-
باید رفت
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:19
باید رفت از سیاهیِ منظرِ این چشمانِ گناه بین دور باید شد از طمطراق این کهنه بازار در قلهٔ کوهی به دور دستها خلوتی دگرگونه باید کرد با بلوطی که صدرِ سینه اش صد یادگار دارد از زخمِ نادانیِ مردمان اما باز به نظاره نشسته آفاق بلند دل بسته به زایش سحر وُ ولادتِ صبح که شاید باز بیند خرامش خورشید وُ روشنایِ روز علیزمان...
-
شب
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:18
-
خنده آمد بر لبم,تاب و توانم دادی
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:17
خنده آمد بر لبم,تاب و توانم دادی از همه غصه رهائی به روانم دادی آیه ماندن من , از لب تو نازل شد ماندم و یک چمدان شادی نشانم دادی بعد مرگ غزل و قافیه ها,یادت هست؟ بغلم کردی و خود خط امانم دادی تو جواب همه مسئله ها را یک شب از لب تاقچه, بی آنکه بدانم دادی قلک حوصله ام پرشده بود از ماندن بودم آشفته و خسته, تو تکانم دادی...
-
به سر سودای دل دارم
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:14
به سر سودای دل دارم به چشم بارانی از یادت, غمت, با رفتنت آمد چنان تیری به تاریکی, مرا مات خیالم کرد. منم بازنده ی عشقت ز درد, زانو بغل دارم و سرمایی که سوزان شد, گَرَم زین درد رها سازم نقاب غم, خیالم را چه درمان باد! که یاد تو دمادم می کند یادم ..... اعظم حسنی
-
خوابِ داشتنَت را می دیدم...
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:11
خوابِ داشتنَت را می دیدم... کاش ادامه داشت... کاش امروز هم آلودگى بیداد می کرد... کاش تعطیل بود... می بینى؟! با خیالِ راحت نمی شود... حتى خوابت را دید...! #علی_قاضی_نظام
-
جام گیتی نماست یعنی دل
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:11
جام گیتی نماست یعنی دل مظهر کبریاست یعنی دل دردمند است و درد می نوشد دُرد دردش دواست یعنی دل دل نظر گاه حضرت عشق است مثل او خود کجاست یعنی دل خلوت دل سرای سلطان است فارغ از دو سراست یعنی دل گنج و گنجینهٔ طلسم نگر جامع انتهاست یعنی دل در ولایت ولی کامل اوست روز و شب با خداست یعنی دل نعمت الله به ذوق می گوید جان و جانان...
-
عیدتون مبارک
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:10
-
آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:09
آه از این غربت نزدیک و از آن حسرت دور عشق در سینهی من هست و در آغوشم نیست... #اصغر_معاذی
-
حال خوب
شنبه 6 اسفند 1401 08:32
ایتا من دوست دارم استیکر ها و مطالبی میزارم دیگران ببینند وبخونند.. bagheri6298q
-
بت شکن باش , بت , بتکده ها را بشکن
شنبه 6 اسفند 1401 08:31
بت شکن باش , بت , بتکده ها را بشکن تو خدایی بکن و شعبده ها را بشکن ماه من باش , به تاریکی شب نور بتاب بغض افتاده بر این غمکده ها را بشکن قدحم پر کن از آن باده ی مرد افکن خود قفل های زده بر میکده ها را بشکن قصه گوی شب طولانی و تاریکم باش شهرزادا, تو بیا, شب زده ها را بشکن غرق در بوسه بکن این لب خاموشم را مهر بنشسته بر...
-
عـاقبت بینم تـو گشتی عاشـق و شیدای من
شنبه 6 اسفند 1401 08:30
عـاقبت بینم تـو گشتی عاشـق و شیدای من من کـه از دنیـا گـذشتم تـا شـوی دنیای من شمـع من گـردی و من پروانه ی جانت شوم زانکـه شـد مهـو جمالـت نـو گـلم, زیبای من کوی مستان را شراب عشق هر شب داده ای کی تـو گـردی ساقیم رونـق دهی شبهای من چشم چـون فیـروزه ات دارد هـزاران تیر زهر ازهمـان اول نگـاهت گـشته ای سودای من چشم و...
-
عشق من علمدار..
شنبه 6 اسفند 1401 08:28
-
من من من
شنبه 6 اسفند 1401 08:28
من من من در نقطهی نونِ واژهی مَن حسی هست که فقط میخواهد مرا با عطرِ گل رزِ سیاه به یغما بِبرد محور پیدایش کل زمان یک زمین, یک هوا, آسمان منم اینک بهار؟ کاظم کشاورز کلهری
-
دوستت دارم..
شنبه 6 اسفند 1401 08:27
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم "عماد خراسانی"
-
مرا با عشق و لیلی آشنا کردی و جان دادی
شنبه 6 اسفند 1401 08:15
مرا با عشق و لیلی آشنا کردی و جان دادی به هر کس را که خواهد وصل تو, راهی نشان دادی پس از چندی که پشت درب های خانه بنشستم چرا با چشم های خود به مجنون آسمان دادی؟ گرفتاری, نبودِ یاوری در زندگانیِ نیست گرفتارت شود هر آن که بر عشقت امان دادی چرا ابراز های عاشقان را هیچ میدیدی چرا جان نامه های مردمان را این و آن دادی ز...
-
محبوب من!
شنبه 6 اسفند 1401 08:14
محبوب من! هر چقدر آدم های بیشتری را میشناسم، بیشتر عاشقتان میشوم! نگاه به این کنج عزلت گزیدن هایم نکنید… باور کنید از سر تنهایی نیست اگر چنین دلبسته تان شدم، من فقط خسته شده ام از تمامِ آدم هایی که شما نیستند!
-
میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد.
شنبه 6 اسفند 1401 08:13
دستى به دامانت زنم اى مهربان ابوالفضل از مرحمت لطفى نما بر شیعیان ابوالفضل ما عاشقان کربلائیم اى مه تابان جوئیم همه راهش ز تو با صد فغان ابوالفضل میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد.
-
باشهدا
شنبه 6 اسفند 1401 08:12
-
عشق!
شنبه 6 اسفند 1401 08:12
آتشی در سینه پنهان است نامش چیست ؟ ع ش ق! آتشی کو گرمی جان است نامش چیست ؟ عشق! آتش زیبا که می سوزد دل و جانمی دهد همچوخورشید درخشان است نامش چیست ؟ ع ش ق! در میان پنجه هایت میشود حس قشنگ در رگ و در خون انسان است نامش چیست ؟عشق! همچو موجی میزند بر رودبار دل ببین مثل دریا مثل طوفان است نامش چیست؟ ع ش ق! آدمی بی عشق نا...
-
دیر آمدی و مرا دیده ای نماند
جمعه 5 اسفند 1401 08:38
دیر آمدی و مرا دیده ای نماند در سینه شور پسندیده ای نماند اندازه می نشود امتداد عمر اینجا دگر دل شوریده ای نماند شب میرود ولی در خیال خود خندیده ام که نخندیده ای نماند در این زوال و در این انقلاب بیم افسانه های نسنجیده ای نماند عیش ابد ندمد در وجود خلق اطفال و مام نرنجیده ای نماند افزایش حقوق کسی اینچنین نبود اندازه...
-
حرفه ام صنعت ادبی ست
جمعه 5 اسفند 1401 08:35
حرفه ام صنعت ادبی ست سازه های شعرم استعاره ایهام ایجاز کنایه............... با رعایت اسلوب الکیم و مراعات نظیر اما بدون اغراق و مبالغه و خالی از تشبیه بی اغراق کسی را شبیه او نیافتم ! مهدی نساجی
-
به صفحه ی شطرنج درونت اندکی نگاه کن
جمعه 5 اسفند 1401 08:32
به صفحه ی شطرنج درونت اندکی نگاه کن شاه کجاست؟ خانه ای دارد و بَس حال و روزش خوب نیست. سَرِ دعوا دارد برای بودن یا نبودن مانده حیران میان عقل و احساس سفیر عشق شده زندانی سربازان ره همّت گرفتند. ولی خسته دست به زانو آن سوار اسب زخمی. به دنبال چه میگردد درون قلعه ی خالی. صدایت را رها کن. فریاد بزن. پاره کن پیله ی تحجّر...
-
مبادا بر سر من سایه بال هما افتد
جمعه 5 اسفند 1401 08:30
مبادا بر سر من سایه بال هما افتد کز این ابر سیه آیینه دل از صفا افتد به سیم قلب مشکن گوهر قدر عزیزان را که یوسف گر به چاه افتد ازان به کز بها افتد سرافرازی چو شمع آن را رسد در بزم سربازان که زیر پا نبیند گر سرش در زیر پا افتد تلاش خاکساری برد آرام و قرارم را پریشان می شود هر کس به فکر کیمیا افتد در آغوش صدف افسرده...
-
بوی خنده میداد
جمعه 5 اسفند 1401 08:29
بوی خنده میداد شبنم مانده به گُل که نخورده زمین ، آخرین لحظه ی مانده به سقوط شده بوسیدن زلفی زنگار که نگارش گوید: آب باران بهاری چه عجب شیرین است قطره ی مانده به تاج، رقصد ،آردبه میان خوش خنده تو نگر غنچه ی لبخند وصال رضا شاه شرقی
-
عیدتون مبارک
جمعه 5 اسفند 1401 08:28
-
خوب میدانم , عشق من
جمعه 5 اسفند 1401 08:27
خوب میدانم , عشق من غم دوری تاوان دارد دل بیقرار و اشک بی امان دارد خاطرات تلخ شیرین نقش بسته , در دفتر دلم میسوزم در طب عشقت , شبُ روز ندارد دگر تحمل , تن رنجورم تا که بشینم در انتظار , سال های سال کاش برآید نسیمی , از سوی شیراز برساند به مشامم , بوی عطر نارنجُ گل یاس رحمان امیری
-
ای کاش پریشان نکنی قلب مرا
جمعه 5 اسفند 1401 08:27
ای کاش پریشان نکنی قلب مرا دیوانهی دوران نکنی قلب مرا ای عشق! نبودنت برایم سخت است برگرد که ویران نکنی قلب مرا مهدی ملکی الف
-
حال خوب
جمعه 5 اسفند 1401 08:26
-
بشکن سکوت و سیـنهی غوغا ببوس و بس
جمعه 5 اسفند 1401 08:26
بشکن سکوت و سیـنهی غوغا ببوس و بس آیــینه! عـکـس دلــبر زیــبا بـبوس و بس پـای بـرهـنه خـلوت سـاحـل تـکـانـدهای امـــواج پـرحــکایـت دریـا بـبوس و بس اطرافـیان بــه صــورت مـا خـیرهخـیرهانـد یـک بـوسه هـم بـرای تمـاشـا ببوس و بس دیــدم کـه بـا حـضور مـن انـگار دلـخوری حــتی بـرای گــفتن حــاشا... بـبوس و بس این...
-
برف نو، برف نو، سلام، سلام!
جمعه 5 اسفند 1401 08:25
برف نو، برف نو، سلام، سلام! بنشین، خوش نشسته ای بر بام. پاکی آوردی - ای امید سپید!- همه آلوده گی ست این ایام. راه شومی ست می زند مطرب تلخ واری ست می چکد در جام اشک واری ست می کشد لبخند ننگ واری ست می تراشد نام شنبه چون جمعه، پار چون پیرار، نقش هم رنگ می زند رسام. مرغ شادی به دام گاه آمد به زمانی که برگسیخته دام! ره به...