| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
نمودی سد معبر با نگاه خود تو راهم را
چگونه من ز چشمانت بدزدم پس نگاهم را
اسیر حیله ی چشم فریبای تو شد چشمم
چگونه می پذیری بار سنگین گناهم را
شبم را روز روشن ساختی با نور چشمانت
به طوری که نمی خواهم دگر بینم پگاهم را
شدم آلوده ی چشمان مست مهربان تو
عجب روشن نمودی شام چشمان سیاهم را
مرا که معتکف بودم برای توبه و زاری
پشیمان کردی از توبه در آوردی تو آهم را
بیا و آبروی رفته ی دلداده برگردان
چگونه می کنی جبرانِ این عمر تباهم را؟
نکردم من قضاوت هیچکس را و نخواهم کرد
همیشه قبل هر فکری کنم قاضی کلاهم را
نگاهت باعث باریدن این شعر من گردید
ولی بازم نیندازم به پایت اشتباهم را
اگرچه چشم بیمار مرا آلوده می بینی
نمی خواهم ببیند دیده ی آلوده ماهم را
زکریا محمدی