تو هر جا می روی یک شهر عاشق می‌کنی و من

تو هر جا می روی یک شهر عاشق می‌کنی و من
تماشا میکنم از دور،غمگین است این دیدن

نمی دانم که کار حمله ی گرگی است یا چشمی
که هم من خسته و زخمی و هم بیچاره پیراهن

قطار شهر من !جای تو،مسدود است میدانم
ولی هرروز میشینم سر سکوی راه آهن

که در ضرب المثل داریم مرد از گریه بیزار است
و من نادیده میگیرم مثل ها را کمی،گاها

از آنجایی که شعرم را همیشه خوب می‌خوانی
نوشتم پشت بعدی ها بیا،بس نیست هی خواندن؟

و بعد از تو غزل هم رنگ و بویی منتظر دارد
نه دارم طاقت ماندن،نه دارد نای جان دادن


محمد حسام باباگلی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد