-
سَمَن زیر ِ باران, زبان باز کرد
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:34
سَمَن زیر ِ باران, زبان باز کرد سحر قد کشید و غزل ناز کرد شقایق بر افروخت چهره, و باد سر صحبتی با چمن باز کرد چمن شادمان از صفای بهار صمیمیتش را خوش ابراز کرد از آن گوشه, پروانه با اشتیاق طوافش به دور گل آغاز کرد هوای ِ بهشتی ِ اردیبهشت گشایش به کار ِ دل و راز کرد به هر گوشه ای, سرو باغ ارم به زیبایی ِ قامت , اعجاز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:33
-
انسان های خوب،
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:33
انسان های خوب، خوشبختی را تعقیب نمیکنند! زندگی می کنند و خوشبختی، پاداش مهربانی، صداقت، درستکاری و گذشت آنهاست ...! خوب بودن را تمرین کنیم...
-
چند خزان را دیده ایم هر درخت را زرد زرد
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:32
چند خزان را دیده ایم هر درخت را زرد زرد هر چه گفتیم درد دل کس که آن باور نکرد این خزان بر آن خزان صد درخت بشماردمی یک نفر هم همچنین شعر ما از بر نکرد چند خزان چشمم بدید حال ما در آن نبود درد این بیچاره دل هیچ خزان درمان نکرد خانه دوش در هر خزان من شدم با چشم تر کوله باری از غمم را کسی هم کم نکرد محمد بنیادی
-
مجنون که کمال عشق و حیرانی داشت
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 09:32
مجنون که کمال عشق و حیرانی داشت مهری نه چو این مهر که میدانی داشت این مهر نه عاشقی ست ، مهری ست که آن با یوسف مصر پیر کنعانی داشت
-
خیره به خورشید شدم
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:18
خیره به خورشید شدم غروب آمد خودم را در مرکز نقاله ایی یافتم یافتم آنچه باید در توهم نقاله آیینه ای است تا در خیال خود کامل شود این دوار اما چه سود آنچه کامل شد توهمی بیش نیست چشمانم را بستم محسن گودرزی
-
تو همچو آینه هستی که تا در آن نگرانی,
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:17
تو همچو آینه هستی که تا در آن نگرانی, دو چین دامن شمعت بریده است زبانی! به نازکی خیالت که باد ایمن از آفت نفس گرفته به قانون, نوای نال و فغانی بهار آمده, مژده, که وقت رقص چمن شد به گفتگو به سرآید صریر باد خزانی امید عرض سلام ت اگر چو صافی صهبا به لب گذشته یقین کن صدای قلب همانی تو بزم نوری صبحی که گل در آن بدرخشد نسیم...
-
باد میوزد ...
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:13
باد میوزد ... خنده ام در پاییزِ گیسوانت گم خواهد شد! یادِ تو اما سرخ میشود روی گونه ام.... انگار بوسه هایت میهمان ناخوانده است...! علی نصیری
-
عشق هر جا نشیند آن جا نکوست
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:12
-
تمام گوشه های جهان را
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:11
تمام گوشه های جهان را هم بگردی ، جگر گوشه ام تویی. رضا مقصودی
-
گمان نکن
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:11
گمان نکن که با کاشتن نور در چال گونه های شفق به مرداب شب نمی رسیم حواست هست بابونه های دریا ندیده با قطره های بی تقدس باران از مرز آفتاب گذشتند از گرده زمین پایین بیا دیگر گوشش به هیچ صدایی بدهکار نیست این مسیر پیچ در پیچ خشکیده برکه کوچکمان نوک می زند مرغ ماهیخوار به چشمان خیس هشدار ! در روزگاری که شاخه ها دیگر قد...
-
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:10
من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای منند گفته بودی که چرا محو تماشای منی و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی هوشنگ ابتهاج
-
گل نرگس
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:09
-
خوشبختی
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:09
خوشبختی گاهی، آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش، که حسش نمیکنیم، چایی که مادر برایمان میریخت و میخوردیم خوشبختی بود، دستهای بزرگ و زبر بابا را گرفتن، خوشبختی بود، خنده های کودکیهامان، شیطنت ها، آهنگ های نوجوانیمان، خوشبختی بود، اما ، ندیدیم و آرام از کنارشان گذشتیم،
-
عشق را
شنبه 23 اردیبهشت 1402 09:06
عشق را همان اندازه می توانی پنهان کنی که سرفه را... تون هرمانز
-
روزها به عکست
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:29
روزها به عکست نگاه میکنم شبها آرام میروم , من اما به قربان صدقه ات ! شوکا صبور
-
در میان همه رازها
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:29
در میان همه رازها سکوت تو بزرگترین اسرار بود و شومی لحظه هایی که عریانی روح مرا به تصویر می کشد و برگشتی بی فروغ که تنویر افکار را به دوش می کشد شاید روزی در شب یا طلوعی در غروب پنهان شده است و ارابه ای که از پهن دشت آرزوها می گذرد تا حسرتی دوباره را برای ساحل نشینان به ارمغان آورد ... تا تو را می بایدم از کدامین...
-
نگاهم که می کنی زیبا می شوم
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:28
نگاهم که می کنی زیبا می شوم مثل علف زیر شبنم و نیزارهای بلند چهرۀ حیرت زدۀ مرا نخواهند شناخت آنگاه که از رودخانه می گذرم از دهان غمگینم شرم دارم از صدای شکسته و زانوان سرسختم از وقتی که آمدی و نگاهم کردی خود را درمانده و عریان احساس می کنم سنگ سر راه نیست آن کس که محروم تر از روشنای سپیده دمش یافتی این زن رو به سوی...
-
ترا میخوانم، به سادگی سلام!
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:27
-
فصل گیلاس و
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:26
فصل گیلاس و طعم یک شعر نگفته زیر زبان زنی که دو دو دوست دارم هایش را شیرین بیان می کند اما با تاخیر زیتا رضایی
-
بهار
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:25
-
از گدازه داغتر
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:22
از گدازه داغتر از طوفان سهمگین تر از دریا مواج تر از گلوله کشنده تر نامش زن بود و گیسوانش یک گروهان مبارز سیاسی فیروزه سمیعی
-
چراغ ها را خاموش میکنم!
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:19
چراغ ها را خاموش میکنم! ماه را می پوشانم در قابِ پنجره! فریادها!؟ کمی آهسته تر سکوت کنید! صدای نوشتن می آید! آخرین بازمانده از نسلِ عاشقی!؟ به سرزمینِ نرسیدن ها خوش آمدی. علی نصیری
-
دلانگیزترین آهنگ دنیا را
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:17
دلانگیزترین آهنگ دنیا را بساز و بنواز ای خاطرهساز! از نهایت زندگی تا مرگ جان بده به نتها که تکرار میشوند بیپروا در تمام لحظهها! و خاطره میشوند در ذهن ما به نام دلانگیزترین آهنگ دنیا! شبنم حکیم هاشمی
-
در غارهای دریا
جمعه 22 اردیبهشت 1402 09:15
در غارهای دریا عطش هست و عشق هست و وجد همه سخت چون صدف میتوانی کف دست نگاهشان داری در غارهای دریا من همه روز به چشمهای تو چشم دوختم نه من تو را شناختم نه تو من را « شاعر : جورج سفریس »
-
حکم دل بود..
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:23
حکم دل بود.. که بعد از تو دل آرام گرفت پیروز پورهادی
-
چه شادمانه ایستاده ام اینجا
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:23
چه شادمانه ایستاده ام اینجا در فنس های کشیده بر پیرامون خود را چنان می دانم که ترس را به ارمغان دارم اما ذهنم پوشالی استخوانم همه چوب و پیراهنم تهی از قلب است پس بیایید پرندگان آوازه خوان که اینجا دشت خزان و بوران را بهاری هست سعید ممدوحی
-
گل کاغذی
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:22
-
در من همیشه تو بیداری
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:21
در من همیشه تو بیداری ای که نشسته ای به تکاپوی خفتنِ من در من همیشه تو می خوانی هر ناسروده را ای چشم های گیاهانِ مانده در تن خک کجای ریزش باران شرق را خواهید دید؟ اینک میان قطره های خون شهیدم فوج پرندگان سپید با خویش می برند غمنامه ی شگفت اسارت را تا برج خون ملتهب بابک خرم آن برج بی دفاع... خسرو گلسرخی
-
من مدیونِ تو هستم
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:21
من مدیونِ تو هستم مدیونِ تمامِ زخم هایِ بی امانی که به من می زنی! و مجال می دهی قلبم بزرگ شود و رویِ پایِ خودش بایستد بزرگ شود و تمامِ غمِ عالم را در خود جا دهد بی آن که حتا برایت تنگ شود من مدیون تو هستم! نسترن وثوقی