به او می گویند اصغر؟
"اکبراکسیر"
برایم کتابی بخوان
کتابی که هر واژهاش عطر مخصوص دارد
و هر صفحهاش ابتدای بهار است
و هر فصل آن، شاخهای از رسیدن.
کتابی که بوسیدنت را
به باران بدل میکند
و خندیدنت را
به دریای آرام ..
برایم کتابی بخوان با سرانگشتهایت...
"سیدعلی میرافضلی"
از دست دادهاند
"حافظ موسوی"

وقتی باد پرده های اتاق را به اهتزاز در می آورد
و مرا.........
عشق زمستانی ات را به یاد می آورم
آن هنگام ، به باران پناه می برم تا به سرزمین دیگری ببارد
به برف، تا شهرهای دیگری را سفیدپوش کند
و به خدا، تا زمستان را از تقویمش پاک کند
چون نمی دانم بی تو ، چگونه زمستان را تاب آورم.
از: نزار قبانی
همین مرا کافیست !
"حامدتقدسی"