-
دیدی در اخر شکست را پذیرا شدی
سهشنبه 23 آبان 1402 11:30
دیدی در اخر شکست را پذیرا شدی دیدی در اخر نگاه را به زمان باختی دیدی در هر زمان امروز تنها تر شدی دیدی دل دل تو را چه بی پروا شکستند دیدی در زمانه هیچ کس با تو یار نبود اشک اشک با چشمان تو چه اشنا جان جان درد درد با من چه اشنا تار تار بزن ای بر درد این حال اشنا دف دف بنگر بر این حال اشنا رب رب العالمین صدای من چه اشنا...
-
استغفار
سهشنبه 23 آبان 1402 11:26
-
وصل راهیست
سهشنبه 23 آبان 1402 11:25
وصل راهیست پر از حادثه ی شبگردی گویی که چاه ، درش پندار آب بر زمینی ببخش تا آسمان ببخشد تو را که قطره ای اشک بودم و دریا به پای من نوشت در رهسپاری عقل ، گویند حمل روح الهی ، در این عظیم کیهانی که آغاز و پایانش احرام بستن در زمزمه هاست و چاک زدن سینه ، لب فرو بستن و برچیدن خواب نیمه شب سطلی شبنم و سجاده ای یاس یاسین ،...
-
صدا به صدا نمیرسد
سهشنبه 23 آبان 1402 11:23
صدا به صدا نمیرسد دهانها پر است از پژواک اصوات تکراری، در این همهمه خاموش باید بود، نوازندگی، مجالیست برای سکوت هومن نظیفی
-
هر کس که در دیار وفا منزلی نداشت
سهشنبه 23 آبان 1402 11:21
هر کس که در دیار وفا منزلی نداشت با طالعش زمین و زمان مشکلی نداشت بیچاره ناخدای گرفتار موج عشق دریای پر تلاطم او ساحلی نداشت خورشیدِ سینه سوز مرا آسمان ندید شب پر ستاره بود و سرِ همدلی نداشت چون سایه ای کشیده شدم سمت آفتاب شعری برای خواب خوشم ((بیدلی)) نداشت در حسرتِ بزرگ شدن کودکی گذشت عمرم گذشت از چهل و حاصلی نداشت...
-
غوغایی به پا کن ای مرغ سحری
سهشنبه 23 آبان 1402 11:19
غوغایی به پا کن ای مرغ سحری همه شهر و دیار را رنگین کمان کن بر در دیوار بزن رنگ جوانی تمام کوچه را گل نشان کن گل نرگس،گل میخک،گل ناز درختان بلند قامت پر برگ آشیان گنجشکان ،بلبلان،مرغان مینا نوای نی بزن بر پیکر شهر تمام عشاق را بی قرار کن همچون برگای طلایی که افتند به پای ساقه امیدواری سحر کرمی
-
به تیغ میکشم امشب تمامِ سادگیام را
دوشنبه 22 آبان 1402 11:30
به تیغ میکشم امشب تمامِ سادگیام را و زخم میزنم این لحظههایِ زندگیام را مرا که هیچ نبودم، مرا که روزِ سیاهم به دوش میکشم این بختِ رو به تیرگیام را وصال عشق چشیدی و فصلِ تازگیات را و سهم من شده از عشق وصله پارگیام را مرا که مومِ به دستان مرگ و زندگی هستم مرا که منزجرم ذره ذره بردگیام را نه مرگ هم نشود چاره دردِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 22 آبان 1402 11:28
-
حال و روز مردمان از ظلم دنیا حاکی است
دوشنبه 22 آبان 1402 11:25
حال و روز مردمان از ظلم دنیا حاکی است بین این نامردمی ها هست و عین پاکی است این یکی با پیرهن زربفت ،جامه برتن از حریر آن یکی لختست و عورسرتاسراو خاکی است این یکی بیکار و مقروض، برباد داده آبرو آن یکی صدشغل دارد، کار او هتاکی است این یکی هفت آسمان را یک ستاره ره نبرد آن یکی با رابطه سر مست در بی باکی است بس دویدیم...
-
دل من! باز مثل سابق باش
دوشنبه 22 آبان 1402 11:24
دل من! باز مثل سابق باش با همان شور و حال عاشق باش مهر می ورز و دم غنیمت دان عشق می باز و با دقایق باش بشکند تا که کاسه ات را عشق از میان همه تو لایق باش خواستی عقل هم اگر باشی عقل سرخ گل شقایق باش شور گرداب و کشتی سنگین؟ نه اگر تخته پاره قایق باش بار پارو و لنگر و سکان بفکن و دور از این علایق باش هیچ باد مخالف اینجا...
-
حال خوب
دوشنبه 22 آبان 1402 11:23
-
دوباره خاطره ها لبریز از غم شد
دوشنبه 22 آبان 1402 11:19
دوباره خاطره ها لبریز از غم شد دوباره شب شد ودل پر زماتم شد خیالی توست ومن گوشه ای دنجی دوباره نفس برای من سم شد دوباره نقش بسته تصویرت چنانکه ماه تابان به عالم شد دوباره باز منو خیال وخاطره ها بیاد لعل لبت دیده ام نم شد مکن خراب تر زین خرابه را جانم دلم شکسته شد وقامتم خم شد خیال هر شب من آرزوی دیرینم من در طلبت...
-
گشته از برف سپید
دوشنبه 22 آبان 1402 11:18
گشته از برف سپید کوی و برزن و همه شهر به خوابی مرموز در سکوت شب آرام فرو رفته و من بی قرار از تب عشقی پرسوز پر تلاطم ز تپشهای درون چشم بر بارش شب دوخته ام میدهم دیده خود را به خیال میپرم از سر هر بود و نبود میروم تا پس ابر پشت ادراک زمان تا به سر چشمه رود تا به آن روز نخست که میان من و تو چشمها بود و دگر هیچ نبود آن...
-
شبی باران به جای آسمان
دوشنبه 22 آبان 1402 11:17
شبی باران به جای آسمان از چشم من بارید و ماه آن شب به زیر سقف رویا بر دلم تابید سرودی خوانْد در گوشم که یادآور شد آن عشق قدیمی را همان عشقی که روزی آشنایم بود و من همراه او خواندم سرود عشق و رویا را چه بغضی در صدایش بود چه بغضی در صدایم بود نفهمیدم چرا آن شب نخوابیدم چه رویایی مگر دیدم که شب را تا سحر در بین تردیدم...
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 22 آبان 1402 11:15
-
عشق تو در سینه من تا به محشر ماندنی ست
دوشنبه 22 آبان 1402 11:13
عشق تو در سینه من تا به محشر ماندنی ست گر در این راه میرود هم پا و هم سر ماندنی ست یک نفس دارم ولی صد مرتبه جان میدهم تو که نیستی خاطراتت در همه شهر ماندنی ست خاطراتت را ببر از ذهن و دفن کن جای دور جای دور تاثیر ندارد مِی به ساغر ماندنی ست شب هایی بود که تا صبح دیده ام بر هم نرفت تیر صیاد بر پر و بال کبوتر ماندی ست گر...
-
...عاشق بی عشق....
یکشنبه 21 آبان 1402 11:49
...عاشق بی عشق...... بی تو چای صفایی ندارد گویی شهر هوایی ندارد گفت عشقت فراموش میکنم عاشق بی عشق خدایی ندارد .....فرصت جنگ...... چشمه را تاب سنگ نیست اب را فرصت جنگ نیست چه خوب چه بد فردا صدایم کنید درنگ نیست ،،،،،،،،،دوری آدم......... گاهی سکوت مرحم زخم من است گاهی گریه داروی درد من است گاهی نگاه ساده به دیوار ارزو...
-
و من... تو را... به وسعتِ بی وسعتِ نهایت ات
یکشنبه 21 آبان 1402 11:49
و من... تو را... به وسعتِ بی وسعتِ نهایت ات عاشقم... شاید... آنگونه که تو مرا حامد محمدی
-
گویند عصای عشق است چوبی که دست موسی است
یکشنبه 21 آبان 1402 11:47
گویند عصای عشق است چوبی که دست موسی است ایمان نیاورد کس تا اژدها نگردد از چله کمانت تیری نشسته بر دل کان با فسون و حکمت دردش دوا نگردد گر عارفان عشقت این پرده بر نگیرند از کشته پشته سازند از جهل جان بگیرند خیام صراحی آور حافظ پیاله پر کن کین قوم نامروت مستی ز ما نگیرند دل در کمند زلفت افتاد ز عهد دیرین سعی و سپر همه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 21 آبان 1402 11:47
-
باز تاریکی شب شد و دلم تاب ندارد
یکشنبه 21 آبان 1402 11:46
باز تاریکی شب شد و دلم تاب ندارد من تشنه ام و کوزه ی بشکسته ی من آب ندارد آن ناوک مژگان و خم زلف تو انگار قصد سفر از کوچه این خواب ندارد صد حیف از آن چشم در آغوش نقابت در خانه ی من حرفی به جز وسعت یک قاب ندارد در وصف لب غنچه ی خندان تو ای عشق،چه گویم؟ گیرایی آن را میِ چند ساله ی نایاب ندارد بخشیده به لب های تو صد جام...
-
رفتی تو مرا عازمِ ویرانه نمودی
یکشنبه 21 آبان 1402 11:45
رفتی تو مرا عازمِ ویرانه نمودی از غصّه مراراهیِ میخانه نمودی مجنون شده ام بر سّرِ آن رفتنت ای مه از هجر تو آخر مَنِ دیوانه نمودی عهدت بشکستی ز جفایت مه زیبا با غصّه ی دنیا دِلِ دیوانه نمودی گفتی نّرّود یاد تو هرگز ز وجودم دیدی که فراموش چه رندانه نمودی میخانه نشینی همه شبها شده کارم رفتی تو مرا همدّمِ پیمانه نمودی...
-
انسانیت
یکشنبه 21 آبان 1402 11:45
-
عشق گریزپای من
یکشنبه 21 آبان 1402 11:44
عشق گریزپای من در پیِ توام با یکصد دلِ مَرد اگرچه کوتاه بگذار شبنم رخسارهات بر علف نگاهم بنشیند نزدیکشو به رویایم و با مخملت چون موج برخیز همسان در برابرم چشم در چشم رایحه در رایحه موطنِ وحشیات را در من بنا کن خونی که زیر ناخنِ جهان ریشه کرده است خودبهخود به شور طلایی خندهات محو خواهد شد. حسین صداقتی
-
نفوذ می کُنَد دلم به حُرمَت مکانِ تو
یکشنبه 21 آبان 1402 11:43
نفوذ می کُنَد دلم به حُرمَت مکانِ تو می گُذرم زِ مرزِ دل به نیتِ جهانِ تو ذوق که نقاشِ جهان عَجَب پدیده ای کِشد قَسم به سرخیِ لب و به رنگِ دیدگانِ تو خلق شده مویِ تو از سه تارِ خوش نوایِ دل دست کشم به زلفِ تو تار زنم برایِ دل گرم شود هوایِ من پلک زنی بری من ناز کنی،ناز کشم،وای به من،خدای من مائده محمدنیا
-
چشمِ زیبا ، رو به ساحل ، زیر بارانِ بهار
یکشنبه 21 آبان 1402 11:42
چشمِ زیبا ، رو به ساحل ، زیر بارانِ بهار می کند دل های عاشق را به آسانی شکار طعمِ خوبِ بوسه هایِ لب به لب با مست ها داده صدها دشت را با یک نگاهی اعتبار شاخه های آن درختانِ بلندِ جنگلی لطفی از دستانِ زیبایِ بزرگِ کردگار کیست در عالم نخواهد لحظه های شاد را تا ببیند آنچه آید در مدارِ اختیار صاحبانی خوب تر از چشم های سبزه...
-
کاش کودک بودیم
شنبه 20 آبان 1402 11:56
کاش کودک بودیم و کودک میماندیم. بزرگ شدن تاوان دارد. تاوانی سخت تاوانش مرگِ است. مرگِ پاکی. مرگِ زیبایی. و مرگِ کودکی. عبدالمجید حیاتی
-
امشب از خانه تو گریه کنان خواهم رفت
شنبه 20 آبان 1402 11:55
امشب از خانه تو گریه کنان خواهم رفت بار دیگر ز غمت ناله کنان خواهم رفت گفته بودی که چو رفتی مبرم از دل و یاد با غمی حک شده بر این دل و جان خواهم رفت راز دل گرچه هویدا شد و این شد حاصل تا که این راز بماند به نهان خواهم رفت چشم بر راه ندارم که نشان یابم و لیک به همان جا که ندارم به نشان خواهم رفت چه خوش این عاطفه را...
-
پاییز
شنبه 20 آبان 1402 11:54
-
دلم را زنده کردی
شنبه 20 آبان 1402 11:53
دلم را زنده کردی ، کودک درونم را حسابی شیر دادی آری راستش را بخواهی چند روزی بود که دل شسته بودم از روی تو قهر کرده بودم با دل تو قهر ، قهر هم نه خویشتن داری بودی بیشتر ادا در میاوردم وقار ، متانت تو همه از سر مهر باران بود آمدی چند باری بی توجه آمدنت را کنترل انداختم با ناز و ادا آمدی چند باری از این کوچه باغ پر...