-
گیاه شَوم
پنجشنبه 6 دی 1403 12:09
گیاه شَوم عشقه و سر برآورم آذرتاب به صوتِ سلیسِ خواستن همینکه به آغوش بخوانی ام.. و بتابم و پوست شوم، به انگشت های کشیده ای که تموز، به منتهای گور می ریزند.. سارا سید شازیله
-
در کنار جویباری،در فضای آریایی
پنجشنبه 6 دی 1403 12:07
در کنار جویباری،در فضای آریایی می نویسم از تو یاری که در از قلبم بریدی گر دلت سهم دلم بود می نوشتم از دل زار از همان روز که رفتی می نویسم از تو دلدار از همان طرز نگاهت یا گل سرخ لبانت یا که دل که بعد از ان روز ندارد یک دم آرام یادت آید که تو بودی منو ان قمری کوچک تو به او نگاه کردی و منم غرق تو بودم در دلم یادی از ان...
-
چند گاهی است که همواره دلم غمگین است
پنجشنبه 6 دی 1403 12:05
چند گاهی است که همواره دلم غمگین است روزگار است چنین قسمت ما هم این است چون به دلدادگی خویش نظر کردم و لیک غم من از دل صحرای عرب تا چین است تو چه فکر کرده ای از لاف سخن میگویم ؟ بس جفا کردی و امروز سرت پایین است زچه رو بر جگر سوخته ام خندیدی ؛فهمیدی؟ من چو مجنونم و این شعر غم رامین است تا که از هجر تو از مرگ سخن گفتم...
-
زندگی بازی نیست که در آن مهره بچید
پنجشنبه 6 دی 1403 12:04
زندگی بازی نیست که در آن مهره بچید زندگی یک هدف است که در آن یار بدید، که در آن عاشق شد تا به معشوق رسید زندگی شفاف است آنچه را میبینی همگی از من و توست آن همه تاریکی، آن همه درگیری، از درون این دو ست. زندگی نزدیک است در درون رگ توست زندگی را به تمام معنا میشود گفت خدا می توان گفت که حق یا که شاید الله می توان گفت که...
-
در این شب بیپایان
پنجشنبه 6 دی 1403 12:03
در این شب بیپایان که هیچ ستارهای چشم به راه نیست دلم به یاد تو میسوزد و هر لحظه، یک سوال از زبان خاموش من که چرا هیچگاه به خود نیامدی؟ ای که در دل شبها رویاهایم را میدزدیدی چرا اینک در سکوتِ هر لحظهام یاد تو تمام نمیشود؟ دستهای من، گمشده در تنهایی و چشمهایم، در جستجوی تو بیجواب ماندند چگونه بگویم که...
-
به جبران
چهارشنبه 5 دی 1403 12:15
به جبران مردن ، نفس میکشیم . یک نقطه ی بی تردید در آخر این پایان. شهره مرادی نرگسی
-
هوا سردددد
چهارشنبه 5 دی 1403 12:12
-
شوری به سر و شوقی در دل ز تو دارم عشق
چهارشنبه 5 دی 1403 12:11
شوری به سر و شوقی در دل ز تو دارم عشق این شور و شرر گشته ، یکسر همه کارم عشق بگذشته ام از جان و هم خیرِ جهان دیریست عشقست در این عالم چون دار و ندارم عشق روشن ز تو شد نوری گر هست در این منزل بی جلوه ی روی تو، من چون شب تارم عشق دریای دلم ای عشق، عمریست که طوفانیست چون موج خروشانم ، بی صبر و قرارم عشق این سینه ی پر...
-
برای آرام کردن رنگهای سرخ
چهارشنبه 5 دی 1403 12:10
برای آرام کردن رنگهای سرخ برخیز از اندوه سبز خویش بر این سایهی ابدی شرمِ دردناک که از دو افق هجوم میبرد بر بلورهای معتکف گوشها پارو میکشند بر سکوت آب اما من میشنوم موسیقی موحش کندن عاج ماه و طلوع سپیدهی بیپیل آنجا که اسارت رویاهای چشمان بینور همچنان خواهان جویدن جیوهی آیینههاست آنجا که کسی هراسان فریاد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 5 دی 1403 12:08
-
بد غلط کرده ایم از حس غلط
چهارشنبه 5 دی 1403 12:07
بد غلط کرده ایم از حس غلط کرم شب تاب را ستاره دیدیم به غلط در واژۀ احساس هر چه دیدیم و شنیدیم از گندم آدم تا عالم مشهود یا خطا بود یا غلط امیرعلی مهدی پور
-
تو یاد منی یاد توام ،،می دانی
چهارشنبه 5 دی 1403 12:06
تو یاد منی یاد توام ،،می دانی هممال منی ،،مال توام می دانی گر غرق شوم ،،باز نجاتم بدهی هرلحظه که سر بار توام ،،می دانی من دردم و تویکسره درمان منی پیوسته که بیمار توام ،،می دانی در شادی وغم،،باز کنارم باشی من دست به دامان توام میدانی یک لحظه فقط باش که ارام شوم اخر که سزاوار توام،،می دانی لیلا مخلصی
-
ظهر مباحثه
چهارشنبه 5 دی 1403 12:05
ظهر مباحثه عصر مجادله و شب و شب ، سرآغاز دلتنگی در باورم ، زدودن زاویه هاست ناشا و تو تا سحر شمرده شمرده قدم میزنی در من دلخوشم دلخوشم به بی قراری و لولیدن و عذرخواهی شبانه ی این زبان شانه بالا انداخته تو یک تهاجم دنج ییلاقی و من قشلاقی مست و پایین انداخته نگاه با انبوهی از کشتی های غرق شده ی فلسفی میدانی جهان علم...
-
هر جا که گمان کردی
چهارشنبه 5 دی 1403 12:03
هر جا که گمان کردی مهری ز درونت نیست آنگاه که من رفتم از جان و دلت زین پس... سیده مریم موسوی فر
-
شکستم کاسه ی صبرم ، تهی گردددردوغم
چهارشنبه 5 دی 1403 12:01
شکستم کاسه ی صبرم ، تهی گردددردوغم اما، دیوانه بودم من سبوبشکستوخالی شد ولی غمها بجا مانده دوباره همنشینم گشته تاتنهانباشم غوطه ورگردم درشادی ودل درالتهاب شورورسوایی ک نون خالی شده این عشق وشیدایی بدنبال طبیب درد بی درمان دل باشم شاید مرهمی گردد شفاجویدکمی این زخم چرکینی که سرواکرده درسینه وهرروزش شده تکراروتکراری...
-
کماکان میشود با دوست خندید
سهشنبه 4 دی 1403 12:14
کماکان میشود با دوست خندید از آغوشش ز حالِ عشق پرسید... شرابی ناب از آن لبهای میگون فراوان میشود با مهر نوشید... حسن کریمزاده اردکانی
-
حال خوب
سهشنبه 4 دی 1403 12:13
-
باشد ای جان اختران ریگ بیابان علی ع
سهشنبه 4 دی 1403 12:13
باشد ای جان اختران ریگ بیابان علی ع جلوه گر شد بهر هر یک عشق و ایمان ع می درخشد در زمین و آسمان رخسار او ماه تابان شد خجل از نور رخشان علی تا ثریا می رود آه جهانسوز فقیر بهر ایشان چشم یاری دارد از یاران علی از تهی دستان اگر گیری تو دستی از کرم بر سرت باشد به محشر دست احسان علی می شوی ای دل رها از قید و بند این جهان گر...
-
به بلندای زندگی آرزو ساخته ام
سهشنبه 4 دی 1403 12:11
به بلندای زندگی آرزو ساخته ام اندازه عمرخود به آن پرداخته ام عقل بشد زدست از روی هوس برخواستۀ دل همه را باخته ام عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 4 دی 1403 12:10
-
کشتن شاپرکا ، خبر از بیرحمیِ دل میداد
سهشنبه 4 دی 1403 12:09
کشتن شاپرکا ، خبر از بیرحمیِ دل میداد باطل به ، هرچه بغیرحق یکریز دل میداد وزن سنگین خودش را یکریز، بسوی ابلیسِ بد ، قِل میداد نداشت مشروعیتی رفتارش بی تقوایی اش ، درمقابلِ چشمِ نامَحرم ، یکریز قِر میداد کفتر آزادی را داشت ، با رفتار بدش پِر میداد همه اینها داشت خبر، ز کلی باطل میداد روی کاغذی نوشته بود : سخنِ ثواب...
-
خدایا ان کسی که آبرو برد
سهشنبه 4 دی 1403 12:07
خدایا ان کسی که آبرو برد نیامرزش، نداند که کجا مُرد ز زیر سُم اسب یا که دریا نثار اهوان دشت و صحرا چو گرگی که ز میشی را گرفته بترسانش از ان هیبت لحظه سزایش اتش سوز جهنم نوایش همنشین گریه و غم خدایا ان کسی که آبرو بُرد نداندو نفهمداز کجا خُورد زهرا شعبانی
-
در هجر تو ای صنم شدم چون مویی
سهشنبه 4 دی 1403 12:06
در هجر تو ای صنم شدم چون مویی بی روی تو دیده ام ندارد سویی هر نامه که بی نام تو تحریر شود یک قصه ی پوچ است و پریشان گویی چشمی نتوان چو چشم زیبای تو جست سروی نتوان به قد و بالای تو جست ضعفی است نهان در دل هر سرو سهی ضعفی نتوان ز فرق تا پای تو جست این دل ز غم عشق تو جانا خون گشت مشکل بود از بحر غمت بیرون گشت مجنون ز ازل...
-
موری میرفت همی از راه خود
سهشنبه 4 دی 1403 12:04
موری میرفت همی از راه خود ناغافلش راهی پدید آمد و گذر ز آن کرد مور کورسویی از نور میدید والدی از بهر ولد بال و پر میچید از دیگری دیدش او چهر را باران غم میبارد یکی موج بیساحل است در شهر نای حیاتش نیست اندوه میکارد آن یکی بیمار است یا با اجانب در حال ستیز برجای همخون خود کنون در مداوای اغیار است مور دید این...
-
دایره ای منفردست سوز دل
سهشنبه 4 دی 1403 12:02
دایره ای منفردست سوز دل لغزیدن در لاک و گفتگویی درونی گپی بزن با خودت و از طبیب تقاضای ملاقاتی فوری کن که در جهان هر کس پشت الک باورهایش غوغایی ست من از آن ور فهم از دوران نقاهت پونه ای در آغوش لاله ای میگویم از جنبه های اتفاق از فنون تصور از دامنه ای پر شده از سه گانه های پریدن مکث کردن و قید گذاشتن و بروز مهارت و از...
-
بوسهها دیگر ندارند از جوانیها نشان
دوشنبه 3 دی 1403 12:00
بوسهها دیگر ندارند از جوانیها نشان خندهها از مستی و از ناگهانیها نشان... بزمها رنگی ندارد، از صفا ، از معرفت خوبرویان از وفا، از مهربانیها نشان... گم شدیمو بسته راهِ سینهرا بغضی غریب داستان دارد عیان از ناتوانیها نشان... دلسِتانم روزگاری چشمِ میْگونِ تو بود نیست بیشاز حسرتی از دلستانیها نشان... برکه هم...
-
زمستان
دوشنبه 3 دی 1403 11:58
-
در عبور جاده ای با سرعت
دوشنبه 3 دی 1403 11:58
در عبور جاده ای با سرعت سرعتی که همتراز نفسهای آدمی بود که ناگه با مردابی باتلاقی مواجه اینجا بود که نفسها به شماره افتاد چگونه توان احساسی را بیان؟ در ایستایی نگاههای اول مان درک این مرداب باتلاقی چگونه میسر؟ یک لحظه مکث در نگاهی دیگر به امتداد افق باور کنید در این سوخته شدن ها با گِلهای آمیخته با لجن میسور نیست از...
-
دردا
دوشنبه 3 دی 1403 11:57
دردا که درد بی درمان کودک مادر درمانده در درمانگاه درمان نمی شود محمد رضا راستین مرام
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 3 دی 1403 11:55