-
هر روز چیزی رو بخون ک
سهشنبه 29 فروردین 1402 09:54
هر روز چیزی رو بخون که هیچکس دیگه نمیخونه؛ به چیزی فکر کن که کس دیگه ای بهش فکر نمی کنه و کاری رو بکن که هیچکس جرات انجام دادنش رو نداشته باشه. خوب نیست که ذهنتون دائما با آدمها هم عقیده باشه. کریستفر مورلی
-
حضورش مانند موسیقی بی کلام بود
سهشنبه 29 فروردین 1402 09:53
حضورش مانند موسیقی بی کلام بود حرفی نمی زد ولی تاثیر داشت اگر جنگ مرا از خودم نگرفته بود او پیانوی دشمن نشده بود حالا شاید مقامی بودیم در موسیقی که با هم گام می زدیم محمد صادقیان
-
عطر علی در ما صد و ده بار میپیچد
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:27
عطر علی در ما صد و ده بار میپیچد مثل گلابی که دم افطار میپیچد مولا تماما آینه در آینه حق است اصلا خدا در حیدر کرار میپیچد حتی پیمبر چند باری گفت این را که وقتی علی گویم در و دیوار میپیچد نوبت به اشهد که رسد آنجا موذن هم یک لحظه در ذهنش به هم اذکار میپیچد یک لحظه در ذهنش جهان انگار میچرخد یک لحظه در ذهنش جهان انگار...
-
اندود رنج
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:26
اندود رنج بر دستهای فاصله و عشق گمشده در حوالی امروز شاید فردا فصل گلهای اقاقی باشد اگر این زمستان تبرهایش را زمین بگذارد ((نیلوفر ثانی))
-
سنگین ترین موسیقی صدای پای رفتن ت بود
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:25
سنگین ترین موسیقی صدای پای رفتن ت بود دلم شور زد چشمانم تار دستانم چنگ مژگان بانو بختیاری
-
به قلبم..
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:24
-
مرابگیردرآغوش مهربان خودت
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:23
مرابسمت خودت برده با سپاه زیاد بگو چه فایده دارم با اشتباه زیاد نمیشودبروم زکوی توچه کنم مرااسیرخودت کرده با نگاه زیاد هنوزهم توهمان مهربان بی بدلی هنوزفاصله هست بین ما چه راه زیاد تمام هست مرا غرق می کنی محتاج ونیست می کنی ام درخودت . اه زیاد توراندیده ام اما شنیده ام خواندم ودیده ام که دخیل تو ند سپاه زیاد توراشبیه...
-
بی وقفه بیا،
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:22
بی وقفه بیا، بگذار، رفتن، خودش را ببازد... نگین_رساء
-
و من منتظر تو خواهم ماند
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:22
و من منتظر تو خواهم ماند همچون کلبه ای تنها تا دوباره مرا ببینی و در من زندگی کنی و تا آن زمان پنجره هایم درد خواهند کشید پابلو_نرودا
-
باشهدا
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:21
-
در این هزاره چهارم
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:20
در این هزاره چهارم قطار را تمام ایستگاه را وا می گذارم و در درون خویش سفر به خویشتن آغاز می کنم ملاقات خویشتن دردناک ترین لبخندی ست که از زخم های کهنه ی در سایه می تراود آرامم اما پنجره دل رو به طوفان باز است و من بر آستانه ی دری ایستاده ام که انتظار دیریست آن را در خاکروبه های قرن کهنه به مدفن خاطراتت مبدل کرده است...
-
به بهانه ی...
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:20
به بهانه ی کتاب هایت با من تماس بگیر به بهانه ی فیلم هایی که از خانه ات برداشته ام به بهانه ی شعرهایی که برایم نخوانده ای با من تماس بگیر به بهانه ی بهانه هایی که نداری منیره حسینی
-
سخن با عشق
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:03
-
ما آنچه خوانده ایم فراموش کرده ایم !
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:02
ما آنچه خوانده ایم فراموش کرده ایم ! الّا حدیث دوست , که تکرار می کنیم " منصور ثانی "
-
سحر بود !!
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:01
سحر بود !! من بودم و صدای هزار ... و نفس... خدا بیصدا ... بود !! چه خوش بود !! مصیب الهامی
-
گر ناله من بر دل سنگش اثری داشت
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:00
گر ناله من بر دل سنگش اثری داشت سوی من افتاده به ظلمت نظری داشت غمخوار اگر بود به حال من رسوا بر حالت محزون منش چشم تری داشت نومید کجا بودم اگر مرغ دل من پر می زد و در صحن دلش بال و پری داشت چون باد می آویختم از دامن گل ها دلدار اگر از سر کویم گذری داشت اندر صدف بخت من دلشده جانا کی طالع شومم ز برایم گُهری داشت از سوز...
-
تنهایی من
یکشنبه 27 فروردین 1402 09:38
-
من دریافته ام که دوست داشته شدن
یکشنبه 27 فروردین 1402 09:35
من دریافته ام که دوست داشته شدن هیچ و اما دوست داشتن همه چیز است و بیش از آن بر این باورم که آنچه هستی ما را پر معنی و ش ادمانه میسازد، چیزی جز احساسات و عاطفهی ما نیست... پس آنکس نیکبخت است که بتواند ع ش ق بورزد. ((هرمان هسه))
-
حکایت میکند اقصی
یکشنبه 27 فروردین 1402 09:34
حکایت میکند اقصی داستانی سبز زیتون را صدای سنگ را جهان شنیده است آزادی گام برمیدارد به سوی تو فاضله هاشمی غزل
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 27 فروردین 1402 09:32
-
با تو تاریخ را تجربه کردم
یکشنبه 27 فروردین 1402 09:31
با تو تاریخ را تجربه کردم آمدنت کودتا عشقت انقلاب و گاه نبودنت شورشی ست بیا و ببین... لیلا_خراسانی_فر
-
هر وقت به دیدنم آمدی
یکشنبه 27 فروردین 1402 09:31
هر وقت به دیدنم آمدی برایم مشتی غزل عاشقانه بیاور و بر گوش های احساسم بیاویز جرعه ای محبت برای قلب تشنه ام به ارمغان و کمی آغوش تا پناه خستگی هایم باشد یک رویای صادق بساز برای دلخوشی همه ی دقایق از دست رفته ام تا دم بکشد چای خوشبختی ام در سماور جوشان دلهره هایم غنچه های مریم را بر گیسوان پریشانم بنشان تا به بوی خوشش...
-
افسوس عشق از یادِ آدم نمیره
شنبه 26 فروردین 1402 09:10
افسوس عشق از یادِ آدم نمیره که یادِت گرفتم .. که یادم نمیره فراموش کردم تمامِ خودم را چرا دستِ عشقِ تو به کم نمیره در آغوش کردم تو را در خیالم چرا جایِ تو از خیالم نمیره ؟ من افتادم از چشمهای تو وقتی که از عشقِ تو خواست گریم بگیره تو رفتی و من روی تو چشم بستم مبادا که آهم سراغی بگیره .. شاهین جوانی
-
وقتی صبح آمد
شنبه 26 فروردین 1402 09:09
وقتی صبح آمد رد پایی مانده بود به سمت دریا شهریار جعفری منصور
-
با تو گفتم از درشتیهای روز
شنبه 26 فروردین 1402 09:07
با تو گفتم از درشتیهای روز از سراشیبی دشت بی فروغ با تو گفتم از زخمه رنج بشر از همه بیچارگان لال و کر گفتی از غوغا و خنده به حال نه از دیروز نه آینده نه فال گفتم بگیر دستم تا بمانم من برایت تا بریزم هر چه دارم من به پایت گفتی اینجا هر چه هست و نیست از برای مهر و ماه و سرخوشیست گفتم اما خوب میدانی که حال هم رفتنیست...
-
شهیدهادی
شنبه 26 فروردین 1402 09:06
-
هر شب میان اوراق کتابها خمیازه میکشم
شنبه 26 فروردین 1402 09:05
هر شب میان اوراق کتابها خمیازه میکشم با کلمات خونی و جنایتکار و حتی روسپیان گالینگوری ولگردی میکنم صبح خیلی دیر با مشتی حروف اضافه در حفره دندان عقل بیدار میشوم تمام روز دهانم با طعم تو خوش است غلامرضامنجزی
-
تو قله ی خیالی و تسخیر تو مُحال
شنبه 26 فروردین 1402 08:59
تو قله ی خیالی و تسخیر تو مُحال بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟ چون مرگ، ناگزیری و تدبیر تو محال ای عشق، ای سرشت من، ای سرنوشت من! تقدیر من غم تو و تغییر تو...
-
وقتی دیدم
شنبه 26 فروردین 1402 08:47
وقتی دیدم دیدنت در رویاها چون کشیدن نقش هایت در ساحل دریای چشمهایم با موجی به هم میریزد نامت را به نیزار مژگان سپردم که زمزمه اش کنند , تا نسیم نفسها بارور شوند به نامت و جهان پر شود از یاد تو مژگان فتوحی
-
و باز هم زیبا سرودی
شنبه 26 فروردین 1402 08:47
و باز هم زیبا سرودی آواز نابت را ای بوسهی باران با خواندن شعرت زنده میشوم تا بینهایتِ سوزی که از غزلهایت میآید تیزی نگاه تو رویش شوکران را در بهار قلبم میرویاند این طعم عاشقی چه تنشی در سنگر ابرها دارد!؟ علیرضا ایمانی فر