-
هرچه از قبل نوشتی خواندیم ونخوادیم فی بها
یکشنبه 18 آذر 1403 11:38
هرچه از قبل نوشتی خواندیم ونخوادیم فی بها رفقا شعر جدیدم که نوشتم به عشق تقدیم به شما تو دگر بار از شهر عروس جهان دیده بنویس با خیریه عهد که بستیم جملگی دست بردیم به دعا منوچهر فتیان پور
-
جادوی بلاغت که برآیند زبان است
یکشنبه 18 آذر 1403 11:37
جادوی بلاغت که برآیند زبان است گویا به زبان بازیِ در کون و مکان است فریاد دل از مسلخ بر پا شده از عشق بر گونهٔ همزاد شفق در هیجان است آهی به پی آورد شمیم گل نارنج مشروبِ دل غمزده در جام نهان است پروانه که خون میخورد از دستِ به آتش با رقص دلِ فاجعه تکذیب زیان است پروانه که از شرط شراره خبرش نیست نازم عطشی را که به سر...
-
حرف هایم را به دریا میسپارم بعد از این
یکشنبه 18 آذر 1403 11:35
حرف هایم را به دریا میسپارم بعد از این شاید از اعماق خود جانی دهد این مرده را میدوم تا گوشه ای از این جهان خاکش کنم این تن بی برگ را، این روحکِ پژمرده را باد را در این هیاهو میگریزانم ز خود سینهی صد شرحه را با زخم درمان میکنم مرگ میخواهم من از این جانِ شیرین خسته ام نانجیبی ها در این اندامِ انسان میکنم هرکه من را...
-
من و تنهایی و سیگار
یکشنبه 18 آذر 1403 11:33
من و تنهایی و سیگار درونِ دخمه ای تاریک سه تایی در کمینِ یک نفر دیوانه می باشیم که ما را نیکبختی آورد ، چون شعله ای روشن من و سیگار من و یک صندلی در فصل پاییزی خشن آنجا که آدم ها سراغِ ما نمی آیند ... میان هر دو انگشتم که دودی می رود بالا سخندان است و خواهد بود و در این آسمانِ آبیِ و روشن سرودِ عشق می خواند محمدرضا...
-
کجایی خنجر مکتوم پاییز
یکشنبه 18 آذر 1403 11:31
کجایی خنجر مکتوم پاییز رگم را چشمه کن در چشم خونریز قدم های مرا سرخ از عدم کن دلم را لاشه کن در شام چنگیز علیرضا قدیانی
-
دعوتیِ یکشبه ، آمده مهمانی ات
شنبه 17 آذر 1403 12:04
دعوتیِ یکشبه ، آمده مهمانی ات در شبِ طولانیِ سرد و زمستانی ات آمده با پایِ دل ؛ سَجده کند بی امان بارِ دگر بر تو و قِصه یِ تنهایی ات خسته تر از خسته است ؛ آمده از راهِ دور مُرده یِ خواب است ولی زنده یِ بیداری ات زلفِ سیاهت اگر برده از او عقل و هوش زنده کند مُرده را ؛ این شبِ یلدایی ات دستِ دلش رَد نکن ؛ حالِ خوشش بَد...
-
باشهدا
شنبه 17 آذر 1403 12:03
-
آن شکوه قله و پرواز تنهای عقاب ...
شنبه 17 آذر 1403 12:02
آن شکوه قله و پرواز تنهای عقاب ... چشمهای کرکس بیدار، یادت مانده است؟ گردش یک روز زیبا در هوایی دلپذیر ابرهای خیس و باران دار یادت مانده است؟ توی صحرا پچ پچ و نجوای ما در گوش باد رقص آهو در دل صحرا به یادت مانده است؟ مستی کل ها ، نوک کوه بلند آن بز کوهی به یادت مانده است؟ من برایت شعر خواندم در نسیم سرد دشت بوی قهوه ،...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 17 آذر 1403 12:01
-
بی ماه رخت آه من آرام نگیرم
شنبه 17 آذر 1403 12:00
بی ماه رخت آه من آرام نگیرم جز لعل لبت ازلبی من کام نگیرم گیسوی تو شد دام بلا در همه عمرم جز طره ی گیسوی تو من دام نگیرم صدبار غزل خواندم وبیهوده نوشتم جز از غزل چشم تو من وام نگیرم واگیری ویروس نگاهت به دل من پادزهر و دوایی ست که زکام نگیرم تاساقی این مجلسی ومعرکه گردان زنهار،، من از دست دگر جام نگیرم من را که پلاک...
-
کسی نمیآید
شنبه 17 آذر 1403 11:59
کسی نمیآید کسی نمیآید من خواب دیدهام کسی نمیماند سحرگاهان در این کوچهی بن بست پرندهای نمیخواند در سیاهی خانه صدای گریه میآید پنجرهها بستهاند به آفتاب روزنی نیست به مهتاب روزنی نیست بیگانهای شمع را خاموش میکند و پروانهای در دل سیاهی بیهوده به جست و جوی نور میرود تن نحیف پیرمردی فرسوده از زندگی به سوی گور...
-
از خود بریده ام من،آرامشی ندارم
شنبه 17 آذر 1403 11:58
از خود بریده ام من،آرامشی ندارم ساقی پیاله پرکن،بی صبر بی قرارم با آتَشِ جهنّم ، سوزم دراین جهان من نالم به روز شبها،از درد بی شمارم اُفتاده ام به دامی،بی آبُ دانه ای من صیّاد با تبسّم ، ناگه نمود شکارم دردامِ اواسیرم،فریادِمن بلنداست کو معبری گریزم،از چنگِ این نگارم گویا اثر ندارد، این ناله ام برایش هردم رسدبه...
-
گفتا که ساز عشقت، ناز است و خوش نوازد
شنبه 17 آذر 1403 11:57
گفتا که ساز عشقت، ناز است و خوش نوازد گفتم که میتواند، از که کهی بسازد گفتا که راز کارت، در چیست ای جوانک گفتم نیاز ناظم، این است، دل ببازد گفتا چرا شکاندی، قابش به روی دیوار گفتم که یاد گیرد، دیگر به خود ننازد گفتا که آتش عشق، سوزانده ات مگرنه گفتم نه او نسوزاند، قلب مرا جلا زد گفتا که ابروانش، خم گشته چون کمان است...
-
مارا به جز خیال دنیا ثمری نیست که نیست
شنبه 17 آذر 1403 11:56
مارا به جز خیال دنیا ثمری نیست که نیست مارا به جز خیالی آرام طلبی نیست که نیست گرچه خنده به لب مست نشان ، زیسته ایم اندر دل ما رد نشاطی نیست که نیست هر چه گشتم پی امید نشانی نیست که نیست صنما گر تو بیایی دل ما را به رخی شاد کنی ور در این دیر خرابات فرحی نیست که نیست عرفانه غلامی منفرد
-
رمزی نهـفتـه دارم ، قلبی شکسته در من
شنبه 17 آذر 1403 11:55
رمزی نهـفتـه دارم ، قلبی شکسته در من با خود روم کلنجار ، حرفی نگـفته در من در سینه ام بماند، یا گویمــش به عــالم جانی دگر نمانده ، جانی که سوخته در من تاوان اگرچه تلخاست، بر درد من چو مرهم زهر از جفا چشیدم، دل رشته رشته در من بغضی شکفته در من ، درد گذشـته بر تن هر روز خمیدهتر من ، غم جا گرفته در من در دردِ خود...
-
عشق را ...
جمعه 16 آذر 1403 11:36
عشق را ... چگونه می توان به مرگ محکوم کرد در چهار چوب ذهن یخ زده که نمی گنجد در سازگاری با زلالی اب ... جای سوال دارد ؟ یا در نا کجا آباد خیالی کاشته شده این عشق؟؟... از حوالی گمتام دور می کنند من را که بر اشتیاق پایان دهم هراسان بودم آنگاه که می پیمودم پاکی را پلیدی یا ریشه های به جا مانده از آفت دیرین تردید م را...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 16 آذر 1403 11:35
-
آنقدر دیوانه ام با دیدنت رد میدهم
جمعه 16 آذر 1403 11:34
آنقدر دیوانه ام با دیدنت رد میدهم از پس چشمان تو راهی به قلبت میدهم از سیاه مستی خود بوسه به چشمانت زنم تا تو هم دیوانه شی در رفتنت سد میکنم سید احمدرضا لواسانی
-
فقد معلقم در خوابُ بیداری
جمعه 16 آذر 1403 11:34
نه در خوابیدن خوابم گیرد نه در بیداری فقد معلقم در خوابُ بیداری جسم فرار از جان باشد اما روح پریشانِ بیداریست کاش بگذرد که دگر نیست طاقت پوران گشولی
-
فصل پاییز
جمعه 16 آذر 1403 11:33
-
ای گل سرخ دیانت چهرهٔ زیبای تو
جمعه 16 آذر 1403 11:32
ای گل سرخ دیانت چهرهٔ زیبای تو از حریر نرم ایمان جامه بر بالای تو ریشه از تقوا گرفتی گشتهای سرو سهی باشد از شرم و حیا گلگون گل سیمای تو از نجابت شبنم پاک سحرگاهان شدی تو گلی، عالم همه چون بلبل شیدای تو فتنه گر بینی به قرآن رو کنی آرام جان ماه قرآن میکند روشن همه شبهای تو دست تو دست سخاوت، در کرامت سرمدی عالمی چشم...
-
در دبستان ازل تا چشم خودرا دوختم
جمعه 16 آذر 1403 11:31
در دبستان ازل تا چشم خودرا دوختم درس عین وشین و قاف آموختم آنچه را درمدرسه از جان ودل اندوختم آتشی شد عمر ارزشمندخود را سوختم محمد امین نژاد
-
ما که از چشمان شب مثل شهاب افتاده ایم
جمعه 16 آذر 1403 11:30
ما که از چشمان شب مثل شهاب افتاده ایم در بیابان جهان فکر سراب افتاده ایم تا به کی اندر خیال و غفلتی حیران شویم وقت تنگ و تا سحر در کام خواب افتاده ایم فتنه و آشوب و جنگ پیچیده مانند ضحاک بوسه بر اندیشه از عالیجناب افتاده ایم شرحه شرحه گشته این ماتم سرای بینوا نکته دارد قصه ها دور از کتاب افتاده ایم بار سنگین زمان بر...
-
اگر قلبت شکست اما کنارش چشم بینا شد
جمعه 16 آذر 1403 11:29
اگر قلبت شکست اما کنارش چشم بینا شد تویی آن برج آواری که بعد از باد برپاشد نمیمیرد همان رودی که ازسرچشمه جوشان است شکست ازاو بسی سد وروانه سوی دریا شد ویا چون جنگل عریان شده ازخشم پاییزی صبوری پیشه کرداخر بهارآمد وَاحیا شد اگر می آید ازمغرب شب ظلمانی دنیا ولی ازجانب مشرق طلوع صبح فرداشد فراوان بوده آن لحظه که معنایش...
-
دیوانه منم یا تو
جمعه 16 آذر 1403 11:27
دیوانه منم یا تو عاشقش شده با تو زیبا صنمم دانی شاعر شده ام باتو سید احمدرضا لواسانی
-
از ما که گذشت، شرط انصاف نبود
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:44
از ما که گذشت، شرط انصاف نبود مخلوق زبان بسته که علاف نبود آوردن و بردنش دمی بود،تمام یعنی که بشر قبله ی اهداف نبود؟ از جمله ی کهکشان زمین لایق شد؟ این واقعه در جنبه ی اطراف نبود؟ دنیا همه قصه بود، اما به دروغ سیمرغ نبود و قله هم قاف نبود این رشته به دست یک نفر بافته شد زر دوز نبود و بوریا باف نبود ازجام می و خون دل...
-
یازهرا
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:42
-
محبوب من
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:42
محبوب من درآتشکده چشمانت زنارعشق می بندم وچون پروانه رقص آتش برشعله میزنم نسیم منصوری نژاد
-
آن آتشی که گفتی می سوزد آشیانه ات، کو آشیانه ما را؟
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:40
آن آتشی که گفتی می سوزد آشیانه ات، کو آشیانه ما را؟ آن ذکر (دل)که وعده دادی آرام گیرم از او ، جام بلاست ما را هر وعده وعده دادی فردای مهتری را، فردا فرو نشست و ناآمد ز تو پیامی سنگین تر از لیالی ، صبحی نشسته در چشم یارب نظر نداریم، یارب نظر نخواهی؟ مومن تر از مسلمان ،متایی از مسیحی معبد تر از معابد ،فرعونیان به شبگیر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:38