-
به دنبال واژه ای میگردم
چهارشنبه 21 آذر 1403 11:53
به دنبال واژه ای میگردم واژه ای تلخ به طعم روزگار عزیز این روزهایم روزهای سرد شبگون بی احساس واژه های لال در سرم فریاد میزنند و من در خودم میخورمشان کودتاچیان ناکام ناسپاس را دلم درد میکند شاید در یکی از این شبهای ناجورِ ناگوار همه شان را بالا آوردم واژه ها بر دلم سنگینی میکنند احمد جانمحمدی
-
در باغی که زمزمه های زمان در ان جاریست
چهارشنبه 21 آذر 1403 11:52
در باغی که زمزمه های زمان در ان جاریست در میان پژواک رشادت های شهیدان بر می خیزد ققنوس از خاکستر خویش رودخانه ای از عزم از میان شن ها می گذرد انجا در وسعتی وسیع از میدان نبرد انجا تصویری از لبخند شهادت بر قاب تاریخ می ماند نوشته می شود با خون شهیدان ،داستان رشادت ها در هر قدم از راه شهیدان دفاع مقدس رد پایی از افق های...
-
دور گلوی هر درختت را
چهارشنبه 21 آذر 1403 11:51
دور گلوی هر درختت را یک ریسمان با خون مزین کرد هر مادری با دیدن هر دار پیراهنی از کینه بر تن کرد پیر ِ فلک در آمد و دیگر روی خدا بی نور ِ بی نور است چشم ِ پیمبر های ِ بی تورات از جهل ِ فرزندانشان کور است از یوزهای پیر و بی بته ترفند ِ نعره سهم ِ کفتارست کار دماوندان بی غیرت یک سرفه ی کوتاه ِ تبدار ست بالا بیاور زاگرس...
-
آهوان چشمانت می دوند می دوند می دوند و
چهارشنبه 21 آذر 1403 11:49
آهوان چشمانت می دوند می دوند می دوند و گسل های وجودم را بیدار می کنند روح لطیفت دیو درونم را می خواباند و آفتاب عشقت ، دریای نفرتم را می خشکاند زیبای اهورایی من آهوان چشمانت از آن من است در خطئه ی مقدس چشمت رخصت بارش باران ، نخواهم داد ای الاهه ی خورشید زندگانیم عاجزانه می پرستمت و خالصانه ز خدا می خواهم ، که هر آینه...
-
دل از دلـگـیـری انـبـوه هـراسان مـیشـود ؛ گاهی
چهارشنبه 21 آذر 1403 11:48
دل از دلـگـیـری انـبـوه هـراسان مـیشـود ؛ گاهی نـمیکـاهـد از آن بـلکـه فـراوان مـیشـود ؛ گاهـی دلِ تـنگم ز دلـتنـگیِ بی انـدازه چـاک بـرداشـت چو مـینا جانب بوسـتان شتابان میشود ؛ گاهی شـکاف و دوری بیـنِ .. خـودم بـا نــورِ چـشمـانـم شـبیـه راه اهـواز تـا .. خراسان میشـود ؛ گاهی شعارِ شبرُوان آشـکار شراب و شهر و...
-
تو پاییزی و خوش نقشی به برگ و باد میمانی
سهشنبه 20 آذر 1403 11:56
تو پاییزی و خوش نقشی به برگ و باد میمانی تو آن نوری که در شبها چراغِ خانه افشانی چه سرمستی به چشمانت، چه طوفانی به لبخندت نسیمی با تو میآید، که میماند به طغیانی هوایت میوزد هر جا به باغ و دشت و صحراها تو خود آغازی از عشقی که بیپایان و پنهانی تو طوفانیترین شعری که خوانده دفترِ عمرم تو آن رؤیای بیپایان در آغوشِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 20 آذر 1403 11:53
-
روی بینی ام نشسته، روبه روی چشمها
سهشنبه 20 آذر 1403 11:52
روی بینی ام نشسته، روبه روی چشمها خیره بر تصویر دنیا، هم کلامی بی ریا پیکر سنگین او با دست های نازکش گوشهایم را گرفته با تمامی قوا دارد او در جسم سختی از فلز یک روح پاک گرچه بی جان مینماید محرم چشمان ما سرد و سرسخت است دمسازم ولی او بی ریا است برخلاف گرگ مسلک بره ی ظاهر نما صحبتی چون بین دنیا و دو چشم من گذشت بر دو...
-
دلبرم، ای نازنین، شورِ جهانم از تو است
سهشنبه 20 آذر 1403 11:51
دلبرم، ای نازنین، شورِ جهانم از تو است شوقِ دیدارت چو شمع، آتشِ جانم از تو است زلف تو دام است و دل بیهوده سرگردانِ آن این خرابآباد دل، گنجِ نهانم از تو است چشم تو سحر است و لب، رازِ نهانی در شراب این دو عالم بر لبِ جانپرورِ جانم از تو است بازگرد ای سروِ ناز، از هجر تو خون گشته دل چشم من چون چشمه، اشک روانم از تو است...
-
فصل پاییز
سهشنبه 20 آذر 1403 11:46
-
گر خوش رویان جمع شوند درپیشِ ما
سهشنبه 20 آذر 1403 11:44
عشق در زندگی باغم وماتم بپاست دل شادِ معشوق بعشقِ خاتم بپاست گر خوش رویان جمع شوند درپیشِ ما باز باخوشرویان ،نقد بحالِ حاتم بپاست گر خوش هستی در روزگار وزندگی یادآردلخوش در زندگی به طلاتُم ها بپاست در زندگی غم وشادی بهم آمیخته است آنچه درظاهربینی در درونِ روانم بپاست گاه زیرو گه رو درطولِ این زندگی غم نخور درهر اوج...
-
صدیقه طاهره است و نامش زهرا
سهشنبه 20 آذر 1403 11:42
صدیقه طاهره است و نامش زهرا مادر به امامت است وصف اش کبرا سوگند به روزی که تنش کرد سپر تا حرمت همسرش بدارند اعداء بشکست کمر و طفل خودش سقط نمود اُفتاد زپا به پیش چشم مولا دردش ز در و میخ و کلون در نیست بشکست کمر و دلش ز اَعداء یکجا دیدست که همسرش چگونه بردند دست بسته به سوی عهد و پیمان تنها این روضه ی همسر علی تنها...
-
درختها در برودتی عجیب رشد کرده اند
سهشنبه 20 آذر 1403 11:41
درختها در برودتی عجیب رشد کرده اند هرجای این زندگی دست می کشم ریشه های توپیداست لهجه این باران را توباید بلد باشی آمدی بدون چتر بیا باور کن تورا خوب بلدشده ام مهربان من بیا دستی به سروصورت این زندگی بکشیم و این تنهایی مدرن را بیرون بریزیم دیگر از من چیزی نمانده جزدوچشم ویک قلب که در سینه تومیتپد غریبه ها که نمی فمند...
-
قسم ب نبض شقایق
سهشنبه 20 آذر 1403 11:39
قسم ب نبض شقایق به سر به مُهری یک راز قسم به شعر و ترانه به حس خوب سرآغاز قسم به لحظه غربت به آن بهانه دلتنگ قسم به سرکشی رود به غصه داری یک سنگ قسم به داغی یک اشک به انطباق دو پیکر قسم به زایش یک شعر به اضطرابِ کبوتر قسم به لحظه کابین به بله گفتن یک زن قسم به بکری یک یاس به فَرّ عشق تو و من قسم به بی قراری یک شب به...
-
بن بست هایی
سهشنبه 20 آذر 1403 11:37
بن بست هایی چه شلوغ چه خلوت برای ما از تن دیوار که استخوانش معلولیت بن بست داشت یادگاری نوشتند سارا رضایی
-
پاییز چه سخت جان مرا میکاهد
دوشنبه 19 آذر 1403 12:02
پاییز چه سخت جان مرا میکاهد بعد تو از من خسته چه ها میماند حال من بعد تو را فقط خدا می داند درد عشاق زمین را چه کسی می داند ؟ عرفانه غلامی منفرد
-
حال خوب
دوشنبه 19 آذر 1403 11:59
-
دلم از دیدن اشکم بری است .
دوشنبه 19 آذر 1403 11:57
دلم از دیدن اشکم بری است . مگر در آینه آنرا ببینم . ولی در آینه جز صورتی نیست . که اشکی بر درون پهنه اش ریخت . اگر دنیا شود دار مکافات . ندای عادلی انسان کند یاد . بدارد خون دل را اشک فریاد . نشاط وشادیت اینک قرین باد . که در شرمش نباشی فکر فریاد . که اشک شاد بر چشمم چنین است . به همراهی لبخندی لب آرا . درون آینه ،...
-
روی بینی ام نشسته، روبه روی چشمها
دوشنبه 19 آذر 1403 11:56
روی بینی ام نشسته، روبه روی چشمها خیره بر تصویر دنیا، هم کلامی بی ریا پیکر سنگین او با دست های نازکش گوشهایم را گرفته با تمامی قوا دارد او در جسم سختی از فلز یک روح پاک گرچه بی جان مینماید محرم چشمان ما سرد و سرسخت است دمسازم ولی او بی ریا است برخلاف گرگ مسلک بره ی ظاهر نما صحبتی چون بین دنیا و دو چشم من گذشت بر دو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 19 آذر 1403 11:55
-
دیدمت، آن لحظه در اوج فرار
دوشنبه 19 آذر 1403 11:55
دیدمت، آن لحظه در اوج فرار چشم تو لرزان، پر اضطرار ایستاده بودی به طوفان غریب دل سپرده به هُرمِ شوق و نهیب استرس چون موجی بر چهره نشست در نگاهت سایهای از ترس بست من نگاهت کردم و دل بیقرار تو شکستی سکوت را بیاختیار اولین دیدار، غریبی لطیف لحظهای کوتاه، ولی بیبدیل تو پریشان، من پر از شوقِ نگاه قصهای ماندگار از صبح...
-
آن را که شکایت از خود قانون است
دوشنبه 19 آذر 1403 11:54
آن را که شکایت از خود قانون است گر سر بنهد بدان که در دل خون است گر سر ننهد شکایت و شکوه کند می پرس ز فرخی که حالش چون است علی کسرائی
-
تیرم بگرفت بر چله اما به خطا رفت
دوشنبه 19 آذر 1403 11:53
تیرم بگرفت بر چله اما به خطا رفت آن پیله به ابریشم ننشسته به فنا رفت وآن لعل غلطان که در دل گنج نهفته از گرمی بازارخذ ف به جفا رفت در آخر شهنامه بگوئید بخوانند بر برگ مورق بنگر که چها رفت افتادهجوم بادخزانی بر دشت نگاهم آن بارگه سرو وصنوبر به هوا رفت عبدالمجید پرهیز کار
-
درسرای زندگی هرچه تاختیم۔باختیم
دوشنبه 19 آذر 1403 11:52
درسرای زندگی هرچه تاختیم۔باختیم درجوانی چوفولاد بودیم افسوس گداختیم درپس عمر رفته غم خوردیمو غصه یافتیم غافل از نیت خالق زجهان رویا بافتیم این چه رسمی باشد در کار این بشر مگرنه که از هیچ افرید خلق بی خبر بشکن غرورت ای انسان تو کیستی آگاه در مبنای این هستی که نیستی زنده بودن که نباشد زندگی بایدسربلندباشی ودر پایندگی پس...
-
عالمی داردنگاه بی انتهای تو
دوشنبه 19 آذر 1403 11:51
عالمی داردنگاه بی انتهای تو وسوسه انگیز است ان رخ زیبای تو مهر تو هوس تن آلود اغوش من است شرم دارم از نگاه بی پروای تو زهرا شعبانی
-
روزه ی سکوت گرفتم
یکشنبه 18 آذر 1403 11:46
روزه ی سکوت گرفتم بخوان مرا میان دواذان تاافطارکنم بالبهای تو سید حسن نبی پور
-
فصل پاییز
یکشنبه 18 آذر 1403 11:45
-
هیچ کس نبود جزمن ودلِ نا شادیها
یکشنبه 18 آذر 1403 11:43
هیچ کس نبود جزمن ودلِ نا شادیها بر جام سپهر افتاده نامم به بد نامیها باهرنگهی تیرغمی بود برهستی ما یافت نشد قرار،عاقبتم باغم بی پایانیها عبدالمجید پرهیز کار
-
باید بسازیم آهنگ عاشقی را که مکدر است
یکشنبه 18 آذر 1403 11:41
باید بسازیم آهنگ عاشقی را که مکدر است قلبی را تو شکسته ای که در سیر اخگر است دیوانه هر دو جهانم کرده ای بخوان بی وفا راهیرا که مجنون هم رفته در من مکرر است عمری را که تو سوختی و کشیدی کنار زاویه من عاشقی بوده ام که اکنون هم مدور است حق داری و که دیوانه ام خطاب کنی و ببین من سوره هایی را نوشته ام درمن منور است در دایره...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 18 آذر 1403 11:40