-
چون که درمانم تویی هر دم شوم بیمارتر
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:21
چون که درمانم تویی هر دم شوم بیمارتر با نبودت ترک عشقت می شود دشوار تر خون دل من می خورم قرمز شده لبهای تو من ندانم که منم یا که تویی خون خوار تر لب به هر می کی زنم مستم ز آهنگ لبت لب که بر هم می زنی کامم شود هر بار تر جان دل یادی بکن از چشمهای خیس من روزهای سرد باران که شوی هشیار تر خواب در چشمان من مثل تو مهمان بود...
-
طبیعت
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:20
-
بادلم گفتم ببرازخاطرتچشماناو
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:20
بادلم گفتم ببرازخاطرتچشماناو گفت ایدیوانه هرشب اومیان خوابتوست دلمرامیزنمخنجر کهتوگردی فراموشش ولی هرتکهایندلچراچشمتورادارد دیدی فریب چشمتوخوردم بهسادگی درقلب سنگتوشعرماثرنداشت حیفازاین اشعارکزقلبمبرونآوردهام قدرشعروعاشقی هرگزندانستی همین شعرهایی راکه گفتم بهرتوباشدحرام...
-
آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:19
★ 8 نکته کلیدی برای داشتن آرامش در زندگی آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﻗﺎﯾﻊ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ! آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻦ فقط به او گوش کن! آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ؟ خودت را با کسی مقایسه نکن! آرامش ﻣﯿﺨﻮﺍهی ؟ به دیگران کمک کن؛ تو توانایی ... شاید همه توانایی روحی و جسمی برای یاری کردن نداشته باشند! آرامش...
-
چه زیبا در آسمان اوج می گیرد
شنبه 30 اردیبهشت 1402 09:18
چه زیبا در آسمان اوج می گیرد بادبادک از آلونک خیال من پرویزصادقی
-
خورشید من باش ,
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:18
خورشید من باش , تا عاشقانه دورت بگردم ! شوکا صبور
-
چیزی پیدا نمی شود , جز گم شدن
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:17
چیزی پیدا نمی شود , جز گم شدن در جستجوی این عشق پا به ماه گم ؛ پیدا کرده های من یک پازل بزرگ از عشق تو شدند چیده نمی شوند در کنار هم وقتی که خنده ات پیدا نمی شود در پازل بزرگ ... یاسر شکوری یاس
-
من به شعری مبتلا هستم که من را سوخته
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:17
من به شعری مبتلا هستم که من را سوخته پرتوی شمعی که حتی سوختن را سوخته شعله ی کبریت هم تا سر بر آرد از درون خویش را گاهی و گاهی انجمن را سوخته اعتیاد از هر طرف اسباب ویرانی بود هیکل سنگین همچون کرگدن را سوخته دوستی و مهر فرزند و موالید عزیز پهنه ی جان و خیال مرد و زن را سوخته آفتاب اندیشه را روشن کند با گفتگو گر چه که...
-
امیدِ ما فقط همین خیال های بی حد است
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:15
امیدِ ما فقط همین خیال های بی حد است بریده است زندگی , و همچنان ممتد است... به آسمان هم روی ,زمین می کشد به زیر بنازم این خاک را که آخرین مقصد است اگر که خشک مانده ایم ,اگر چه زرد گشته ایم خیال کن ,خیال کن که آب پشت این سد است! به آسمان نگاه نکن ,به نزد خود بیا ببین چگونه در جوار تو ,خدا میان معبد است نگو چرا نمی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:14
-
ترمه خوش نقش سپاهان من
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:13
ترمه خوش نقش سپاهان من شاخه گل خطه ی کاشان من سبزترین سرو چمان منی شهرت سرسبزی گیلان من بحث گل و شاخه نسرین چرا شهر پر از جذبه ی تهران من دور بریز آن همه افسانه را قصه ی شیرین دبستان من بغض نشو روی دل تشنه ام لحظه ی بارانی آبان من قید مرا تا بزنی مرده ام جان من و جان من و جان من مهساپارسا
-
من نسیمم ,بی نصیب از روی یار
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:12
من نسیمم ,بی نصیب از روی یار روزگاری می وزیدم حول یار در پی گیسوی یار,می وزیدم کوی یار من یه عمری هی وزیدم,هی خزیدم دور یار تا که طوفانی رسید و برگرفت و برد, یار من که عمری در هوای یاری,بودم بی نصیب از کوی و هر بازاری بودم من دگر هویی ندارم,جشم آهویی ندارم من نسیمی بی زبانم,در پی یارم روانم تا که رویش را ببینم یا که...
-
خنده تو در پاییز
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:12
خنده تو در پاییز درکناره دریا موج کف آلوده اش را باید برفرازد و در بهاران،عشق من خنده ات را میخواهم چون گلی که در انتظارش بودم گل آبی گل سرخ کشورم که مرا میخواند. «پابلو نرودا»
-
خیال تو
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:11
-
خواستم تا که دل از بند تو آزاد کنم
جمعه 29 اردیبهشت 1402 10:10
خواستم تا که دل از بند تو آزاد کنم شوم از دست تو راحت و دلی شاد کنم,,,, بنشستی بر اغیار و زدی طعنه به من,, بشکند پیر فلک دست نمک خورده ی من,,,, نشدی سایه ای برسر نشدی محرم راز,,, بگو ای شاخه ی خشکیده, چه باشد هدفت,, به تمسخر زده ای طعنه به قلب و دل من من چه گویم به تو این بوده مرام و هنرت خسته و زار و پریشان,,,ز جفایت...
-
ندای عشق را با تو در میان گذاشتم
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:44
ندای عشق را با تو در میان گذاشتم آبی و شفاف اما افسوس پژواک از سیمایی دیگر آمد... رضا کشاورز
-
دنیاوفانداردازدست بی وفایی
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:43
دنیاوفانداردازدست بی وفایی دروادی محبت ازسختی وجفایی روزی توخواهی آمدتاداربی وفایی روشن شودزرویت دنیای بی صفایی روزی گذر توانی بردارزندگانی دنیابرای ماهم باتوشودصفایی آقااگربیایی دنیاشودبهاری دنیای بی توحتی هردم بودقفایی روزی توخواهی آمدتاشاه وهم گدارا درعدل بی نهایت اندردهی شفایی ابوالفضل مرادپور
-
از زندگی ..
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:42
-
وقتیکه هجومِ خاطراتِ بی پایانت
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:42
وقتیکه هجومِ خاطراتِ بی پایانت چشمانم را تر میکند, حجمی از با تو بودن ها بر روی شعرهایم سنگینی میکند! به آسمان فکر نکن اوج گرفتن دل میخواهد علی نصیری
-
(سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:41
(سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی (أرِنی) نگفته گفتی دو هزار (لَن تَرانی)!) به دو گوش خود شنیدم که رفیق غیر داری دگران روند و آیند و تو همچنان بر آنی! دل بوالهوس به زنجیر بلا کشیدهام تا اگر از کسی ندایی شنوم در آن نمانی! ز مسیر عشق گفتم, ز مسیر خشم رفتی! نه چو شمس و مثل رومی! نه چنانم, نه چنانی! تو چو موج خشمناکی کلک...
-
صبر
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:40
-
گوش هایم, مَخلَصِ قناری هایِ عاشق؛
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:39
گوش هایم, مَخلَصِ قناری هایِ عاشق؛ وقتی که سینه یِ تو, نازبالشِ من است شیما رحمانی
-
ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای تو
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:39
ز بس که بال زد دلم به سینه در هوای تو اگر دهان گشودمی کبوتری در آمدی هوشنگ ابتهاج
-
گل
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:38
-
دل ربودی و حاشا میکنی
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1402 09:37
دل ربودی و حاشا میکنی کوچه را بهر تماشا میکنی دل به دل راه دارد عزیز تا کی؟ چنین با ما میکنی؟ من خسته دل ز راه دراز آمدم سویت و اغوا میکنی؟ ناز و لجبازی, ای جان من! بردلم آتش سوزان برپا میکنی! من عاشقم, دلداده راه عشق نازکن! لیک چرا حالا میکنی؟ تک سوار رویای شبهای تار! صحبت از صبر صبرا میکنی؟! دل خسته ام, مجنونم و آه!...
-
مذهب و دین عشق, عبد و عبید ندارد
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 09:01
مذهب و دین عشق, عبد و عبید ندارد یک رسم کهنه است, حرف جدید ندارد امیددان بلوری نهان به گنجه ی قلب نگین روشن و زیباست, ولی امید ندارد سیاه جامه ی شب صورتِ سیه گیسو جمیع هرچه سیاهیست, روی سپید ندارد ز عشق باده ننوشید و زهر آن نچشید اگرچه جام طلاییست, به دل نبید ندارد حصول مذهب رندانه است خشکی باغ اسیر بند جنون است, درخت...
-
گوهر زیبای خود را من چو دادم بر دگر
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 09:00
گوهر زیبای خود را من چو دادم بر دگر کور گردد چشم من گر که بجوید یک دگر او چو گلبرگ لطیف و دست من پیر و نحیف بهتر آن باشد که آغوشش بگیرد باغبان دگر می زنم خنجر به سینه , با خم ابروی خود تا که خالی مانَدَش, از مهر یاران دگر این بلا با دست من بر گیسویم نازل شده زانکه او دستش بلغزد بر سر یار دگر سیل خیزد از تب و تاب سرشک...
-
آسمان صاف است و
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 08:59
آسمان صاف است و آفتابیش در میان با تو گفتم اینجا رازیست در سینه نهان می زده و مست و مدهوش میروم آنجا که خورشید جهان سالها گذشت از جوانی ما هنوز هم میگویند از فلان و بهمان پایانی ندارد کار ما آنجا که نداشت شروعی بر زمان بیا ای شوخ چشم دل داده به من بگذار تا ببینم تو را با این دو چشم حیران مهرداد درگاهی
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 08:59
-
ما تا خودمان میشویم
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 08:58
ما تا خودمان میشویم تو با چشمهایت قدم میزنی !, من هر روز با آنها به راه میافتم ! و به مخفیگاه خود میرویم ! بیرون از اینجا چشمهایی که راه میروند در خطرند ! این چشمهای فلج چشم دیدنشان را ندارند! میدانی من از چیزی فرای جنون در دنیای حساب و کتاب حرف میزنم ! آخر میدانی من هم با قلبم قدم میزنم ! و قلبهایی را که راه میروند...