-
شکوفه ی آگاهی
پنجشنبه 12 مهر 1403 12:32
شکوفه ی آگاهی روییده در دالانی رو به نجوا آنجا که اشک در بندر چشمان تو کناره گرفته سحرگاه و آرام میلغزد چون خط نستعلیق عبودیت و تو دستخوش گردابی و هجوم باد ناگهان گام های زلال تهی گشتنت از تیرگی را در صدف سوز و گدازت حس خواهی کرد آنگاه همه چیز را خواهی دید که در کُرنش به تو از هم سبقت میگیرند ای مغاک پهناور و ای...
-
بسته ایی یک گره به مویت،
پنجشنبه 12 مهر 1403 12:30
بسته ایی یک گره به مویت، همان کافیست، برایم نیاور خم به آن دو ابرو ای آنکه انکارِ من برایت آسان، آهسته پشت سرت با هر قدمت همراه میمانم هر چند نباشم در آن سوی افکارت علیرضا پورکریمی
-
آنگاه اید و آنگاه بیند و آنگاه نوازد نوازنده من.
پنجشنبه 12 مهر 1403 12:29
آنگاه اید و آنگاه بیند و آنگاه نوازد نوازنده من. آنگاه که ویران شود رویای این مجنون. آنگاه که سوخت و خاکستر شود این دل سوخته. آنگاه که خشک شود این دیده اشکبار. آنگاه که سرد و بی روح شود این تن تشنه . آنگاه اید رهگذری به نام معشوق زیبای من . پس بنوازد نوازنده ای بر شنونده روزگار تلخ. آری بنواز و بنواز. ای نوازنده من....
-
گشت موشی بر پشت فیلی سوار .
پنجشنبه 12 مهر 1403 12:27
گشت موشی بر پشت فیلی سوار . بهر مو ش بودش علاقه به بازی وحال . یکسره اینجا وآ نجا میپرید . گاه بر پشت گوش و گاه بر سر میدوید . فیل چون حس کرد بازی موش . با سر خرطوم خود کاوش نمود . در سر و پشت خودش بر داشت کرد . موش بازی گوش را بازداشت کرد . موش گفتا که تقصیرم نبود . چون هوا گرم است وآبگیری دست راست . خواستم ببینم که...
-
مگر با تو بماند جان در بدنی؟
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:31
مگر با تو بماند جان در بدنی؟ که میرود به قربان تو هر تنی تیر نرگست کسی بهتر نمیزند صیدم که در رقصی و من در کفنی خموشم از آن که در زلف تو بند بدون دل چه اسیری حیلت بزنی من نزد تو هیچم، زین خبر نگیرمت تو در کمالی که هیچ و پوچم بکنی به دل دارم حوضی که بحر عشق تو نگاهت برآرد سیل غم در وطنی من در دریای عشقت گریه میبکنم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:30
-
دیـوانه ام دیـوانه هـا را دوســت دارم
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:29
دیـوانه ام دیـوانه هـا را دوســت دارم نخجیرِ عـشق و دانه ها را دوسـت دارم... بـاغِ خــیالم کلــبه ای دارد از احــساس شمع و گل و پـروانه ها را دوسـت دارم... احـساس دارم مـیکنم عـاشق شدم باز از کـــودکی افــسانه ها را دوست دارم... سـرمستی ام دارد نــشان از پیچِ مویی من مو بهمو میخانه ها را دوست دارم... مــن خــالقِ...
-
سکون نمی پذیردم دگر زه سیل اشک یاد تو
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:27
سکون نمی پذیردم دگر زه سیل اشک یاد تو داغ دلی ست بر دلم رفتن بی وداع تو هزار شبح گرفته خو درون سایه تنم بی تو من خرابه ای متروک و بی نشان تو رو به بی نهایت ست وسعت تنهایی من کدام کنج خیزدم نگیردم هوای تو به هر گلی رسیده ام بوی توام نمی دهد لیلی زه داغ عشق تو راهی هر صحرای تو به هر طرف که رفته ام خطی زه تو نجسته ام...
-
ای نگاهت به نگاهم ،کرده دل آغاز را
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:26
ای نگاهت به نگاهم ،کرده دل آغاز را برق دریده ازنگاهم، کرده چشمِ آز را به هر سو آمدم ، غرق نگاهت غوطه ور غوطه ورگشتم بحالت، دُنبک دَمساز را به هر سوکه دویدم ،یادتو درپیش من هم کیش وهم ریشه من، بین طپشِ آوازرا ناز ورازگفتم برایت شب و روز گفتی کم کن،بیار آن دل با سازرا گردلم بادلت ،دردل ندارد چاره ای آواز سرکن، بی غلّ...
-
قربان دو چشم عسلت دلبر طناز
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:24
-
در روشنای سبز تاریکی سقف اتاقم
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:23
در روشنای سبز تاریکی سقف اتاقم در شبی که خواب نما شده بودم فهمیدم که چقدر ما تنهاییم وقتی زمانی حتی برای عبور از احساس هم نداریم به خلقت هم باید شک کرد . اصراری نبود ما قدم بگذاریم بر این خاک با لبخندی خالی از شادی ، عدالتت را شاکرم هرز گاهی فکر میکنم ، باید قفلی بر دهانم باشد چرا که مادرم میگفت ، شکر نعمت ، نعمتت...
-
به جهان مینگرم
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:21
به جهان مینگرم به جهانی که به جانم جاریست و مرا پیکره ایست که به تابوت همانند و درونش خالیست که اگر عشق نباشد همه اش بیماریست خوب باید نگریست در حقیقت که حقیقت همه جای دگریست پشت این پنجره شاید که دریست به فراسوی خیال فارغ از رنجِ نیاز به شگفتی ها باز... به خودت می آیی تو همانی که به تنهایی خود خو کردی هیچ کس جز تو...
-
گفتند که آه است و نمی بخشندت
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:19
گفتند که آه است و نمی بخشندت گفتم که مباح است و نمی بخشندت گر یک غلط از قافیه را می بخشید گفت عشق گناه است و نمی بخشندت رامین خزائی
-
دخترم، ای آفتاب صبحگاهی
چهارشنبه 11 مهر 1403 12:15
دخترم، ای آفتاب صبحگاهی چشمانت، دنیای بیپایان هر نگاهت، قصهای از عشق که در دل شب، ستاره میسازد. با تو، زندگی رنگ میگیرد دستانت، جادوی نوازش خندهات، صدای خوشبختی که در گوش زمان، طنینانداز است. تو، گل سرخی در باغ خیال پرندهای آزاد در آسمان با تو، دنیا زیباتر میشود و هر روز، آغاز یک سفراست. دخترم، ای خواب شیرین...
-
باز شب از راه رسید و قصه ی تکرار تو
سهشنبه 10 مهر 1403 12:53
باز شب از راه رسید و قصه ی تکرار تو تمام تو که در من جا گذاشته ای... باید از ماه بپرسم هنگامی که آسمان شب را می پیمود آیا تو را همراه قلبم دیده بود؟ یکیدست در دست یارش دیگری در فکر یارش یکی با همنشین همراهه عشقش یکی در خواب یار و دیگری همخواب یک یار یکی در خواب ناز و دیگری همواره آوار ملیحه ایرانلو
-
فصل پاییز
سهشنبه 10 مهر 1403 12:50
-
اصرار تو بود انکار از من
سهشنبه 10 مهر 1403 12:47
اصرار تو بود انکار از من انکار تو شد اصرار از من این کشمکش ها بین من و توست تسکین شد از تو پیکار از من تو مثل بادی من مثل آتش آزادی از تو اجبار از من باید بسوزم در آتش عشق شعله ورم کن انبار از من نزدیکی ما امکان ندارد تسخیر از تو آزار از من کار دل من از تو گذشته اخطار از تو اقرار از من این خط ممتد پایان ندارد آغاز از...
-
این زمان هستیم و دیگر روز دوران نیستیم
سهشنبه 10 مهر 1403 12:45
این زمان هستیم و دیگر روز دوران نیستیم چون رسید این دفتر محنت به پایان نیستیم خاک بودیم اندکی در ما نسیمی رخنه کرد لایق روح خدا و نام انسان نیستیم آلت دست برادرهای دندان گرد خویش زینت اورنگ مصر و زیب کنعان نیستیم خودستای لاف پردازیم بر اطراف عشق شاهباز آسمان یا مرد میدان نیستیم جان ما را جرعه ای دادند بر مقدار خویش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 10 مهر 1403 12:44
-
تا بِه چَند غَلَطِ نا به جا کَردیم
سهشنبه 10 مهر 1403 12:42
تا بِه چَند غَلَطِ نا به جا کَردیم دوست اَز میانِ دُشمَنان جُدا کردیم تا شکسته و لِهُ خَمیدِه شُدیم بَس به اِشتِباهِ خود اِعتِنا کردیم با وفا ماندیم دَر زَمانِ تَنهایی ما چِرا به جانِ خود جَفا کردیم؟ تا به کی دَرْ پِیِ جَفایِ زمانْ زَخمِ دِلْ را خُودْ به خُودْ دَوا کردیم در بیابانِ داغْ به هَوایِ سَرابْ پایْ بَرْ خارِ...
-
حالا میان دفترت معنا گرفته
سهشنبه 10 مهر 1403 12:37
حالا میان دفترت معنا گرفته تصویر بیرنگ و لعاب یک معما عکس دوتا عابر کنار جادهی شب یک سایه یک راه بلند رو به فردا تنهائیات را با خودت همراه کردی اینجا منم تنها تو آنجا باش تنها من چشمهای روشنت را میشناسم تصویری از پایان تلخ و سرد رویا حالا میان دفترت معنا گرفته تصویر پایان دادن شبهای یلدا من شاهد شبگریههای باد...
-
شیرینتر از آهنگِ تو گر بود نوایی؟
سهشنبه 10 مهر 1403 12:36
شیرینتر از آهنگِ تو گر بود نوایی؟ جان بخشتر از لحنِ تو گر هست صدایی؟ چندیست که یک کوچه فقط فاصلهی ماست یک رخ بنما خانهات آباد کجایی؟ در شهر ندانست کسی درد دلم چیست؟ هر کس که نداند تو بدانی که شمایی جان هم که بخواهی بدهم گر به تماشا بر کوچهی دل لحظهای آرام بیایی تشبیه لبت را به لبِ غنچه نکردم چون از همهی غنچهی...
-
رفتند و ز می خیره برگشتند این دوستان
سهشنبه 10 مهر 1403 12:34
رفتند و ز می خیره برگشتند این دوستان رفتند، مست و تیره برگشتند این دوستان چون عاقبت هر رفت برگشتی دارد ز پیش رفتند و با باره کبیره برگشتند این دوستان عرفان قدمگاهی
-
در گستره ی ناپایدارِ سیاهی
سهشنبه 10 مهر 1403 12:29
در گستره ی ناپایدارِ سیاهی می سوزانم شعرهای پاییزی ام را تا گرم نگه دارم زیر باران های بی امان خیالت را که هر دم بیتوته می کنی در یادم. فریبا صادق زاده
-
دشت به خواب می رفت
دوشنبه 9 مهر 1403 12:48
دشت به خواب می رفت در بسترِ برفِ زمستانی و چوپان نگرانِ گله اش دل به رسیدنِ بهار می سپرد... بهار آمد دشت بیدار شد اما گله به خواب رفته بود چوپان هم. مهرداد مظاهری
-
لبخندپاییز
دوشنبه 9 مهر 1403 12:47
نقاش مهر ماهرانه رنگ می زند لبخندپاییز را سید حسن نبی پور
-
فصل پاییز
دوشنبه 9 مهر 1403 12:44
-
اکنون که دیگر من نیستم
دوشنبه 9 مهر 1403 12:43
اکنون که دیگر من نیستم مپاش با حرف دیر هنگام آشتی نمک بر زخم تنهایی من ای که از آغاز رسم رفتن داشتی ... محمد رضا راستین مرام
-
گاه آرزویم....
دوشنبه 9 مهر 1403 12:41
گاه آرزویم.... گم شدن است رد شدن است فاصله گرفتن گاه یادم از فراموشی زیباست میخواهم یادم از نگاهها نامم از آرزوها گم شود و رد شوم و فاصله بگیرم دور شوم آنقدر که فقط من باشم شعاع سوزناک من باشد میدانم میسوزد دوست دارم اگر هم فراموش میشوم در شعاع نور فراموش شوم و بانور دور شوم کیوان رئیسی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 9 مهر 1403 12:39