-
دلخسته و بیمارم من بی تو نمی مانم
جمعه 26 آبان 1402 11:21
دلخسته و بیمارم من بی تو نمی مانم آغوش تو می خواهم دور از تو پریشانم من شاعر چشمانت تو ساقی و مه پاره از چشم تو می جوشد هر واژه ی اشعارم من مست وصال تو ای دختر شهر آشوب تو بوسه طلب کردی با بوسه ستان جانم من مست و تو بی خانه دور از منی دیوانه از عشقت چه دیدم تا جان به تو بسپارم دلدادگی ام بر باد در حسرت یک شب خواب از...
-
یک استکان چایی برای عشق کاریست
جمعه 26 آبان 1402 11:19
یک استکان چایی برای عشق کاریست حتی اگر آن هم نباشد عشق جاریست بی شانه هایت کوه غم بر شانه دارم دامان تو دنج است جای غمگساریست دلتنگ بودن ابتدای فصل عشق است کار دو عاشق چیست تنها بی قراریست با من بیا دل را بزن تا دور ترها آنجا که از هر درد و رنج و غُصه عاریست سمت شمال جاده تا باغی که سبز است هر جا که در صحنِ گل آواز...
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 26 آبان 1402 11:18
-
با خیالت در خیالم زیر سقفِ آسمانِ جانِ زارم
جمعه 26 آبان 1402 11:17
با خیالت در خیالم زیر سقفِ آسمانِ جانِ زارم در غم آلوده غروبی که سپهرش، میگرفت آرام آرام رنگ لبهایت، جرعه ای زآن عشق شورانگیزِ پر آوازه را با تو چشیدم: طعم خون میداد، اما مست میکرد مست، جان میداد و در خون رقص میکرد خروشِ رقصِ خون افشانِ مستانه، نفس در سینه ی ساغر به دستانِ مُرَدَّد حبس میکرد آسمانی سرخ و آبی دل همه غم...
-
هر لحظه میآید به بالینم عذاب
جمعه 26 آبان 1402 11:15
هر لحظه میآید به بالینم عذاب میریزد از چشمانِ من جادوی خواب تا میگشایم در به روی پنجره تا مینویسم زندگی آرام نیست تا میگریزم از هجوم سردِ باغ پا میگذارم در دلِ یک اتفاق شمعی نمیفهمد مرا پروانه در خود مرده است یک زن درونِ خویشتن مانند گل پژمرده است پاهای شب در تاول است من همچو شب در تاریام در بند خود هستم اسیر...
-
این شعر می کشد مرا
جمعه 26 آبان 1402 11:14
این شعر می کشد مرا تا فرو ریزد روی دفترم این واژه های تب دار این واژه های منقبض از جان و روح من فواره وار فرو می ریزد من اینجا در سوگ شعر هایم می نشینم زیر سایه خودم وبه سکوتم گوش فرا می دهم من لبریزَم از خودم گاهی صدای پایِ سایه یِ تو گاهی سرود یک نسیم سبز گاهی تلالو چشمان رهگذر گاهی درخشش اندام مهتاب گاهی نمایش...
-
بخدا میشناسمت
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:39
بخدا میشناسمت به خدا میشناسمت.. دیشب پشت پنجره باز رو به شهر نشستم. چراغها خاموش.شهر در خواب.. سردی سوز پاییز.. منتظرخودم ماندم که بیایم ونجات دهم دخترک انگشت به لب را که گم شده بود در هیاهوی شهری غریب در شلوغی بازار شهری عجیب، سرگردان وآواره به هر طرف نگاهی می انداخت . چه تنهایی ترسناکی داشت. برگشت وصورتش را دیدم؛...
-
هیچ گاه حال یک ماهــی....
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:38
هیچ گاه حال یک ماهــی.... دور از دریــــــا..... خوب نخواهد بود... گول رقصیدنش در تنگ بلور را نخور.. شاید... به ساز مرگ است که میرقصد دنیا کیانی
-
بی عشق تو دلم فصل خزان است
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:36
بی عشق تو دلم فصل خزان است با عشق تو باغ دلم فصل بهار است این دل به فدایت جان دل بیا لیک با آمدنت دل پیر جوان است این دل به دیدار تو آید جانا با ذوق و چه عاشق که دوان است در باغ دلم عشق تو جاری یارا نخشکید رودیست که روان است دل به دنبال تو می گردد یارا هرکجا رفت کز تو نشان است ذبیح الله مظاهری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:35
-
خدا وقتی که زن را خلق می کرد
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:33
خدا وقتی که زن را خلق می کرد در اوج دانش وشوقِ هنر بود تمام خاک و اجزای گِل او جواهر بود و لعل و هم گهر بود چه غوغایی شد اندر افرینش هزاران شمس دور این قمر بود شبی افسانه ایی و پر ستاره از اول گوئیا ان شب سحر بود تماشایی شد انجایی که خالق خودش ماتِ شکوهِ این اثر بود از ان پس در تمام کهکشانها ، فقط صحبت از این تنها خبر...
-
می در کف و من در تب و آشوب مدامم
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:32
می در کف و من در تب و آشوب مدامم من مانده ام این جا که ز مَستیش کدامم؟ با این که به فتوای دل اشکال نماند گر دام به من کرده کدامش ز عوامم؟ ای یار به چشمم همه درد تو رساند این بار اگر اشک منِ خسته به جامم دردا که دلم خسته به منقار شما است دردیست که دل، زنده به کانون حرامم شوقی به دل خسته ی دیوانه ی فرجام ذوقی به کفِ...
-
قول الست هر چند ، در ذهن و در زبان است
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:31
قول الست هر چند ، در ذهن و در زبان است مِن روحی اش دلیل طغیان در این میان است چیزی نگفت منصور الی حقیقت اما فرق پیاله با رود محدوده ی بیان است ما از خدای بودیم ما از خدای هستیم در خرقه نه ، خدامان ، در بطنمان نهان است دریاست گر حریمش ماییم و ظرف کوچک شیخی به دست جامی مستی کف اش جهان است فریاد مدعی را ، بشنو ، ز گوش در...
-
بفرمایید چای
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:30
-
قلمم نیزه وشمشیرِ من است
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:22
قلمم نیزه وشمشیرِ من است شعرِ من تیرو کمانی زدل است آنچه را در دلِ من هست،خداست سپرِ محافظِ تنم خداست.... میزنم تیر......... زآنکه منکرش خداست..... زآنکه منکر بشود شعر دلم آنکه کافر شدهء محضرِدرگاهِ خداست کور کنم چشمِ حسودانِ،مرا دیده ور است تونبین تیز سرایم، همه اَشعارِ دلم دل غافر ،همه اَشعار خداست....... نکند توهم...
-
من برای دیدنِ تو
پنجشنبه 25 آبان 1402 11:21
من برای دیدنِ تو چقدر با شادی در خیابان می دویدم سریع ، مضطرب ، هیجان زده! می دویدم ، تا برسم برای شنیدنِ دو واژه ی متداول ، از زبانِ تو ! زنی در احاطه ی ، بلوغ دیررس! و عشقی که مغز را ، زیر تختِ اتاقش ،پنهان میکرد و خود به تنهایی ، بال میزد برای یک “ حسِ “ عجیب و شاید هم ناکامل! حسِ ناکامل دیگر چیست؟! سَرش را باید...
-
پاییز و خیابان های دلگیر و سرد،است
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:23
پاییز و خیابان های دلگیر و سرد،است حیف دیگر نمی آورمت به دست تو دیگر نیستی، باران ولی هست خیابانهای خیس و شاعری مست چه فرقی میکند من هم نباشم؟! برایت شاعری رفتهاست از دست! کیهان نیکزاد
-
سرزمین آرزوها با جادو هم پیکارشد
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:22
سرزمین آرزوها با جادو هم پیکارشد عاشقان نقش خدا باشن بس هر لفظ بدی انگار شمشیر بران باشد با لبخند وارد شوی آنجا گل باران شود سر و سیرت تو در سر زمین آرزوها باهم بکاریم بذر نشاط خنده از ته دل باشد نه از روی ریا در کنار هم مست و شاد شویم دور از هر دورویی ریا وحید آفری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:22
-
ما هم یک روز
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:18
ما هم یک روز در دست عابری ناشناس جسم خود را بدرقه خواهیم کرد بیا تا آخرین وزش ما را نچیده است خود را در آغوش باد رها کنیم و آخرین زیبایی خود را برای چشمهای مشتاق به یادگار بگذاریم عطیه هجرتی
-
دلم گرفته و حال و هوای باغ ندارم
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:17
دلم گرفته و حال و هوای باغ ندارم یکی رفیق که شادم کند سراغ ندارم ز بسکه طعنه شنیدم ز آشنا و غریبه پر است ظرفیتم جای زخم و داغ ندارم نه میل ماندن و نه تاب پر کشیدن هست عقاب بسته پرم که ، کمی ز زاغ ندارم اگر چه تنگ شده جا برای ماندنم اینجا نگو سفرم بکنم مقصدی سراغ ندارم هوای شهر سیاه است و آسمان ابری است برای رفتن از...
-
در فکر توام
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:16
در فکر توام مثل درختچه ای لب پرتگاه که لحظه ای از فکر مرگ در نمی آید.. شیما اسلام پناه
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:16
-
دیگر برایت شعرهایم را نمی خوانم
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:14
دیگر برایت شعرهایم را نمی خوانم دیگر در این تنهاییِ با هم نمی مانم دیگر نمی خواهم به هر قیمت شده، باشی از اینکه بی حد عاشقت بودم پشیمانم باران اگر روزی به همراه تو معنا داشت حالا خودم تنهای تنها زیر بارانم دیگر نمی خواهم دروغانه بتابی، نه تاریکی ام را دوست دارم ماه تابانم عشقی که می گفتی نمی میرد به مو بند است حدّ...
-
کس چوحافظ نکـشید از رخ اندیشه نقاب
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:14
کس چوحافظ نکـشید از رخ اندیشه نقاب ماییم و نوایی و دل خانه خراب آمدم ساز کنم کوک، دل و چنگ زنم دل به دریا بزنم، چامه سپارم به سراب وقت میلاد من است، آینه را باز کنید تا سپارم مه روی غزلم را به لعاب ناله هایم سر ذوق است، به آتش بکشید زیر خاکستر این شعر بسازید کباب آتش آن نیست که از شعله ی آن خندد شمع آتشین داغ من است...
-
برادر، دستِ برادر را بگیر
چهارشنبه 24 آبان 1402 11:12
برادر، دستِ برادر را بگیر عزمِ خود را جزم کن، آرامش از دشمن بگیر اهلِ غیرت، یک قدم همت نما انتقامِ غزه را از دشمنِ صهیون بگیر زینب زرمسلک صبا
-
وقتی تو را می بینمت غرق نگاهم میکنند
سهشنبه 23 آبان 1402 11:36
وقتی تو را می بینمت غرق نگاهم میکنند آهسته پیکی میدهند غرق شرابم میکنند دریای طوفان میشوم در ساحل اندیشه ها هر دم به آغوشم کشی بار گناهم میکنند آهسته گر بوسم تو را نقل کلامت میشوم پیوسته گر بوسم تو را مردم نگاهم میکنند دردی فروان دیده ام شبهای باران دیده ام دیوانه رویت شدم در قیل و قالم میکنند در بازی شطرنجم و اسب...
-
بیگمان زایندهرود بود
سهشنبه 23 آبان 1402 11:35
بیگمان زایندهرود بود آبی که آوازهخوان از خاطرم گذشت تصویر جان گرفت سی و سه پل خواجو ستارهها درآمدند کجاست او؟ شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 23 آبان 1402 11:34
-
سایه ای بی همراه
سهشنبه 23 آبان 1402 11:31
سایه ای بی همراه در خیابانی سرد بوسه ای بر سیگار روزگاری نامرد پرسه ای بی پایان در شبی گندیده دستِ سردی راهِ خانه را دزدیده خاطراتی از عشق در سرش می چرخید اسمانی بی نور بر سرش می چر خید خانه ای رو در رو اتفاقی ساده کشفِ حسّی نو با پرده ای افتاده می تراشد مو را از زمانه شاکی می رود سربازی با لباسی خاکی باز بر میگردد با...