی زیبـایی ست که میخـواهـم هـر روز تکرار شـود بـہ شـرط آن کہ باز مـن عاشقِ تـو شـوم لیلا_خراسانی فر
-
بگذریم
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:21
+دنیا مزرعه آخرت است..
-
هوای تر شدن دارم
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:20
هوای تر شدن دارم بزن پلکی که باران از تو می بارد هزاران ابر در پشت نگاهت خانہ میسازند کویر ِ گونہهایم را نوازش کن مـــرا لبــریــز خـواهش کن ببار ای ابـــر من دلتنگِ بارانـ ـم شانی_بختیاری
-
خسته ام مثل در آغوش کسی جا نَشدن
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:19
خسته ام مثل در آغوش کسی جا نَشدن مثل عشقی که در آن, غرقِ تمنّا نشدن خسته ام مثل به دنبال سراب افتاده تشنه لب آمدن و قطره ای پیدا نشدن مثل نوری که شَوَد مُنعکس و برگَردد خواب خوش دیدن و تعبیر, مُهَیّا نشدن گریه بر بَستر تنهایی خود سَردادن تا نداند اَحَدی, خنده ی رسوا نشدن خسته ام مثل قناری که پس از آزادی ناتوان گشته ز...
-
تجربه
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:18
-
هر دم خبر دادم کسی خبر ندارد
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:18
هر دم خبر دادم کسی خبر ندارد یک رهگذر از خبرم خبر ندارد شیرین خبر از تیشه ی فرهاد ندارد هیچکس خبر از شیرین فرهاد ندارد بامی که بر سر آن جغد نشیند ویرانه شده و جای آباد ندارد بیستون بدون عشق فرهادی ندارد کوتاه کنم سخن دشت خزان را این غصه دراز است و پایان ندارد محمودفتحی چقاده
-
حال خوب
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:11
-
روزی این جهان زلال میشود
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:10
روزی این جهان زلال میشود من در غم تو شاعر غزل میشود ابر دلشکسته بهاری هم با آمدن تو باران نازل می شود در خاموشی خواب خدا خوشا آنکه به عشق تو فاضل میشود در کل سال های به جا مانده درد خستگی بسیار کامل می شود غم انگیزی لحظه ها در من وای که چقدر پیری وصول می شود ابوالفضل فرجی
-
خدایا
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:06
-
از حالا تا روز آخر
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:06
از حالا تا روز آخر با خاطره ها شهر می سازم آخر بازی شطرنج دیدنی است منوچهر فتیان پور
-
ترسیـدهای ز خـار؟ به بـستان گــذر نکن
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:59
ترسیـدهای ز خـار؟ به بـستان گــذر نکن جـــایی به غـیر مـنزل جانـان ســفر نکن سرمـست گـرمی نفسش باش و... صافتر! داروغـه را, خبــیث عبــث را, خـبر نـکن معشوقهات,رفیقِرَهَت, هرچههست, هست ... هیــچ اعـتنا به یـاوهزن بیهــنر نــکن ربـطی نداشت قصـهی قلبت به این و آن! وقتــت حرام عربـدهی گـاو و خر نـکن عطـشان بـمان...
-
آدم خوبه ی زندگی خودت باش
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:51
-
ای شیرین
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:50
ای شیرین تیشهٔ عشقت چه ها کرد با بیستونِ باورم که بر سینه دارد نامِ تُرا تا به ابد علیزمان خانمحمدی
-
وسط باد می دوید
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:46
وسط باد می دوید خاطره ای برون شده از کُنام من نتوانستم بگیرمش ! که سخت می دوید به آخرَ زمان من سایه ام ؛ پا به پایم نبود ؛ در کنار من گوئیا ؛ زود رفته بود به انتهای انقیاد من پاره کرده بود حماقتی ؛ شناسنامه ام از آن زمان به سَر چُنان زند مرا ؛ ملامتم که روز نیز سیاه ز پیش چشم من در این دَمی که طی شود به آخرم به یاد تو...
-
عشق ما، از آنجا که عشق به آدم خاصی است،
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:38
-
انگشتان خیالت که می لغزند
یکشنبه 30 بهمن 1401 07:37
انگشتان خیالت که می لغزند و انحنای واژه هایم را نوازش می کنند عاشقانه ای می روید پر از باغ تماشا پرویز صادقی