هر روز به یک بهانه بیرون می روم

هر روز به یک بهانه بیرون می روم

کار / خرید / قدم زدن

اما

امیدوارم تو را ببینم

ناغافل

و خرید را از یاد ببرم

و راه رفتن را

و کار کردن را

"علیرضاروشن"

قلبت که می‌زند، سر من درد می‌کند

قلبت که می‌زند، سر من درد می‌کند
این روزها سراسر من درد می‌کند

قلبت که ... نیمه‌ی چپ من تیر می‌کشد
تب کرده، نیم دیگر من درد می‌کند

تحریک می‌کند عصب چشم‌هام را
چشمی که در برابر من درد می‌کند

شاید تو وصله‌ی تن من نیستی، چقدر
جای تو روی پیکر من درد می‌کند

هی سعی می‌کنم که تو را کیمیا کنم
هی دست‌های مس‌گر من درد می‌کند

دیر است پس چرا متولد نمی‌شوی ؟!
شعر تو روی دفتر من درد می‌کند ..

"نجمه زارع "

دنیا دست خواب‌گردانها بود

دنیا دست خواب‌گردانها بود
صحرا مست سراب‌گردان‌ها بود

مشتی تخمه دهان‌شان را بسته است
و این قصه‌ی آفتاب‌گردانها بود

"بیژن ارژن"

مثل حرف زدن گنجشک ها

مثل حرف زدن گنجشک ها
درباره ی باران
پر از شوق ام.
به حیاط می روم
دست پرنده ها را می گیرم
با هم ...

روی سطرهای دفترت می نشینیم

«فرناز خان احمدی»

مگر قراری که با تو بستم و

بی قرار هیچ قراری نبوده ام
مگر قراری که با تو بستم و
هرگز نیامدی


"فرامرز سدهی"

بانوی من!

بانوی من! روان من و جان من که هیچ

حتی شناسنامه من عاشقت شده ست

(احسان پرسا)

این عصرهای پاییزی..

این عصــرهای پاییـــزی

عجـیب بـوی ِ نـفس هـای ِ تـو را می دهـد ...!

گـوئـی ... تـو اتـفاق می افـتی

و مـن دچـار می شـوم ...


"محمدعلی بهمنی"

من گذر فصل ها را..

آرام می آیم

و از گوشه ی لب هایت

برگ های پاییز را جارو می کنم

من گذر فصل ها را

از خطوط صورت تو می فهمم.

 

"فرناز خان احمدی"

تو اما...

باران مرا خیس می‌کند
توفان می‌ترساند
و پاییز افسرده می‌سازد
تو اما ...
چیزی از من باقی نمی‌گذاری ..


"مژگان عباسلو "

همه با قافیه‌ی عشق مصیبت دارند

مشکل از سبک عراقی و خراسانی نیست

همه با قافیه‌ی عشق مصیبت دارند


"حامدعسگری"