-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 27 مرداد 1402 11:33
-
از میان سیل قالبها، غزل دربارهات
جمعه 27 مرداد 1402 11:32
از میان سیل قالبها، غزل دربارهات تلخی و شیرینیِ ضربالمثل دربارهات وقت روییدن به اندام تر یک ساق نو دلرباییهای لبخند گزل دربارهات حرف شیرینی بزن، لب تر کنم شاعر شوم پاکی و شیرینی ظرف عسل دربارهات چشم زیبای تو هر آواره را سامان دهد، موضع عفو قوانین ملل دربارهات وقت لرزش های پیدرپی بیا از دل برون ریشتر و قانون...
-
جمعه ها لحظه انتظار عاشق و معشوقه
جمعه 27 مرداد 1402 11:31
جمعه ها لحظه انتظار عاشق و معشوقه جمعه روز سوختن پروانه در شمع معشوقه بگویند ما کاری نداریم با جمعه مگر آسمان بی ستاره می درخشه جمعه ها ابر مهر و محبت بر قراره روز جمعه ، چتر با باران رفیقه جمعه ها، خاطرش خیلی عزیزه خاطرات روزگار تلخ و شیرینه جمعه لحظه گذر مع العسر یسرا معشوقه جمعه لحظات یاری عاشق به معشوقه بگوید...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 27 مرداد 1402 11:30
-
ای مهربان دل زنبودت پر از غم است...
جمعه 27 مرداد 1402 11:30
ای مهربان دل زنبودت پر از غم است... بیچار دل که قامت او از غمت خم است... این بنده حقیر بنوازش به یک نگاه... چون یک نظر ز روی تو بهتر ز عالم است... من بلبلی شکست پرم،، بال و پر بده... تا جان کنم فدای تو هرچند جانه من کم است... ای بی خبر زحال درونم ز دل شنو ... بین از غمه نبوده تو،، دردل چه ماتم است... گر مایلی در بر...
-
تا دستِ قضا باز به تقدیرِ من افتاد
جمعه 27 مرداد 1402 11:29
تا دستِ قضا باز به تقدیرِ من افتاد طوقیِ دِلت خسته به زنجیرِ من افتاد بر بامِ دل آهسته و آرام نشستی افسانه شدی عشق به تعبیرِ من افتاد بهنام زمرّدپور
-
این احساسات به زانو نشسته
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:48
این احساسات به زانو نشسته نابودیم را به رخم میکشد چه زخم عمیقی که عمقش به انتهای داستانمان میرسد هرچند که شروعی برای ما رقم نخورد تارامیرزایی
-
بیا تا می خوریم پیمانه پیمانه
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:47
بیا تا می خوریم پیمانه پیمانه که تا کی غم خوریم مستانه مستانه اگر درویشی با خون دل ما است بیا تاجان دهیم جانانه جانانه علی اکبری
-
موج میزند دوباره زندگی
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:46
موج میزند دوباره زندگی زیرِ هالهی طلوعِ هفت رنگ با تبِ نسیمِ شوق میخورد روی بغضهای سردِ تخته سنگ سالها در انزوایِ باغِ عشق روی شاخههای خستهی خیال خلوتِ امید را دریده بود زوزههای اضطرابِ صد فشنگ زرد بود و خشک بود و رنگ غم ریشههای آرزوی بیبهار زیرِ تسمهی خزان، شکسته شد شاخههای اشتیاق، بیدرنگ روزها گذشت و...
-
هر که از فضلش خدا بر وی عطا گشت
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:45
هر که از فضلش خدا بر وی عطا گشت درونش چون تنور شد آتشی گشت مُهری به نام جاهلی بر وی لقب شد گفتندش سکوت کاین جام حد گشت نصیب خردمندان که قلبی پر ز غم شد بدو گفتند که بس عقلش تهی گشت چو دنیاها یکی ره را یکی عمر ها مساوی ولیکن عقل و دیده قلب و احساس پرده ای گشت سامان نظری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:45
-
عاشقی گویا برایم وصله ای ناجور بود
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:44
عاشقی گویا برایم وصله ای ناجور بود هر گره با تار و پودش نقش هایی کور بود چهره ی خود را بپوشان از نگاه مردمان امتحان کردم همیشه چشم هاشان شور بود کاش می شد این مسیر سخت آسان ای دریغ من که نزدیک تو ام، راه تو از من دور بود... توی تاریکی ببین گم می شوم فانوس کو؟ ای که سر تا پا وجود تو برایم نور بود.... آهویت غرق تماشای...
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:43
-
تــن و کـالـبــدم را عـمـیـقـاً شـکافــتـم
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:41
تــن و کـالـبــدم را عـمـیـقـاً شـکافــتـم کـسـی جـز خـودم را درونـم نـیـافـتـم نه گامی گذاشتنـد نه پایی دوانـدنـد .. به سویم ؛ ولی من به هر سو شتافتـم ز مـن روی بِـگَـردانْـد ؛ اگـر آشـنـایـی مـنـم آن غـریبـه ؛ بر او ، روی نـتافتـم از این سر بلنـد است و زان سربلنـدم : کـه نـزد حـقـیـقـت ؛ دروغـی نـبـافـتـم نه فردو...
-
قدم قدم در اربعین،چه صفایی دارد
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:41
قدم قدم در اربعین،چه صفایی دارد آن خاک در این راه،نوکر،چه شفایی دارد یه تشنگی در راه کرببلا احساس شد آبی نخوردم،تشنگی چه جزایی دارد من میپذیرم درد گرتو بدی اربابم چو ازتو هردردی آقا،یه دوایی دارد دمی که دستم را گرفت حسین،درسختی آن مردمان گفتن،عجب آقایی دارد نمازتو صحنت هست یک آرزویی،چون که نمازتو صحنت دیده ام چه بهایی...
-
دلهره دستانم را به گرمای دستانت سپرده ام
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:40
دلهره دستانم را به گرمای دستانت سپرده ام میان داغترین آفتاب طلایی مرداد انتهای آخرین کوچه درست در جایی که شروع زندگی من است.... تو حک شده ای .... درون عمیق ترین نقطه ی قلبم آنجا که اشعارم شکل میگیرند آنجا که نفسهایم جان میگیرند امن ترین جایی که هیچ تردیدی برای دوست داشتنت نیست.... دستانت شانه ای است که گره موهایم را...
-
آرام در گوشم نجوا کرد
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:57
آرام در گوشم نجوا کرد دوستم داری؟ و قاصدکی را در هوا رها کرد... من ولی به رفتن هایی می اندیشم که شعر شده اند... مجتبی فرخی
-
هلا که کامت رواست هر آن به شهدِ نابِ زلالِ عصمت
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:56
هلا که کامت رواست هر آن به شهدِ نابِ زلالِ عصمت بدین برازندگی در این حَدّ که دارد آیا جلالِ عصمت؟ کسی که در قلبشاست شکّی که زُبده مرآةِ ذاتِ حَقّی شکُوهِ پروازِ عرشیات را ندیده با پرّ و بالِ عصمت همین بس است افتخارت ای از تبارِ یاسین و آلِطه نداده حق جز به آلِیسین و آلِطه مدالِ عصمت کمالِ عالیتباریات را بنازم...
-
روزگاری دل من در تب وتابت می سوخت
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:56
روزگاری دل من در تب وتابت می سوخت رفتی کاش آن شب سرد وسنگین جای دلم، خاطره ات میبردی بدرود میترا کریمیان
-
من آن مستم که خماری ندارم
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:55
من آن مستم که خماری ندارم بجز ساقی خریداری ندارم شکستم ذره ذره چون غبارم شدم بر باد و آواری ندارم چنان مستم ز جام ارغوانی که حد و مرز و مقداری ندارم گرفتم در بغل جام و سبو را چو قید و بند و دستاری ندارم مپرس از من که هستم ای مس یحا که سر مستم و اخباری ندارم در این جولانگه بی رحم دنیا من بی مایه بازاری ندارم به حسن روی...
-
من اگر باشم و تو باشی و باران باشد
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:53
من اگر باشم و تو باشی و باران باشد بوسه بر لب زَنَمت گر چه خیابان باشد هوس ِ تنگ ِ در آغوش گرفتن هر دم سخت ارزد که بها رفتن ِ زندان باشد شب شود خواب کنم روح تو را وه چه شود عشق ِ رویایی ِ من امر به فرمان باشد گردنت برق زَنَد وسوسه می انگیزد وای از لحظه ای که باز گریبان باشد معدن قم برود در پی کار و بارش وقتی از مزُه ی...
-
من دلم را .... سالها پیش....
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:52
من دلم را .... سالها پیش.... در چرخشت تاکستانی لگد مال شرابی کردم و سالها بعد... با گل کوزه گری پیاله ای شدم در دستان تو و آنگاه... دلت لرزید و آنگاه.... دلم لرزید روزه سکوت عشق را با خرمای چشمانت گشودم من.... مستی هوشیاری هایت تو.... هوشیاری مستی های من گاه گاهی و بهاری را چشم به راهیم تا بوسه بر لبان ما شکوفه زند من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:49
-
عمریست بی قراریم در جستجوی باران
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:46
عمریست بی قراریم در جستجوی باران پر شد سکوت گلهابا گفتگوی باران درخاک وآتش وخون غلتیده ایم اما چشمانمان نشسته در روبه روی باران اینجا کویر دلها خشکیده در تب عشق شاید که بغض دارد از غم گلوی باران ققنوس عشق حتی میخواند از دل ما با نای خسته ی خویش در آرزوی باران بی شک گناه مابود این چشم انتظاری گویی که رمزو رازیست در رنگ...
-
نه نالم از نبودنی،نه خوش کنم به بودنی
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:44
نه نالم از نبودنی،نه خوش کنم به بودنی نه در پی دل دادن و نه دنبالِ ربودنی میگذرانم، خوشِ خوش با خودِ خود دلی دارم در رفاقت با دل خود،ستودنی حمید ابراهیمی
-
اسیرم بر نگاه حضرت دوست
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:42
اسیرم بر نگاه حضرت دوست کریمی و بصیرت خصلت اوست کشتی نوح گر به مقصد میرسد موج طوفان و صخره در طاعت اوست امید زمانی منفرد
-
تو همون لحظه که عشقو توی چشمای تو خوندم
سهشنبه 24 مرداد 1402 11:09
تو همون لحظه که عشقو توی چشمای تو خوندم دست به دست تو گذاشتم. با قرارای تو موندم عشقتو واسم نوشتی تو یه طومار بلندی مثل بارون هنوزم با بودن تو جملات عاشقونه میشنوم با تار و پودم گریه وقتی که میشینه روی گونه های عاشق مثل اشکای قناری توی اون کویر چشمات جاری ام مثال رودم ناو مسیحایی چشمات پُرِ یاقوت و زمرد واسه دریا ببین...
-
من می طلبم تو باده بر لب
سهشنبه 24 مرداد 1402 11:08
من می طلبم تو باده بر لب من میخورم و تو حسرت شب افسوس که دلم خزان ندارد من سوخته ام تو مرده در تب گفتم بسرایم غزل شاد صبوحی گفت بیش مرنجان دلم بی سبب ما رند جهانیم و شهره به عیارگی پشت نکردیم به جهان یک وجب اغوش جهان واکنی از دلتنگی ام چون مرده شدیم دعایتان مستجب ای مطرب می ندیده می بریز یک عمر نخورده می بوالعجب گفتی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 24 مرداد 1402 11:06
-
نگرانم که در این بازی بی رحم زمان
سهشنبه 24 مرداد 1402 11:04
نگرانم که در این بازی بی رحم زمان باز گردم به حضور دل تو توبه کنان نگرانم که همین شاخ ترک خورده تر نتواند که خودش را برساند به خزان مرگ بر چرخش تقدیر گره خورده به من کاش از پای بیفتد نفس این دَوَران گرچه ما آمده ایم، لیک خوشا چشم کسی که عدم را بپذیرفت و نیامد به جهان نگرانم که پس از این همه دوری یک روز دل من باز بگیرد...