-
تا حرف زدم چشم تو خاموشیم آموخت
جمعه 26 خرداد 1402 10:49
تا حرف زدم چشم تو خاموشیم آموخت از غصه و غم روی فراموشیم آموخت یک سینه پر از درد سخن داشتم این بار بی حرف و سخن عشق تو مدهوشیم آموخت از درگه تو باده و می ساغرِ جان ریخت چون توبه کنم؟لذّت مِی نوشیم آموخت در عقل غنودیم پریشان شده این خواب از عقل رها گشته و بی هوشیم آموخت تقدیر ازل بود که اسرار نهفتند وین راز نهان عشق تو...
-
زخم دلم تازه تر از تازه شد
جمعه 26 خرداد 1402 10:48
زخم دلم تازه تر از تازه شد با برشی از وسط اندازه شد این برش و زخم و کمی بی کسی خانه شد و در بدنم سازه شد عقده ی سر بسته ی این گریه ها منفجر و پهنه ی دروازه شد هر ضربان و تپش قلب من در نظرش صورت پردازه شد اینهمه مهری که بنا کرده است در همه جا شهره و آوازه شد لرزه و پس لرزه رسید و سعید زخمی از این زلزله ی تازه شد سعید...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 خرداد 1402 10:48
-
تو می آیی ,
جمعه 26 خرداد 1402 10:47
تو می آیی , با قاصدکی از ماه و شبنم هایی از گلهای همیشه بهار که از چکه های لبخندت روییده تازه می کنی , هوای پژمرده ی احساس مرا چشمان بی خوابم را می بوسی زنبق دستهایت مرا در آغوش می کشد و بودن را در سرخرگ لحظه ها می ریزد آنگاه , اشک شوق ماه می چکد بر دامن شب و در سایه ها می رقصند نوارهای نقره ای نور وقتی هنوز , پرنده ی...
-
ساز ک کوک شود یا شاد مینوازد یا غمگین
جمعه 26 خرداد 1402 10:45
ساز ک کوک شود یا شاد مینوازد یا غمگین یا محلی یا سنتی... گفتی مهربان شده ای ؟؟؟ آری تو که باشی ساز من کوک میشود کوک میشود روی مهربانیت میشود راحت تکیه داد , شعر گفت , و اهنگ تو را نواخت... اصلا میشود قفلی زد روی آهنگ تورج شبانخانی و از چشمهای تو گفت ... هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره است هنوزم دیدن تو برام مثل عمر...
-
در وُسعَتِ یک دریا ؛
جمعه 26 خرداد 1402 10:44
در وُسعَتِ یک دریا ؛ ماهی نَشُدَم هرگز !!! تا فُرصَتِ یک رویا ؛ راهی نَشُدَم هرگز !!! اَفسوسِ مَرا دَریاب ؛ ای هَمسَفَرِ فردا ... ! نَم در شَبِ چشمِ من ؛ پِنهان شُدِه و پیدا !!! ظُلمَت کَدِه یِ دنیا ؛ زِندانیِ عاشِق ها ... ! این حَبسِ مَرا کَم کُن بانویِ شَقایِق ها ... ! آرامِشِ طوفانی ... ؛ فانوسِ حَقایِق ها !!!...
-
قاصدک برایم رنگ بازی می کند
پنجشنبه 25 خرداد 1402 10:00
قاصدک برایم رنگ بازی می کند به قصد برگشت, برایم سپید بازی می کند دریغ از آن که نمی داند که گل سال هاست که رنگ سیه بازی می کند. سجاد محمد شریفی
-
ای شناور! رها, بر دریای زندگان
پنجشنبه 25 خرداد 1402 09:59
ای شناور! رها, بر دریای زندگان آرام, چون مردگان با خاک یکسان عروج کن نه به موج طوفان ز منبع نور, ور آفتاب سوزان در سکوت ذهن, گر رازها بشنوی بی درنگ, عاقل بی دین شوی من خدا, تو خدا, کو روز جزا؟ آسمان و ریسمان بافته اند از ابتدا لحظه ای چشم عمامه ببین پوشش پنج لاست از کبر و کین آه! عمر رفته با دروغ پیشینیان وعده ی صد...
-
خودم را گُم کرده بودم
پنجشنبه 25 خرداد 1402 09:59
خودم را گُم کرده بودم تا اینکه دوستی با سرچ در گوگل مرا پیدا کرد موسی توماج ایری
-
بر زبان کردم حرام اِسمَت که لَب فارغ شَـوَد
پنجشنبه 25 خرداد 1402 09:58
بر زبان کردم حرام اِسمَت که لَب فارغ شَـوَد جایت از سینه بِدَر شد بسکه تیشه زد به قَد آن همه خنجر زدی اصلاً فراموشم نشد مهرت از دل رفته الّا, آن همه کردارِ بـَد هر کجا کَز تو سخن آمد رها کردم مکان خاطرت را شسته ام از ذهنِ خود تا به اَبـَد در پِـیِ یادآوری ارسـالِ تصویرت نَـکـن قابِ عکست بر زمین کوبیدم و خورده لَـگَـد...
-
چه منظره زیبایی
پنجشنبه 25 خرداد 1402 09:58
-
ایجاد شدم تا که تو را هست بیابم
پنجشنبه 25 خرداد 1402 09:57
ایجاد شدم تا که تو را هست بیابم پیشامد ناخواسته از دست بیابم آن لحظه موعود که گویند رسیده انگار خدا از نفسش در تو دمیده ترکیب همان عادت مصنوعی جسم است پیچیدگی راز طبیعت چو طلسم است. یک لحظه قراریست میان من و تکرار همچون سرطانیست که عادت شده بسیار. خاکستر تقدیر در این آینه رنگی است. این قلب برای دگران نسخه سنگی است....
-
راستش را بخواهی؛
پنجشنبه 25 خرداد 1402 09:56
راستش را بخواهی؛ دوفردای دیگر نه شعری خواهد ماند, نه رُمانی! نه دختری, نه پسری! نه زنی, نه مردی! حقیقت این است که؛ وقتی به یکی زیادی تکیه کنی, همان زمینت می زند روزی... و حالا هم, هوش مصنوعی! یعنی حذف انسان, بعد از حذف انسانیت! چیزهایی که علم نمی تواند وجودشان را ثابت کند؛ پس ؛ می ماند نابودی و حذف... حق دارد بینوا...
-
بر صحیفهٔ صداقتم
پنجشنبه 25 خرداد 1402 09:55
بر صحیفهٔ صداقتم بس که می کنی ترکتازی فراموشم می شود وقار یوسف وُ زینت زلیخا آخرش به جان میخرم خطر حلقه به دست می زنم بر درِ خانه ات می خوانم تُرا از عمقِ عصرگاهیِ خوابِ شیرینت به تماشایِ تعبیرِ رویایِ مجنون علیزمان خانمحمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 25 خرداد 1402 09:49
-
ای آنکه آسمان را داری اما بال می خواهی
پنجشنبه 25 خرداد 1402 09:48
ای آنکه آسمان را داری اما بال می خواهی بگو از حافظ شعر من آیا فال می خواهی برو آماده کن توپ و مسلسل های چشمت را فلسطین نگاهم را اگر اشغال می خواهی مگر بانو, رقیب انتخاباتی تو هستم که هی آرای چشمان مرا ابطال می خواهی برای من نمانده حالی ازاین درد و اما تو فقط از من دراین آشفته حالی, حال می خواهی مرا تا می رسم چون میوه...
-
ورق می خورند برگها
چهارشنبه 24 خرداد 1402 11:02
ورق می خورند برگها پیچیده عطر زنبق لا به لای موهای زن درون عکس زیتا رضایی
-
از رایحه ی مست تو (عَطـّـــــــار) خَمار است
چهارشنبه 24 خرداد 1402 11:01
از رایحه ی مست تو (عَطـّـــــــار) خَمار است وز فال لَبِ کاپِ تو (حافـــظ) به حصار است (سعــــــــدی) به گلستان تو حیران شده جانا (وحــــشی) شدن از مستی رخسار نگار است این نظم که بر دفتر (مــنـظـــــومـــه) نگارند مجنون,, لقب بوده, (نظامــــی) پی یار است (طاهــــــــــر) شده عُریانِ خیالْ از همه عالم (حـــــــــلاج)...
-
با نام قرآن چشمه جوشان زنده هستی
چهارشنبه 24 خرداد 1402 11:00
اندیشه امام خمینی (ره) با نام قرآن چشمه جوشان زنده هستی در لذتی آرام و پنهان زنده هستی از تن و از د لهای خیس عارفان پرس دین با تو با یاد شهیدان زنده هستی حال هزاران آیه در یادت خروشید اینسان که در غوغای اذهان زنده هستی با مهرسازان جهان بین همنوایی هم زاده ی نسل شجاعان زنده هستی رفتی که زیر بارش ایمان بمانی در آسمان...
-
ما در ره روح معنا به دنبال حبیبیم
چهارشنبه 24 خرداد 1402 11:00
ما در ره روح معنا به دنبال حبیبیم محبوب در این فکر کز آن ما بی نصیبیم نفرین به چنین روز که اینگونه غریبیم مبهوت ز بی مهری او خود بفریبیم نه سرد نشو دل که همواره شکیبیم سوگند که عاشق تر از هر چه رقیبیم امید شود به باورش هر دو نجیبیم آرامش هم شویم و بر غصه طبیبیم ما گر ز شما دور, در افکار قریبیم شبگرد, برای تو و تارا ما...
-
چه منظره زیبایی
چهارشنبه 24 خرداد 1402 10:59
-
هیچ چیزی در جهانِ ما تماشایی نبود
چهارشنبه 24 خرداد 1402 10:57
هیچ چیزی در جهانِ ما تماشایی نبود عدّهای نادان,کسی دنبالِ دانایی نبود گر که مردم میپذیرفتند جبرِ مرگ را هیچکس درگیر داغ و جورِ تنهایی نبود گشتهام دنیای فانی را بجز آغوشِ یار در جهانِ رفتنیها, جای زیبایی نبود زندهدل در راهِ وصل از جانِ شیرین هم گذشت مانده در بند فریب آنکس که اینجایی نبود هر چه را آموختم در مکتبِ...
-
خلوتی من در منِ بی سودا غوغا میکند
چهارشنبه 24 خرداد 1402 10:55
خلوتی من در منِ بی سودا غوغا میکند کاش میشد لانه ای به گناه تو پیدا کرد مگر میشود تو را به باد سپرد آن کس موفق است که تو را کسب کرد سود این دل که مرا خراب کرد نیست چیزی جز دلی که در امان نماند همان که گویم راه من پایان یافت شبی گذشت و جهان پایدار شد تارا کاظمی
-
شاعر، همیشه "فرهاد"
چهارشنبه 24 خرداد 1402 10:54
شاعر، همیشه "فرهاد" می شود! کوه ها همه فریاد می شود! فرشته سنگیان.
-
ساعت دیواری
چهارشنبه 24 خرداد 1402 10:53
ساعت دیواری تیک تاک کنان فریاد میزد: وقت طلاست! رها فلاحی
-
پیش از آن همه ی چشم ها
چهارشنبه 24 خرداد 1402 10:52
پیش از آن همه ی چشم ها صدای زنی بود در آن سوی رودخانه, و برای هر سنگ اشکی در سطوحی معلق تفکری عمیق می شد. سطرهاست نسخه ای از سکوت این گونه که در آن یک سره آمیختگی ست با تو! چون خیالت بر پاشده ام, بر هم و بالای من درخت و درختان و مدام گنجشک ها این هستی ی کلمات چینه می کنند در رگ های من شاخه می برند از این حرف ها و سایه...
-
یاضامن آهو
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:55
لطف تو شد شامل حالم رضا داده هوای تو مجالم رضا تا بزنم بوسه به درگاه عشق مانده در این فکر و خیالم رضا ذره صفت خاک درت می شوم تا بدهی خود پر و بالم رضا مشرق امید هویدا تویی گرچه که من رو به زوالم رضا نغمه ی نقاره صحن تو شد زمزمه ی قال و مقالم رضا رو به ضریح تو و گلدسته ات محو تو و جاه و جلالم رضا بسته به زنجیر دخیل تو...
-
در تلخ ترین بغض فروخفته این حادثه, سر گردانم
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:54
در تلخ ترین بغض فروخفته این حادثه, سر گردانم تا که چشم کار می کند نیستی. نیستی و در اندوه همین دور و برهای خاکستری دور و دراز, در پریشانی ترین حالت یک سایه ابری, سرگردانم تا که چشم کار می کند نیستی. نیستی و گاه دلم پرسه زنان معرکه می گیرد باز پشت یک خلوت دنج کوچه جرعه اشکی که از سر ناچاری راه گشود بر تن خسته یک کوچه و...
-
تا به چشم خود کشیدم سرمه ی این خاک را
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:53
تا به چشم خود کشیدم سرمه ی این خاک را روزگاری دارم از اجزا رهی غمناک را گوش افراطم نخواهد بشنود حتی دگر در ته قلب جوانان آه شهوتناک را التماس کودکان, توپ است و بازی یک کمی خنده و الاکلنگ و بچه ای چالاک را زیر ناخنهای مردم بستری از آرزو می کشد خونی به خود عصیانی تبناک را داستان آتش و خاکستر آمد بر بقا و آتشی سوزان...
-
لبخند که میزنی
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:52
لبخند که میزنی گسل های قلبم به لرزه می افتد و چنان زلزله ای میشود که گویی همه چیز در وجودم مانند بم ویران می شود ابوفاضل اکبری