| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام؟
سهراب_سپهری
در نگاهِ تو
معنایِ تماس، بیکلام میشکَفت
چون نخستین نور
بر پیکرِ خیسِ پنجره
من
تشنه ی آن نَفَسِ بودم
که بر شیشه نقش میبَست
و تو بیخبر
طلوعِ گرمِ مژههایت را
بر پوستِ سردِ فَصل میریختی
دوستت دارم
گِردِیِ یک سیبِ ناتمام است
در کفِ باغِ خیال
و من
در هر گاز
طعمِ قُطبی را میچشیدم
که تو
نقشهاش را هرگز نکشیدی
حسین گودرزی
برای خانه سوخته
باز شاید بشود
خانه یی بنا کرد
دل سوخته را بگو چه کنیم؟
"نادر ابراهیمی"
کتاب: آتش بدون دود جلد هفتم
عشق درخششی جادویی است
که از درون هسته سوزان روح می تابد
و زمین پیرامونش را روشنی می بخشد
و توانمان می دهد تا زندگی را
در قالب رویایی شیرین و زیبا
بین دو بیداری درک کنیم
"جبران خلیل جبران"
نامش برف بود...
تنش برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف بر بام های کاهگلی...
و من او را
چون شاخه ای که زیر بهمن
شکسته باشد
دوست می داشتم...
| بیژن الهی |
