| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
کار / خرید / قدم زدن
اما
امیدوارم تو را ببینم
ناغافل
و خرید را از یاد ببرم
و راه رفتن را
و کار کردن را
"علیرضاروشن"
مثل حرف زدن گنجشک ها
درباره ی باران
پر از شوق ام.
به حیاط می روم
دست پرنده ها را می گیرم
با هم ...
روی سطرهای دفترت می نشینیم
«فرناز خان احمدی»
بی قرار هیچ قراری نبوده ام
مگر قراری که با تو بستم و
هرگز نیامدی…
این عصــرهای پاییـــزی
عجـیب بـوی ِ نـفس هـای ِ تـو را می دهـد ...!
گـوئـی ... تـو اتـفاق می افـتی
و مـن دچـار می شـوم ...
"محمدعلی بهمنی"
آرام می آیم
و از گوشه ی لب هایت
برگ های پاییز را جارو می کنم
من گذر فصل ها را
از خطوط صورت تو می فهمم.
"فرناز خان احمدی"
"مژگان عباسلو "
همه با قافیهی عشق مصیبت دارند
"حامدعسگری"