-
بهار
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:51
-
دوستت دارم
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:42
دوستت دارم به ظرافت یک شعر که دوست داشتنت را توصیف میکند بی آنکه اسمت را بگوید... مأوامقدم
-
درآن روزی که جان برپیکرپدید آید
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:42
درآن روزی که جان برپیکرپدید آید دانی که زمان غالب بر جانی حدیدآید تاچشم گشایی بینی چهره ای مغلوب قالبی برقالبت گردد قالبی جدید آید ای آنکه گذاری بر سرمردم هرروز کُلاه کُلاهِ خود قاضی کن روزی جانت شدیدآید دراین دنیای چندروزه به چی مانی؟ گرگی یاروباه بچشم ظاهر آدمی مدیدآید بعشق ومکتب ودینت کاری نیست انسان باش و آزاری...
-
حال خوب
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:41
-
چشمات از بس که قشنگن
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:40
چشمات از بس که قشنگن واسه من نور امیدِ اینجوری نگام نکن که قلبم تو سینه میریزه آسمونِ زندگیمی تو هوات نفس کشیدم بزار از همیشه بیشتر قد و بالاتو ببینم یه نگاه تو برا من میشه درمون واسه دردام دیگه هیچی غم ندارم بس که دنیام شده زیبا قلبِ مهربونو پاکت واسه من باشه همیشه آرزوی من همینه تا همیشه تا همیشه مریم سادات موسوی
-
یک روز می آیی که دگر عاشقی نمانده
سهشنبه 23 خرداد 1402 09:40
یک روز می آیی که دگر عاشقی نمانده از صبر و قرار دل من اشتیاقی نمانده صبر پیشه کردم به عهد, گفتی میایی بزودی در دل عاشقم از دلتنگی عهد و میثاقی نمانده گر به شوق دیدارت مستانه می شود دل چشم انتظاری خمارم کرد و دگر ساقی نمانده شب زنده دار عشقم, تا به سحر با حال زار تو نیامدی و خاموش شد آتش بر اجاقی نمانده باز طلوع و باز...
-
ای وصل تو اصل شادمانی
دوشنبه 22 خرداد 1402 10:01
-
آمدم تا ساکن دریا شوم
دوشنبه 22 خرداد 1402 10:00
آمدم تا ساکن دریا شوم از زشتی دوری تا زیبا شوم آمدم در عشق بی همتا شوم تبدیل به اسطوره ای یکتا شوم جاری باشم چون چشمه چون رود عشق باشد هر کجا آیم فرود نا بخوانم از ته دل این سرود زندگی بر عشق سر آرد فرود مهدی فلاح
-
یکی پرسید اهل کجایی ؟
دوشنبه 22 خرداد 1402 09:59
یکی پرسید اهل کجایی ؟ از کدام قبیله ای ؟ با کدام لهجه سخن می گویی ؟... مرا با قوم و قبیله چه کار در عصر غارت ریشه ها ؟!.. مرا با قوم و قبیله چه کار ؟ که آبشار ، کنایه از روح پرآشوب من است .... و دریا ، استعاره ای ست از رنج های بی شمارم چه می پرسی ؟ از خاموشی هزارها هجرت پروانه ها تماشای معصومانه گل ... چه می پرسی ؟ که...
-
همان دردم که می پیچم گاهی
دوشنبه 22 خرداد 1402 09:58
همان دردم که می پیچم گاهی در قفسِ قلبت!! همان آهم که در خلوتگه خواب هر شب می بوسم لب لعلت!! همان خیالم که ظهرگاهانِ سکون بر بالین بازویت سر می نهم!! همان رویایِ شبم که در کامِ رنجورت می تراوم باز مزهٔ شیرینِ شباب آری...... من همانم.... دلباخته ای دور که چون برآیی از خیال محوم در آفاق تاریکِ غربت علیزمان خانمحمدی
-
پروانه
دوشنبه 22 خرداد 1402 09:57
-
در نور سرخِ سیگار ظاهر می شوند
دوشنبه 22 خرداد 1402 09:57
در نور سرخِ سیگار ظاهر می شوند دود می شوند و دوباره بیدار می شوند خاطره ها قاسم بیابانی
-
زمانه را باید شست ..
دوشنبه 22 خرداد 1402 09:56
زمانه را باید شست ... من زمانه ای را میبینم بی رنگ ,بی رمق ,خالی از عشق و دوست داشتن و مهربانی... همه چیز تظاهر , ریا, فریب مگر نمیشود به دوست داشتن تظاهر نکرد؟ به کودک سر چهار راه پول داد, دست پیرمرو را گرفت و از خیابان عبور داد, پرنده را بوسید و حیوانات را دوست داشت؟ مگر نمیشود با پول مهربانی را هدیه کرد ؟ مگر...
-
حال خوب
دوشنبه 22 خرداد 1402 09:56
-
وبال گردنت هستم, مرا هم از سرت وا کن...
دوشنبه 22 خرداد 1402 09:54
وبال گردنت هستم, مرا هم از سرت وا کن... تمام عمر گشتم من , مرا هم زود رسوا کن نه پیدا می شود راهی , نه درمان می شود دردم نمی خواهم چنین حالی,مرا هم زود احیا کن مثال ساحلی خشکم , کنار کوهی از سختی بساط عیش برپا کن, مرا هم زود دریا کن اگرچه سخت و دلگیر است , دنیای پر از دردم بیا ای آخرین امید , کمی با من مدارا کن... چه...
-
ما نفس هامان بلاست
دوشنبه 22 خرداد 1402 09:52
ما نفس هامان بلاست در میان مردمانی که آزادی را اسارت می دانند و زنجیرهای خود را سالهاست می بوسند مردمانی که گوش هاشان کر و کفش هاشان فرسوده تر ازشنیدن, و فریاد برآویختن است آزادی تو از نوادگان کدام ققنوسی که بر فراز قله ی هستی آرام نشسته ای ای تنهاترین جمع و پنهانی ترین آیینِ خاموشان نامت را روزی بر سارها خواهم آویخت...
-
صبا هم نیاورد بوی زُلف مُشک فشانت را
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:54
صبا هم نیاورد بوی زُلف مُشک فشانت را کجا جویم سراسیمه ز هر برزن نشانت را دور مشو ز برم به شماره افتاده اینک نفسم بی تو باز غمگینم آه تنگ تنگ است قفسم بی تو این شهر برایم تنها مُشتی خاطره دارد هر کسی شبیه تو باشد برایم دلهره دارد بی تو شرمسار آرزوهای دست نیافته ام کلاف سردرگمی کز شوربختی بافته ام بی تو برگ خشکی وحشت از...
-
در پی شادی باش
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:53
در پی شادی باش فکر آزادی باش باغبان خود شو فکر آبادی باش گوشها را کر کن شور فریادی باش آب باش و خاک باش آتش و بادی باش سید محمد رضاموسوی
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:52
-
رهابودم دربرکه هابی قیدوبند
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:52
رهابودم دربرکه هابی قیدوبند امابه دریازدم دل را میخواستم بشکنم طوفان ودرآغوش بگیرم امواج ! غافل ندانستم باقایقی نیمه جان وپاروشکسته نمیتوان طی کرداقیانوس را! اکتون درساحلی بیروح چشمم به فانوسی که پت پت کنان خاموش میشود تا محوکندازچشمانم درخشش دریارا کریم لقمانی
-
در دشتی بی کران
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:51
در دشتی بی کران پی شقایق میگشتم تجمع پروانه ها را دیدم پیدا کردمش دورش میچرخیدند او غمگین بود گویا, عاشق گلی شده بود که از فراقش داشت به ریشه خودش آتش میکشید... شقایق پاکی پودنک
-
به غارت بردی آخر حاصل بی اعتبارم را
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:51
به غارت بردی آخر حاصل بی اعتبارم را به ضرب تیر رسوائی درآوردی دمارم را به شهد شادکامی شوکران درد افزودی سیه کردی تمام لحظه های روزگارم را به جای مهربانی با ستم کردی مکافاتم فزون کردی دمادم غصه های بیشمارم را تو ای دنیا نه تنها بی وفایی را بنا کردی به یغما بردی آخر رونق ایل و تبارم را تمام روزها را با غم و حسرت همآغوشم...
-
چو دریای نور است شیرین زبان
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:49
چو دریای نور است شیرین زبان ز عشق و ز مستی بگیرد توان شکافد چو موسی خزر را به چوب اگر دست یابد به مازندران مثال بهشت است گر بشنوی چکامه از او با دو گوش روان نشسته به تخت و به سر تاج زر به یک دست گوی و به دیگر سنان اگر شاه من باشم او شاه نیست! که او شاه شاهان و من بندگان! بشر گر رسد پیش پایش دمی نخواهد پشیزی ز دار...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:48
-
من به چشمانت کمی بدهکارم
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:47
من به چشمانت کمی بدهکارم نذر کردم آمدی جان را فدای آن دو چشمانت کنم ترسم آیی و فقط با یک نگاه جانم آتش گیرد و خاکسترم نذرت شود معصومه غریب نواز
-
دوست دارم بنویسم غزلی ساده برات
یکشنبه 21 خرداد 1402 10:45
دوست دارم بنویسم غزلی ساده برات غزلی ساده تر از وزن فَعولُن فَعَلات این که تو هدیه ی قانون خدایی بی شک من همان معتکفِ دایره ی زنگ صدات به سَرم میل تو افتاده, عزیز باور کن غزل و شعر بهانه است بخوان این کلمات من گرفتار گُل صورتِ ماهت شده ام ای بنازم لب شیرین عسل و ناز نگات دل من قافیه بست قافیه ای گوناگون عین عشقِ تو...
-
شب در آخرین مرحله ی زایش
شنبه 20 خرداد 1402 10:09
شب در آخرین مرحله ی زایش هنوز درد می کشد و صبح؛ می گرید! بی واهمه, با صورتی کبود در نوسان هستی در حالی که بند نافش در دستان موج؛ اقیانوس بودن را درمی نوردد و سکوت سرشار از امتداد باورهای تکراری به تماشای شب نشسته... پروانه آجورلو
-
مست و خروشانِ تو ..
شنبه 20 خرداد 1402 10:08
مست و خروشانِ تو .. حالِ پریشانِ من ! در خمِ ابرویِ تو .. چشم گریزانِ من ! محوِ نگاهت اگر .. زائرِ باران شده ! ای همه دلواپسی .. جان تو و جانِ من ! بهنام زمردپور
-
لحظه ها از جنس خیال
شنبه 20 خرداد 1402 10:07
لحظه ها از جنس خیال نفس ها پر تپش در آغوش ِ خوشی بوی غمی می آید ... در دلم نقش ِ عشق به نگاهی عمیق مدهوش می ماند ... از سر ِ شوقی که بی هوا همراهم بود .... چشم خاطره ها مصنوعی به یک خاطره قول دادم ؛ با وفا می ماند بی هوا کوچه ها فریاد زدند چه کسی می آید ...!؟ محبوبه برونی
-
بابونه
شنبه 20 خرداد 1402 10:06