-
ای زخم نمک مشو بر جان واژگان من
دوشنبه 12 آذر 1403 11:28
ای زخم نمک مشو بر جان واژگان من قاصدک رها مشو بر زبان مردمان من پیغام را قاصدک در سکوت ببر بر هم بزن دوز و کلک را در جهان من بعد از تو آسان است راندن هر کس یوسف را بطلب تا شوی جوان من مقصود شکاری
-
ادراک، نه تشریحِ اصل،
دوشنبه 12 آذر 1403 11:27
ادراک، نه تشریحِ اصل، که محاسبهای عام در پیکربندیِ وضعیت ها ست طبیعتِ ما، ذاتا ..دیجیتال .. َست این، یک فرض ورودی نیست ،،، با بینهایت، رقم اعشار ،،، نمیبینی،، از در و دیوار بالا میروند شواهدِ متقاعد کننده که به نفعِ ،، شور مبهمِ ،، هیچ یک از ما نیست؟ (چه قاعدهی کوتاهی) (چه قدر کوتاه)؟ (به کوتاهیِ دیوار صلح و فهم...
-
آدم به عادت است ، ولی چشم های من
دوشنبه 12 آذر 1403 11:25
آدم به عادت است ، ولی چشم های من عادت نمیکنند به دیگر ندیدنت #عبدالمهدی_نوری
-
از شرار آه دل دامان جان آتش گرفت
دوشنبه 12 آذر 1403 11:24
از شرار آه دل دامان جان آتش گرفت تا ثریا رفت و سقف آسمان آتش گرفت گفتم از وصل و فراق و یار و عشق آتشین نام عشق آمد میان و این زبان آتش گرفت گفتم از مجنون و خوناب دلش با کاروان زین روایت محمل و هم کاروان آتش گرفت آه آتشناک بلبل از غم گل شد بلند بی امان دامان جان عاشقان آتش گرفت از دم تیغ خزان سرهای گلها روی خاک واژه...
-
اسیرم کرده قلبم دیده ی دوست
دوشنبه 12 آذر 1403 11:23
اسیرم کرده قلبم دیده ی دوست مسیحا پیکری کهحسرتم اوست به رمز آلوده گفتم راز و دیدم نگاه دلبرم هم رو به این سوست محمد داراب پور
-
گفته بودم نیا
یکشنبه 11 آذر 1403 11:51
گفته بودم نیا آیی، می روم آمدی طوفان ندانستی اما شهر من جایی که تو باشی نیست. حسین قاسمی
-
فاطمیه
یکشنبه 11 آذر 1403 11:50
-
مهربانی را اگر دربین ماقسمت کنند
یکشنبه 11 آذر 1403 11:49
مهربانی را اگر دربین ماقسمت کنند سهم تو آقا از من و ما بالاتر است من یقین دارم،روزی مهرت به ماهم می رسد آرزوی دیدن روی شماازصبر ما والا تراست آدمی گر ایستد در راه دین و رهبر استوار دعای تو تا عرش هم از آسمان بالاتر است رؤیا جلیل توانا
-
نه دلشادم نه خندانم فقط در ظاهرم شادم ...
یکشنبه 11 آذر 1403 11:48
نه دلشادم نه خندانم فقط در ظاهرم شادم ... همان لیلای مجنونم همان شیرین فرهادم... سمیه مهرجوئی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 11 آذر 1403 11:46
-
هیچ کس مانندِ تو سر به سرم نگذاشته
یکشنبه 11 آذر 1403 11:45
هیچ کس مانندِ تو سر به سرم نگذاشته عشق تو کم زخم روی پیکرم نگذاشته تیغ را هر وقت گفتم می فشارم بر رگم اشک ها و التماس مادرم نگذاشته شکیلا اسماعیلی
-
اندیشه ها به جنگ جهانی رسیده اند
یکشنبه 11 آذر 1403 11:44
اندیشه ها به جنگ جهانی رسیده اند در سنگری که خشم مسلسل شکسته است بیچاره کاغذی که برآیند اره هاست در مرزهای دانش گوگل شکسته است تاریخ از تخصص دیوانه ها پر است وقتیکه در روایت آن دست میبرند دزدان علم فاجعه ها را رقم زدند گرگان در بدر همه را لخت میدرند دیگر زمان ماشه چکاندن گذشته است در عصر ما تفکر انسان نشانه رفت...
-
روزگاری که خشک سالی بود
یکشنبه 11 آذر 1403 11:42
روزگاری که خشک سالی بود جیب بابا همیشه خالی بود گاه می شد شکستنش را دید بس دلش نازک و سفالی بود چهرهای مهربان و روشن داشت دست هایش اگر زغالی بود غصّه را زیر خنده جا می داد این مرامش عجیب عالی بود گاه می شد کشید دردش را مثل پاییز ، پرتقالی بود ا شک غم می چکید از چشمش در سحرگاه اگر مجالی بود آفتابش غروب سردی داشت...
-
(چشم ابروت عجب تیرکمانی دارد)
یکشنبه 11 آذر 1403 11:41
(چشم ابروت عجب تیرکمانی دارد) هرکمان دار،چنین تیرکمانی دارد؟ چشم بیمار توگر قصد دل من دارد در سر هر شکنش تازه روانی دارد از سر چَشم تو دل رفت وبه جان تا آمد تا دگر بر سر هر چَشم گرانی دارد بر در وکوی تو هر شام به خون دیدم من خاک پای تو چو اقبال نشانی دارد روی و موی تو چو در چشم من آید گویی طوطیی است که بر برگ گل...
-
گفته بودی چشم بد از عشق پاکم دور باد
یکشنبه 11 آذر 1403 11:40
گفته بودی چشم بد از عشق پاکم دور باد چشم بد خواهان تو. ای مهر بانم کور باد هرکه را با تو سر جنگست نفرین می کنم تا همیش جانش از زخم زبان رنجور باد ای گل مریم نشان عشق پاک عاشقان خنده های بر لبت از عمق جان مستور باد چشم های پر فروغت آتش برزین مهر گرمی اغوش تودرگرمی آغوش من مستور باد آذر برزین عدیوی
-
سراسر کلبه را
شنبه 10 آذر 1403 11:42
سراسر کلبه را نورانی می کنم بافانوس فروزان که عشق شعله می کشید آمدنت را سید حسن نبی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 10 آذر 1403 11:41
-
تو برای من متولد شدی
شنبه 10 آذر 1403 11:40
تو برای من متولد شدی در شب زیبایی و مهتابی پاییز برگریزان سید حسن نبی پور
-
گم شدم، در وسطِ راه رهایم کردی
شنبه 10 آذر 1403 11:39
گم شدم، در وسطِ راه رهایم کردی توی تاریکی شب هول و ولایم کردی مثل یک شاخه ی نورس که به آهی بنداست از تن و ساقه و این خاک جدایم کردی کوچه ها پر شده از وسوسه ی دور و برم پیش چشم همه انگشت نمایم کردی واژه ها یک به یک از نو به ردیف آمده اند حینِ اجرای غزل خوب و ظریف آمده اند تو به اندازه ی یک شهر مرا می فهمی عاشقی ساده دل...
-
حال خوب
شنبه 10 آذر 1403 11:37
-
دگر نتوانم که سر عشق بپوشم
شنبه 10 آذر 1403 11:35
دگر نتوانم که سر عشق بپوشم پر از فریادم ولی هر لحظه خموشم پروا ندارم که پروانه ام چنین گرد شمع به جان آتش افروختم ولی حلقه به گوشم سحرگاهان مست نماز به پایت افتادم منم آن رند آزادکیش چو از عیش تو نوشم دل رسوای مارا نیست اما هست ملال تو من از حریر نگاهت مدام به جوش و خروشم چه کرده ای با من که جز روی ماهت نبینم بسان...
-
آدم بد ذات همیشه شَر بُوَد
شنبه 10 آذر 1403 11:35
آدم بد ذات همیشه شَر بُوَد حتـی از حیوان هم بدتر بُوَد خَر آمـوزش ببیند روز و شب هیچ تغییری نکرده ، خَر بُوَد شاپور علمی
-
در آرزوی وصل تواَم، بیخیالِ فراق
شنبه 10 آذر 1403 11:33
در آرزوی وصل تواَم، بیخیالِ فراق اسیر نگاهِ تواَم، در سیاهچالِ فراق هنوز از قلم، شعرِ من، میریزد برای تو، که نیستی بیخیالِ فراق نبودنت، یقینیست که باور نمیکنم هنوز ترس دارم از احتمالِ فراق کویرِ نگاهم، بی تو بارانیست ببین تناقض ِ این خشکسالِ فراق به جغرافیای عظیمَم نگاه کن از این جنوبِ جنون، تا شمالِ فراق...
-
حال که دلم با شرحه ای از برق نگاه در رجا مانده
شنبه 10 آذر 1403 11:31
حال که دلم با شرحه ای از برق نگاه در رجا مانده شراری از آتش شوقش در خلوت دل بجا مانده تیشه ها فرهاد بر پیکر بیسُتون به عشق شیرین زد قامت رعنای مجنون خمیده در هجر لیلا مانده گرچه امروز هم از دیار زندگی بس شتابان می رود غمی نیست، غنیمتِ فردا در گستره ی دنیا مانده چو سیلابی اگر فراقش سامان من اینک ببرد محزون نشود دلم تا...
-
سرشار زشوق چشمه ی آوازم
شنبه 10 آذر 1403 11:29
سرشار زشوق چشمه ی آوازم دل را به تماشای رخت می بازم مستم ز زلال زمزم چشمانت با عشق تو با زمانه من می سازم سید احمد جعفرنژاد
-
به شمع یار ، دلم پروانه کردم
جمعه 9 آذر 1403 11:37
به شمع یار ، دلم پروانه کردم زِ سـوز آتش اَش ، پَروا نکردم بخوردم سال ها غم از فراقش ولی به هیچ کس پَر ، وا نکردم شاپور علمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 9 آذر 1403 11:35
-
گورستان شهر
جمعه 9 آذر 1403 11:35
گورستان شهر آنجایی است که مردمانش غزل به ارث نمیگذارند و هیچ آب رویی نمی شوید آینههای شکسته قبرها را سکوت گورستان رساترین ترانه غربت انسان است محمد رضا راستین مرام
-
مدتی پیش در پی یک اتفاق
جمعه 9 آذر 1403 11:34
مدتی پیش در پی یک اتفاق خواب دیدم قلب خود را در فراق سالها بود فکر میکردم خدا خوب و بد را در جهان کرده جدا چشم من بیدار و عقلم خفته بود قلب من هشیار و نبضم رفته بود مرده بودم؛ خواب بود بیداریم بغض بودم؛ اشک بود آزادیم سالها بر قلب دنیا می گذشت بارها در ارتباط دوست،شکست لحظه ای تنها نبودم با خودم بودم و گویی نبودم با...
-
خدایاشکرت
جمعه 9 آذر 1403 11:33