-
گل
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:20
-
من شاکیم, عمری پر از دلواپسی رفت
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:19
من شاکیم, عمری پر از دلواپسی رفت در هر نفس یک سال, فصل بی کسی رفت با دوربین و چشم و هر ابزار و هوشی در پوشش و بر انتخابم بررسی رفت ما معترض بودیم, هر کس سر نشین شد برچسب زد, مارا و چون خار و خسی رفت بر کوه ثروت خفته بودیم و هر از گاه یک دزد آمد از کنارش هر کسی رفت این روز های عمر من ناباورانه در اختناق و تیرگی, طعم...
-
عابرِ خط های سپید باش
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:18
عابرِ خط های سپید باش چراغ های دفتر من همیشه قرمزاند! لادن آهور
-
گفت یارم که بگو نقلی از آن روز که من
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:17
گفت یارم که بگو نقلی از آن روز که من در دلت ریشه زدم شد غم تو پاره تن گفتم ای یار که وصفیست دراز این توصیف گفت یا شرح بده یا که تو می دانی و من الغرض قصه شد آغاز به زور و تهدید بارلاها تو رسان قافیه را بر مخ من گفتم ای یار چه بنویسم از آن روز الست گفت بنویس چه بودهست به صورت چه به تن گفتم هیهات لباسش به چه رنگی...
-
(مدار صفر درجه- قسمت 16)
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1402 09:16
وقتی روی زمین باریست که کسی جز تو برای برداشتنش نیست، پس بدان که خلقت تو بیهوده نیست. (مدار صفر درجه- قسمت 16)
-
چه سری دارد این حالی که جان از دیدنت دارد
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:39
چه سری دارد این حالی که جان از دیدنت دارد نمیدانم که میدانی چه دردی در سحر دارد . در این آشوب شهر غم که هر دم ناله ای دارد دل از هجران رویت درد و غم را بیشتر دارد . تو را می بینم و سوزی ز دردش میدود در من در این هنگامه می سوزم و سوزش تیزتر دارد . زمان با من سر جنگ و توان هی میرود از کف عجب احوال پر دردیست این سودا که...
-
باران را به موهایت بباف
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:38
باران را به موهایت بباف و شعرهایم را خیس کن! چندی است سکوتِ شهر آزارم میدهد...! علی نصیری
-
چون ستاره دلنشین گل های ناز موی تو
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:37
چون ستاره دلنشین گل های ناز موی تو هفت بند اسمان تاریک از گیسوی تو رفته امشب خوشه ی پروین نمی دانم کجاست چون خجالت می کشد از قرص ماه روی تو باز نم نم می زند برروی زیبای تو یار شبنم گل سیل شد در اشک چشمان بهار باز هم بارندگی در جبهه ی اشک منست تا ابد دایم بگرید عاشقی این دیار چشمهایم انتظارش را به من اموخته باز باران...
-
باشهدا
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:36
-
سخت عادت کرده ام به صبح سلام کنم
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:34
بین خودمان باشد ؛ سخت عادت کرده ام به صبح سلام کنم مثل عادت روشن خورشید به شکفتن گنجشک ها از مشرق کُنارها در باغ های کهنسال کنار شط مثل عادت سرشار آب به حنجره ی سپید سیکاها و انبوه خمیازه ی علف ها در سمت خواب آلود رود عادت کرده ام صدای زنگوله ای برنجی باشم بر گردن سکوت نارنجی گل سنگ ها آرام و دور و همیشگی به ضرب آهنگ...
-
بیچاره منم من که به تردید دچارم
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:29
بیچاره منم من که به تردید دچارم آواره ترینم که دلم را به تو دادم مابین تکاپوی دلم غمزده بودم تو آمدی و دل به تمنا به تو دادم آهی ز سرِ غصه ز جانم به برون ریخت آهی که به جان محض تماشا به تو دادم یک پلک بزن بر من و آنگه نگه انداز بنگر که چگونه نظرم را به تو دادم آویژه شدم تا به هوایم برسد وصل اما نفسم را و هوا را به تو...
-
آنقدر در دل من جا داری
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:28
آنقدر در دل من جا داری در نگاه عشق ماوا داری فرهاد میگفت قصه شیرین نیست با قند تعریف کنید فاضله هاشمی
-
صبحدم هنگامِ رفتن سویِ کار ,
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:25
صبحدم هنگامِ رفتن سویِ کار , نزدِ من آمد نشست همسانِ یار بس که دلکش بود و آرام وعزیز , دیدگانش نافذ و زیبا وتیز , می ربود دل را به یک لحظه نگاه, بود اما در نگاهش اشک و آه! دیدگانش گفتگو بسیار داشت , بس سخن از اذیت و آزار داشت حرف دل ها گفت بی گفت و کلام, خیره می شد بر نگاهِ من مُدام شب نهاده سر به بالین بی طعام , صبح...
-
نرگس بیمار تو گشته پرستار من
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:17
نرگس بیمار تو گشته پرستار من تا چه کند این طبیب با دل بیمار من خفتهٔ بیدار گیر گر چه ندیدی ببین چشم پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من رسم تو عاشقکشی شیوهٔ من عاشقی تیغ زدن شغل تو، کشته شدن کار من با همه تیر بلا کآمده بر دل مرا از مژهات برنگشت بخت نگونسار من آب رخ گل بریخت لالهٔ رخسار تو خرمن بلبل بسوخت زمزمهٔ زار من...
-
پشت یک پنجره تا صبح خَمیدَن سخت است
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 09:15
پشت یک پنجره تا صبح خَمیدَن سخت است دیدن و گفتن و یکباره ندیدن سخت است من از آن روز که عاشق شده ام فهمیدم از لبت این همه دشنام شنیدن سخت است از غمت چند صباحی است که شاعر شده ام این همه قافیه از بهر تو چیدن سخت است تو که رفتی همه جا در پیِ تو آمده ام تا تهِ شهر برای تو دویدن سخت است دائما,دیرزمانیست که در خواب توام در...
-
ترا به یاد می آورم
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 10:10
ترا به یاد می آورم آنسان که درختی بهارش را بهاری که ش کوفه هایش را و شکوفه هایی که مدام لبخندت را ((محمد شیرین زاده))
-
در این ماوای ویرانه
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 10:09
در این ماوای ویرانه اسیر دست زندانم که اینسان واژه های آرزو را شعله گون کردم........... سعید آریا
-
بهار
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 10:00
-
ایستاده ام ذره ذره نگاهت
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 09:58
ایستاده ام ذره ذره نگاهت التهابیست بر پیکر نیمه جانم و هر ثانیه چَشم بر هم زدنت مُسَکِنی است بر درد های بینهایتم سیر نگاهم کن من قربانی مسلخ چشمان تو ام فرشید فاضلی فارسانی
-
خدایاپناه مون باش
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 09:57
-
راز موفقیت
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 09:56
راز موفقیت در آموختن این نکته است: شما باید از دردها و شادیها استفاده کنید و بهره ببرید، نه آنها از شما. اگر این نکته را دریابید، کنترل زندگیتان را در دست خواهید گرفت. در غیر این صورت، زندگی کنترل شما را به دست خواهد گرفت. تونی رابینز
-
باد در موی تو کارها دستم داد
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 09:55
باد در موی تو کارها دستم داد هشیار بُدم پیاله ها دستم داد تا چشم زدم هر دو جهان در هم شد سرمست شدم بهانه ها دستم داد رضا پریشان
-
میشه نفر سوم رابطه آدمیزاد نیست !
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 09:53
میشه نفر سوم رابطه آدمیزاد نیست ! گاهی میتواند یک حس باشد ؛ یک حس پوچ و خانه خراب کن ... به نام شک #فاطمه_صفری
-
کمی آرامش
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 09:52
-
کلاغ ها به خانه برمی گردند
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 09:50
کلاغ ها به خانه برمی گردند ناقوس ها خاموش می شوند دنیا می رود شکوفه های معطر می مانند و تو با چراغ روشن ماه یک شبِ کامل می شوی پرویزصادقی
-
گفتی “هرکس در عمق وجود خود
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 10:23
گفتی “هرکس در عمق وجود خود, قبرستان کوچکی دارد که محل دفت کسانیست که دوستشان داشته است” اما در نهایت وجود من تو تنها بودی, تو در تنهایی خود لانهای ساخته و آنجارا نورانی میکردی. ثنا سلمانزاده
-
گل
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 10:21
-
ما که خودمان را پنهان می کنیم
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 10:20
ما که خودمان را پنهان می کنیم در تابستان در چمدان های نقره ای در سفرهایی به سمت شمال در عکس های دسته جمعی در باران در شادی مرطوب دریایی در رامسر رنج چگونه آدرس ها را پیدا می کند؟
-
گربه
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 10:19
-
شاید هنوز می شود از خانه حرف زد
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 10:18
شاید هنوز می شود از خانه حرف زد از خاک سرد و تیرۀ ویرانه حرف زد از شوق دیدنت سخنی گفت با خدا از خاطراتِ این منِ دیوانه حرف زد هر روز و شام سخن از حسن یار گفت از پیچ و تاب زلف تو با شانه حرف زد باید که رنگ بادۀ غم سرخِ سرخ باد تا مست و بی ریا درِ میخانه حرف زد باید حجاب دیدۀ دل را شکست و باز بی پرده بود و با تو صمیمانه...