-
روزی اگر که حوصله داری بیا تو هم
دوشنبه 29 آبان 1402 11:23
روزی اگر که حوصله داری بیا تو هم در سایه سار سرو و چناری بیا تو هم از کوچه باغ مهر و محبت سحرگهی در جستجوی سیب و اناری بیا تو هم از کافه های شهر و محل بی خبر نباش با ما به پای شام و نهاری بیا تو هم در خلسه های همدلی و دوستی اگر پابند حرف و قول و قراری بیا تو هم گفتم اگر به خاطر شیدایی دلت در گیرودار سوز و شراری بیا تو...
-
هزار امید است و هر هزار تویی
دوشنبه 29 آبان 1402 11:22
هزار سال را شبی به شوق روی صبح در هوای وصال ، مژه ای سجده کنان پیموده دست پرورده ی اشکم وین سرخی لاله کبوتریست آلوده به رشته ای دراز کز برگ گل چکید قطره ای دریاست ، محراب ، معاذالله غلط گفتم ؟ فرصت نداد که بپیچم بوسیدم و درد این است ، کمان رنگ شفق ، و از آن شبنم سبز روزگاریست ، مدارم به فلق میچرخد گر چه من تهیدست ترین...
-
پاییز
دوشنبه 29 آبان 1402 11:20
-
ماجراهایِ فراوان داشته ام در طولِ زی
دوشنبه 29 آبان 1402 11:17
ماجراهایِ فراوان داشته ام در طولِ زی غالباً با مَن هویدا گه کمی منصف همی در گلستان ها تفرجگاه من شد اذن شاه گلها را چیدم ندانستم که زی دارند همی بر مشامم میرسید گه گه شمیمِ بویِ گل هیچ نفهمیدم ببوسم روی گل ها را کمی فصل روئیدن سر آمد تازه یاد آمد مَرا در خزانها گل نباشد تا لَبش بوسم همی اندرین سوز ناله کردم شد فراموشم...
-
در من هُنری نیست
دوشنبه 29 آبان 1402 11:16
در من هُنری نیست جز لیلی تو باشم آگرین یوسفی
-
چِه بگویم بِه چِه توصیف کنم؟
دوشنبه 29 آبان 1402 11:16
چِه بگویم بِه چِه توصیف کنم؟ حال ویرانه ی خویش را بِه که تعریف کنم؟ غَم اَسیرم کرده در زِندان خویش افکارَم حَمله وَر بَر خاطِرات لَعنتیش راه فراری بر مَن آشفته نیست ناچار، بِه جَنگم و دِلم آسوده نیست اَفکارم زور آزماتَر، از مَنَن مَنطقی پیشی نمی گیرن چون اَهریمَنَن مَرگ خویش را با چَشمان خود می نِگَرَم قاتِلَم شُد...
-
قلم کاغذ
یکشنبه 28 آبان 1402 11:20
قلم کاغذ رویاهای دور افکار درهم من و سیگار لبهایی که مشغول تر از افکارم بود دستم شقیقه هایم را هدف گرفته بود دنیای من قاب عکس نگاه سبز بی وفا بود نفهمیدم نگاهش چرا سبز دنیا قلم را جدی بگیر که مرا تا خدا می برد و تو را به همه نشان می دهد نکند باز هم لقب فانی به خود بگیری فریبا صادقی
-
زنبور ها غم به کندو نمی برند
یکشنبه 28 آبان 1402 11:19
زنبور ها غم به کندو نمی برند درسی زدفتر گل ها گرفته اند از شهد گل شَکر شُکر در دهان دارند شیرینی عسل ز بوسه گل ها گرفته اند سجاده را به می بفروشند وقت گل آنان که رسم زمانه بد مهر دیده اند دل را به زهد و توبه مشوش نکرده اند بر فیض عام رحمت حق دل سپرده اند با سُکر می غبار غم از دل زدوده اند بی گنج زر عشرت قارون نموده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 آبان 1402 11:15
-
دستان زمختت را
یکشنبه 28 آبان 1402 11:11
دستان زمختت را از سر رویامان بردار الفبای مهر هنوز به میم مرگ نرسیده انگشت اشاره روی خطوط مدور جنگ آه میکشد مهناز نیکفر
-
در این دنیای وانفسا لبم دلتنگ یک خنده است
یکشنبه 28 آبان 1402 11:10
در این دنیای وانفسا لبم دلتنگ یک خنده است دلم پیش رخ پیرم چه بی اندازه شرمنده است کنم جهدی که تا شاید رها گردم ز سیل غم ولی افسوس می بینم تنم انگار در بند است از این غم تا که خواهم من شکایت ها کنم ، بینم برای عاشقان اما دلی پر غم برازنده است دلم عمری به دنبال محبت گشت ، اما هیچ که می گوید که با این حال ، هر جوینده...
-
کوچه با تو جور دیگر خود نمایی می کند
یکشنبه 28 آبان 1402 11:09
کوچه با تو جور دیگر خود نمایی می کند بوی عطرت بر دل و جان چه خدایی می کند رد و پایت مانده جاری در مسیر ابرها حال خوب فصل باران را گواهی می کند رخ نما زیبای من درد هجران کاری است دل نبیند روی ماهت فکر واهی می کند مثل باران دل به دریا می زند گاهی ببین طعم شیرین نگاهت را گدایی می کند می نشیند چون پرستو بر بلندای درخت شور...
-
روز پرستار مبارک
یکشنبه 28 آبان 1402 11:07
-
خاک و غبارهای دیدنت
یکشنبه 28 آبان 1402 11:06
خاک و غبارهای دیدنت سال هاست نشسته به گوشه چشمانم سوی دیگر نمانده یعقوب وار مانده ام در انتظارت این مصر کجاست؟؟؟ که در کویرش ستاره ای نیست بجز عزیزما چرا؟؟؟؟ عزیز دیگری نیست سعید گلی
-
برای جنگِ با دشمن دو صَد رَمزو فنون دارم
یکشنبه 28 آبان 1402 11:05
برای جنگِ با دشمن دو صَد رَمزو فنون دارم ولی آخر ندانستم که دشمن در درون دارم خریدم من دعایی از برای دفع اهریمن ولی گفتا که اهریمن از آن وردت کنون دارم گرفتم تیغ بر دست و به سویش حمله ور گشتم بخندیدو نگاهی کرد، تو گویی جنون دارم چو دیدم چاره ای ازبهر اهریمن ندارد دل نظر بر آسمان و آن خدای مومنون دارم به آب چشم با او...
-
تو غربت را بنا کردی و رفتی
یکشنبه 28 آبان 1402 11:03
تو غربت را بنا کردی و رفتی قیامت را بپا کردی و رفتی چو کهنه پیراهن ای نازنینم مرا از خود جدا کردی و رفتی تو گریان . چشمهایم را ندیدی و با گریه رها کردی و رفتی تو در آن لحظه ی اخر بگو عشق چرا من را صدا کردی و رفتی تو می خواستی ببینی خواری ام را اسیر غصه ها کردی و رفتی نوای لحظه های خوب عشقم دلم را بی نوا کردی و رفتی تو...
-
شعرمی گویم برایت ازغزل های دلم
شنبه 27 آبان 1402 11:38
شعرمی گویم برایت ازغزل های دلم ایکه درجان منی امادلت بادیگری است وقت مردن آرزویم دیدن رویت نبود چون برایم این ندیدن حکم تیرآخری است افسانه ضیایی جویباری
-
برشانه ام ..
شنبه 27 آبان 1402 11:37
بر شانه ام پرنده ای لانه کرده است من او را نمی بینم، اما می توانم منقارش را حس کنم که در سرم فرو می رود و از تکه های مغزم جوجه های خویش را سیر می کند و جوجه های تازه به دنیا می آورد. من او را نمی بینم، اما سایه اش، سایه زنی است با گیسوان بلند با چشمان درخشان و شانه های برهنه رقصان در سطح از سایه اش جدا می شود. می...
-
خدا خیلی بزرگه
شنبه 27 آبان 1402 11:35
-
بی دلیل تورادوست دارم
شنبه 27 آبان 1402 11:33
بی دلیل تورادوست دارم به رنگین کمان نگو به آن پروانۀ تنها هم بی دلیل داس در گندمزار می رقصد وَ ، لبهایِ آن سئوال بنفش می شود وَناگهان این کوچه تورا دوست دارد خاطره ای ، میانِ شبنم ها خوشبخت می شود گُلی ، باعطرِ پیراهن اَت حرف می زند وَ ، کسی که شبیهِ ما نیست درسایه ها گُم می شود تورا دوست دارم وَاین باران دیوانه ای ست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 27 آبان 1402 11:30
-
آنکه دوست دارد بدون ثروت اندوزی جهان
شنبه 27 آبان 1402 11:29
آنکه دوست دارد بدون ثروت اندوزی جهان بس غنی گردد که تجار حسرتش باشند عیان یا بدون سلطه و قدرت شود شاه جهان حاکمان باشند مقابل عزتش همچون خزان یا بدون وصل بر خویشان و اولاد و کسان بس فزون گردد میان اهلِ عالم ها نشان معصیت ها را برون ریزد اطاعت امرِ جان آنگه است گردد نشانِ پر فروغِ کهکشان رمزِ عزت را امیر المؤمنین انسِ...
-
رسدآدمی به جایی که به جزخدا نبیند
شنبه 27 آبان 1402 11:26
رسدآدمی به جایی که به جزخدا نبیند ازچه رو پی آنی که کسی جز تو را نبیند سلطان اگرتوگشتی همچون آن سلیمان زان مورچه بیاموز که غیرعشق نبیند کرمی که از موری روزی خود می جوید مور دیده است و اما جز لطف یار نبیند چرخ فلک بگردد با مهر وعشق ورزی لیک تسبیح گوی خالق جزلطف او نبیند آزاد دریغ زکبرکن که سلطنت شوم است آزاده باش که...
-
دیشب بیاد رویت ،یک شعر ناب گفتم
شنبه 27 آبان 1402 11:25
دیشب بیاد رویت ،یک شعر ناب گفتم در التهاب مویت از پیچ و تاب گفتم شب شد دراز و امشب روی تو باز دیدم شب را سحر بکردم، یک شعر ناب گفتم زیبایی فزونش صد فصل در گشودم خورشید از در آمد عشقی به باب گفتم تا صبح هر چه گفتم از مهر و مه گرفتم امشب زشرم رویت چون مه نقاب گفتم از بسکه خون چکانم اشک ازدلم برآمد رخسار پرفروغش ،گلگون...
-
من هوایی را که تو دران نفس میکشی را ...دنبال میکنم...
شنبه 27 آبان 1402 11:23
من هوایی را که تو دران نفس میکشی را ...دنبال میکنم... آخر اینجا هوا کم است... رد هر سیگاری را که به مشامم میرسد... عمیق بو میکشم... امان... امان...که هیچ سیگاری بوی تو را برایم زنده نمیکند... اینجا هروز هوایت بی هوا به سرم میزند... . نقشه را مرور میکنم... سیر جان را سیر میکنم.... شاید تو را نزدیکتر احساس کنم... بی...
-
شکوفه های دشت را ، به یک ترانه می دهم
شنبه 27 آبان 1402 11:21
شکوفه های دشت را ، به یک ترانه می دهم نگاهِ سبزِ خویش را ، به یک جوانه می دهم عطرِ بنفشه های خوش ، ترانه های زندگی ست درونِ باغِ چشمِ گل ، دل به یگانه می دهم مستیِ دوره گردها ، نشانه ی لیاقت است به لطفِ چهره هایشان ، دل به زمانه می دهم دفترِ خاطرات من ، پُر از ستایش و دعاست چون به صفایِ موج ها ، دل به کرانه می دهم...
-
ابر هست، مهتاب نیست،
جمعه 26 آبان 1402 11:26
ابر هست، مهتاب نیست، حوض هست، آب نیست، بید مجنون چرا بیتاب نیست. گردش ماهی قرمز، روشنای مهتاب، رقص سیب ها روی آب، دیگر نیست. که میداند این همه تلخی برای چیست شادی نزدیک است، میان گلهای حیاط، پشت شمعدانی ها، همسایه شمشادها. تا صبح راهی نیست، اما شب در خیال من چه تلخی ها میریزد. علی پورزارع
-
به تو که بیاندیشم ماهی قشنگ برکه ی خیال
جمعه 26 آبان 1402 11:25
به تو که بیاندیشم ماهی قشنگ برکه ی خیال براق ترین پولکش را جدا میکند تا تنهایی اش را به اعماق آب بفرستد لبهایت را از اسم کوچکم بر ندار تا گرمی نفس هایت را حس کنم رضا اهورایی
-
فراهم ساختی اسباب دنیا را برای من
جمعه 26 آبان 1402 11:24
فراهم ساختی اسباب دنیا را برای من زمان را کوک کردی در شروع ماجرای من نهادی ارج بر خاک قلمرو این قدمها را زمین را گسترانیدی خدایا زیر پای من همیشه بندهات را دوستانه مهر میورزی نشستی با شکیبایی به امید وفای من مرا آدم حسابم کردهای شکرت از این بابت بود خشنودی و شرط رضای تو رضای من پذیرایم شدی دانستهای قابل چنان ای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 26 آبان 1402 11:22