-
راز دل با تو اگر فاش نگویم به که گویم تو بگو
دوشنبه 24 دی 1403 11:56
راز دل با تو اگر فاش نگویم به که گویم تو بگو مرهم اینهمه درد ازتو نجویم ز که جویم تو بگو نیست در گلشن عالم گل عشقی بسر شاخه مهر عطر عشق ازگل روی تو نبویم زچه بویم تو بگو کی به پایان رسد این راه کجاست منزل دوست غیر تو راه وصال ای مه من از که بجویم تو بگو تو بگو با دل من، هر چه بگویی همان خواهمکرد پیش تو نیست کلامی...
-
گالری حجم.
دوشنبه 24 دی 1403 11:54
گالری حجم. درتنوری که داغ نیست. در خلا فشرده،، از مساحت حجم بیزاری. در ابروی ابگیرها، در جذبه ولرم بخاری، در نرمی ناز بالش، در لبخند خواب قصه های بی صدایی........ گالری صدا. صدای ناله سیب، از هجوم کرمها. اسارت عطر،، در بینی تجمل. صدای ابدار سیلی اسکناس، بر گونه قانون، آه قطار، درخفقان تونل. بکارت برف، زیر شرارت چکمه...
-
سالهاست رخت سفید به تن پوشم
دوشنبه 24 دی 1403 11:53
سالهاست رخت سفید به تن پوشم شبها را صبح و طلوع هارا به غروبم گاهی اوقات اینان را تمامی ادغامم ولی خستگی اش را همچنان خریدارم چند نکته ایی از دردها بالین گویم یکی را از قلبِ شکسته ناامید دیدم دیگری را هم از فشار خون بالا نوشتم تخت رو به رو دردلش زیادُ غمین بدیدم ولی خون دل خوردنش را بیشتر فهمیدم باشد زمزمه هوالشافی به...
-
باور نمی شود مرا
دوشنبه 24 دی 1403 11:50
باور نمی شود مرا این دروغ تلخ که فردا در جنجال زیستن خاموش می شوم مریم سلیمانی
-
من و تو دستمان در دست هم بود
دوشنبه 24 دی 1403 11:48
من و تو دستمان در دست هم بود به روی قلبمان باری ز غم بود به دریای وجود ما دو عاشق گذار لحظهها همچون بلم بود فروغ قاسمی
-
سرشک غم چرا باری عزیزم
یکشنبه 23 دی 1403 12:22
سرشک غم چرا باری عزیزم وجودت گلشنی باشد عزیزم پناهت گر خدا باشد چه باکی که دشمن گویدت خواری عزیزم به دست دیده گر دل را سپاری وجودت را بگیرد بیقراری به عقلت میسپاری دیده و دل که گردد زندگی بهرت بهاری بر آتش دل آب چو لبخند تو نیست باری ندهد شاخه درختی که پیوند تو نیست شمع و گل و پروانه به هم میگفتند پابند کسی مشو که...
-
یاعلی
یکشنبه 23 دی 1403 12:21
-
هر که در ره آمده رازی بر او خواند مَلَک
یکشنبه 23 دی 1403 12:20
هر که در ره آمده رازی بر او خواند مَلَک پرده از چشمان کورَش می درد چرخ و فلک دیده را بینا، ولی قفلی به لب، دلبر زند آین نه حرفی یاوه باشد داد بر منبر زند آنچه می بینی کجا ، دنیا کجا و خالقش در کجا خواهی بیابی مشق و درس و عالِمَش او زبان بی زبان است ، واژه ها قاصر ترین قصه اش را کس نداند ، جز همان...
-
آوازِ جهان را شنیدم
یکشنبه 23 دی 1403 12:19
آوازِ جهان را شنیدم آواز گنجشگانِ گلستان را در صبحگاهان آواز بلبلانِ خموشِ را در قفسِ آدمیان آواز پرندگانِ گورستان را ، در زمستان آواز درندگانِ پریشان را ، در شبانگاهان آواز انسانِ سوگوار را، در دالانِ سرگردان آواز عاشقِ دَیّار را، در حضور عیاران آواز کودکان را، در رنگین کمانِ جهانیان آواز باد را، در میانِ نخلستانِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 23 دی 1403 12:17
-
خاتم شده این لطف کریمانه ی خداوند جهان
یکشنبه 23 دی 1403 12:17
خاتم شده این لطف کریمانه ی خداوند جهان مانند ختم ظلمات پنهان ما قبل جهان بر سر هر مسلک و کاری بودیم آغاز جهان بود نشانه ی سنجش ما اینکه با مسلک خود مسقطی چایی خوریم یا مسلک خود را کنیم آغاز آبادی جان فرق این دو را هر کسی ننموده است در ذهن جای ای فلک گردش مکن با مال و جان دیگران بلکه در ذهن ما روشنی را جای ده وقت گردش...
-
برندگان واقعی
یکشنبه 23 دی 1403 12:15
برندگان واقعی نه ثروتمندانند نه نخبگان و نه حتی پزشکان مهندسان یا وکیلان برندگان واقعی کیک افسوس و شربت غبطه نوش نمیکنند آنها قیاس را نمی شناسند نمی دانند مقایسه درد دارد برندگان واقعی چیزی فراتر از خوشبختی را نفس می کشند صبح ها در آینه نه به قول زردها نجات دهنده ای می بینند و نه چون داستایوفسکی قاتلی سرگردان آنها فقط...
-
روزهایی که کنار تو گذشت
یکشنبه 23 دی 1403 12:13
روزهایی که کنار تو گذشت مثل رویا بود و هرگز برنگشت آنچنان دلبسته ات بودم که آه در غروبش سخت می شد بازگشت دوست دارم با خیالت سرکتم روز و شب را در میان کوه و دشت دوست دارم زیر باران تر شوم چون درختی در خیابانهای رشت دوست می دارم به دستت آورم بار دیگر با تمنا و گذشت ای خوشا تکرار ایام وصال در سکوت روزگاران پلشت سید...
-
روزهایی که کنار تو گذشت
یکشنبه 23 دی 1403 12:13
روزهایی که کنار تو گذشت مثل رویا بود و هرگز برنگشت آنچنان دلبسته ات بودم که آه در غروبش سخت می شد بازگشت دوست دارم با خیالت سرکتم روز و شب را در میان کوه و دشت دوست دارم زیر باران تر شوم چون درختی در خیابانهای رشت دوست می دارم به دستت آورم بار دیگر با تمنا و گذشت ای خوشا تکرار ایام وصال در سکوت روزگاران پلشت سید...
-
ای دوست بیا و یک نصیحت بشنو
یکشنبه 23 دی 1403 12:09
ای دوست بیا و یک نصیحت بشنو از غنیمت عمر هدر رفته حقیقت بشنو دانی که هر آنچه اندرونش خالیست همچون جرس طبل، صدایش عالیست همچو سکه ی خرد که پر شور و نواست آنکس که تهی بود، صدایش به هواست چون پول درشت که صدایی ندهد آنکس که پر است، هم صدایش به خفاست هر کس که ندارد از درون هیچ هنر یا مکنت و دولتی ندارد ز بشر همچو طبل پر...
-
پیمودمت با پای دل طی می کنی ایا مرا
شنبه 22 دی 1403 12:24
پیمودمت با پای دل طی می کنی ایا مرا من نیستم خواهت ولی بسیار میخواهم ترا آن شانه های پرشراب وان چشمای نیمه خواب آوخ نمی دانی برد روح و روانم را کجا ای عشق با من خوب باش من نیستم بی عشق خوب یا آمدم در باز کن یا باز کردم در بیا برسینه ی من سر گذار کینجا سرای مستی است هم خمره خمره می دراوست هم باده باده خمره ها لب های...
-
عیدتون مبارک
شنبه 22 دی 1403 12:21
-
من مهر دلیرانم، اکنون خود شیرانم
شنبه 22 دی 1403 12:20
من مهر دلیرانم، اکنون خود شیرانم چون بغض قناری دلبرم را دوست میدارم هر لحظه پریشانم، چون ملت ایرانم آن غنچه نازم را، هر دم دوست میدارم پر ز خون چو گلزارم، صیاد دل آزارم آن صید کمندم را، بنده دوست میدارم از شکست بیزارم ، چون شاه خراسانم این عشق سمایی چون، خنده دوست میدارم از دوری تو زارم، چون غنچه پر از خارم عاشق چو...
-
صنما از بر و رویت به کجا سر بِنَهَم ؟
شنبه 22 دی 1403 12:18
صنما از بر و رویت به کجا سر بِنَهَم ؟ تا کی از هجر رُخَت بر کَه و بر کُه بِجَهَم ؟ تو چنان بر دل من رَخت بِبَستی که کنون باید از هر دو جهان از سر عفت بِرَهَم مهدی مزرعه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 22 دی 1403 12:17
-
تکه های شکسته عشقم
شنبه 22 دی 1403 12:16
تکه های شکسته عشقم میان گلو چنگ می زنند و تمام دلم را و همه ی همه ی همه ی قلبم را زخمی می کنند گوش تنهایی پر می شود از صدای گریه ام بغض درد را در آغوش می کشم و زمزمه ی سکوت همه جا می پیچد نور گم می شود و سایه ها تمام شب را رنگ می زنند فردا شاید افق زندگی دوباره چشم بگشاید و امید نوید دیدار روشنایی دهد نجمه انعامی
-
خسته ام از خنده های پر غم..
شنبه 22 دی 1403 12:15
خسته ام از خنده های پر غم.. خسته از نبودن های بیش و کم. خسته از بره های گرگ صفت. مکار های حیله گر روبه صفت. یک عمر دست گرفتیم ز آنها. رفتند و خسته ماندیم در غم ها. زهرا رجبی
-
نازک تنِ دور از بغلم سوگلِ نازم
شنبه 22 دی 1403 12:13
نازک تنِ دور از بغلم سوگلِ نازم تا کی بکنی بی محلم سوگلِ نازم زندانِ زمینم ولی از جذبهیچشمت بالا بکشی تا زحلم سوگلِ نازم از بس که لطیفی نتوانم که بکارم احساس تو را در غزلم سوگلِ نازم ازبوی خوشِخوشهیگندم نکنم دل زیرا که تویی ماحصلم سوگلِ نازم ازعطرتنتکوچهپرازبویِ اقاقیست تنها غزلِ بی بدَلم سوگلِ نازم آتش...
-
بَر که میخیزم از رویای نیمه شبهایم،
شنبه 22 دی 1403 12:11
بَر که میخیزم از رویای نیمه شبهایم، دردیست عمیق، که میچشم در تمام رگهایم. مهرانگیز نوراللهی
-
شور و هیجان وجودم را
شنبه 22 دی 1403 12:09
شور و هیجان وجودم را تسخیر کرده شعله های سرکش احساس جانم را سوزانید چشمانم دیگر تاب اشک ریختن ندارد چه شد پس این هیاهو ؟ چرا چراغ کم سوی اتاقم دیگر روشنایی ندارد باید به دیدن گل شب بو برو م رایحه عطر بهار می دهد گذر عشق صد بار اگر بشکنم سبوی عاشق دلخسته باز مستانه به کوی معشوق پای می نهد بر دیده و دل کاش با او در حال...
-
ابرها همه سیاه و تار
جمعه 21 دی 1403 12:13
ابرها همه سیاه و تار دریغ از زره ای باران خورشید سیاه سایه ها بی رنگ خشکیده دریا و رود شهرها غرق سیلابِ و دود چشم ها باز دیده ها کور دهن ها باز گوش ها کر جاده ها ناهموار پاها سست و بی قرار چوب ها گشته پایه ی آسمان پاها در میان زمین و آسمان کمرها خم ابروان گره خورده تاب ها بی تاب دل ها آشفته و پریشان در این وانفسای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 21 دی 1403 12:11
-
دلم اونجا رو میخواهد.
جمعه 21 دی 1403 12:11
دلم اونجا رو میخواهد. همانجا که امیدی هست ولیکن برگ بیدی هست درختی یا که سیبی هست محبت را نویدی هست دلم بی شک غمی دارد غمی بی انتها دارد دلی بی آشیان دارد وجسمی بی نشان دارد نگاهم گاه غمگین است واین خاصیت عین است نگاهم گاه میگرید و اشکش آتش و کین است ودستانم چو مشت سنگ وپاهایم سراسر جنگ برای درد این مردم برای رفتن از...
-
واژه ها اَنبارَن
جمعه 21 دی 1403 12:10
واژه ها اَنبارَن به تقلای کلام اینجایَم دلبری از رفتن جمله ای میخواهد جمله ای بهرِ پناه وَ من عاجز ماندم تو بیا اَنبار بان یه ردیف از واژه سهمِ تنهاییِ جانم ده یه کلام از احساس در وجودم جا ده منِ تنها بی او چون درختی بی برگ یا مسیری خسته بی مسافر ماندم تو بده برجانم هر چه احساس در آن اَنبار است به خدا میخوانم واژه...
-
یاعلی
جمعه 21 دی 1403 12:09