دلم گرفت به وسعت شبها نیامدی

دلم گرفت به وسعت شبها نیامدی
چشمها شد از فراقت . همه دریا نیامدی
لاله خشکید ز داغ سیاه انتظار
فسرده باغ ز فتنه ی سرما نیامدی
سوخت پیکر عریان بنفشه از گرما
به جانب ما . نسیم جان افزا نیامدی
کوبیده اهریمن به طبل قیل و قال خویش
ای حقیقت گمگشته ی پیدا نیامدی
کشید تیغ عربده آن بدسگال مست
تو ای باغبان . به یاری گلها نیامدی
گرفته بغض. گلوی عندلیبیا ن خوش صدا
پر شد فضای شهر از او او سگها نیامدی
کشیده شمشیر از نیام و به انتظار اینک
دیده بی فروغ شد . یوسف زهرا نیامدی
سخت است جمعه های بدون تو . غروبش دلگیر
رسید غروب این جمعه و آقا نیامدی
تا کی به انتظار تو مانم به انتظار
خشکید . بوسه های غنچه به لبها. نیامدی
دلم آزرد از این غریبه های تو در تو
به پیشم ای طبیب در د آشنا نیامدی


نادر خدابنده لویی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد